۷ شهریور ۱۴۰۴ - ۱۴:۲۸

مهدی ارمغانی، آگاه مسائل سیاسی :  فرهنگ، همچون رگی زنده در بافت جامعه، جریان دارد و هر تصمیم و سیاستی که بر آن اثر می‌گذارد، بازتاب مستقیمی بر انسجام ملی دارد. یک‌سال نخست دولت چهاردهم، بازه‌ای بود برای مشاهده تعامل میان سیاست‌گذاری رسمی، ظرفیت‌های مردمی و نقش نخبگان در شکل‌دهی به فضای اجتماعی و فرهنگی کشور. این دوره نشان داد که حتی اقدامات محدود، اگر هوشمندانه و هدفمند باشند، می‌توانند موجی از امید و مشارکت را در دل جامعه ایجاد کنند، در حالی که ضعف هماهنگی یا نگاه کوتاه‌مدت، اثرگذاری واقعی را محدود می‌کند.

آگاه: در سال گذشته یکی از نکات برجسته، تلاش دولت برای ایجاد فضاهایی بود که مردم و نخبگان بتوانند در آن حضور فعال داشته باشند. نشست‌های تخصصی، کارگاه‌های آموزشی و برنامه‌های رسانه‌ای، توانستند به تولید گفت‌وگوهای اجتماعی و فرهنگی کمک کنند و برخی گسست‌ها میان مردم و سیاست‌های رسمی را کاهش دهند. با این حال، نبود راهبردهای بلندمدت و محدودیت در تعریف اولویت‌ها باعث شد که این فضاها کمتر از ظرفیت واقعی خود بهره‌برداری شوند. بسیاری از پروژه‌ها، با وجود کیفیت و اهمیتشان، همچنان در چارچوب محدود بودجه و برنامه‌های کوتاه‌مدت باقی ماندند.
یکی از درس‌های کلیدی این دوره، اهمیت بازخورد مستمر و مشارکت مردمی است. مردم، به ویژه نسل جوان، نشان دادند که آماده‌اند در شکل‌دهی روایت‌های فرهنگی و اجتماعی مشارکت کنند، اما نیازمند مسیرهای قانونی و حمایتی هستند تا خلاقیت و انگیزه آنان شکوفا شود. نخبگان فرهنگی و دانشگاهیان، نقش واسطه و هدایتگر این فرآیند را برعهده دارند؛ آنها می‌توانند جریان اندیشه و نقد را مدیریت کرده و پیام واقعی جامعه را به مسئولان منتقل کنند. تجربه سال گذشته نشان داد که نبود هماهنگی میان نهادها و نخبگان، حتی بهترین سیاست‌ها را با تاخیر یا ناکارآمدی مواجه می‌کند.
مهم‌ترین چالش، شکاف میان سیاست‌ها و نیازهای واقعی مردم است. فعالیت‌های رسمی گاه بیش از آنکه بر حل مسائل روزمره و دغدغه‌های اجتماعی متمرکز باشند، به تولید محتواهای تبلیغاتی و نمادین محدود می‌شوند. این موضوع سبب شد بخشی از جامعه، علی‌الخصوص جوانان، احساس فاصله با نهادهای فرهنگی داشته باشند و مشارکت واقعی کاهش یابد. به همین دلیل، تقویت پل میان سیاست‌های رسمی و ظرفیت‌های مردمی ضروری است تا فرهنگ، علاوه بر انتقال پیام، به جریان زنده‌ای تبدیل شود که حس تعلق و امید را در دل جامعه تقویت کند.
راهکارهای پیشنهادی شامل چند محور اساسی است. نخست، طراحی سازوکارهای مشارکتی میان دولت، نخبگان و مردم تا تصمیم‌ها بر اساس واقعیت‌های اجتماعی و ظرفیت‌های موجود باشد؛ دوم، تمرکز بر پروژه‌های بلندمدت که هم اثر اجتماعی و هم فرهنگی دارند و امکان تثبیت تغییرات مثبت را فراهم می‌کنند؛ سوم، توسعه زیرساخت‌های دیجیتال و رسانه‌ای که مشارکت فعال و دسترسی گسترده مردم را تسهیل کند؛ چهارم، سرمایه‌گذاری در آموزش و توانمندسازی نخبگان و گروه‌های مردمی برای هدایت و تبیین جریان‌های فرهنگی؛ و پنجم، تقویت حس تعلق و امید از طریق ارائه روایت‌های واقعی و قابل لمس از دستاوردها و پیشرفت‌ها.
فرهنگ، ابزار صرفا نمادین یا تبلیغی نیست؛ بلکه ستون انسجام ملی و عامل امید در جامعه است. استفاده هوشمندانه از ظرفیت‌های مردم و نخبگان، همراه با راهبردهای بلندمدت و هماهنگی میان نهادها، می‌تواند فرهنگ را به موتور محرک توسعه اجتماعی، انسجام ملی و هویت تمدنی تبدیل کند. امید، زمانی پایدار می‌ماند که سیاست‌ها واقعی، مشارکت‌ها ملموس و روایت‌ها معتبر باشد و این نقطه شروعی است برای آینده‌ای که فرهنگ در آن، نه تنها آینه هویت ملی بلکه عامل اتحاد و پیشرفت ایران باشد.