مینا یاری - خبر نگار اجتماعی: در روایت‌های رسمی جهان، زنان معمولاً نخستین قربانیان جنگ معرفی می‌شوند؛ انسان‌هایی که سهمشان از میدان‌های نبرد، سوگواری، آوارگی و ناامنی است. این تصویر اگرچه بخشی از حقیقت جنگ را بازتاب می‌دهد، اما همه واقعیت نیست. دست‌کم درباره زنان ایرانی، روایت کامل‌تری وجود دارد؛ روایتی که زن را نه صرفاً قربانی، بلکه کنشگر، پیشران و حتی سازنده جبهه مقاومت اجتماعی معرفی می‌کند.

درس‌های زنان برای میدان مقاومت

آگاه: در تجربه تاریخی ایران، از سال‌های دفاع مقدس تا بحران‌ها و جنگ‌های ترکیبی امروز، زنان همواره بخشی از قدرت اجتماعی کشور بوده‌اند. آنان فقط پشت جبهه نایستاده‌اند، بلکه خود به جبهه‌ای برای حفظ امید، انسجام و پایداری تبدیل شده‌اند. اگر جنگ را فقط به میدان نظامی محدود نکنیم و ابعاد روانی، رسانه‌ای و اجتماعی آن را نیز ببینیم، آنگاه نقش زنان ایرانی بیش از هر زمان دیگری آشکار می‌شود.

 زنانی که زندگی را به میدان آوردند
در روزهای اخیر، یکی از مهم‌ترین جلوه‌های این کنشگری را می‌شد در تجمعات شبانه شهرها دید؛ صحنه‌هایی که در آن، زنان، حضوری چشمگیر و حتی پیشران داشتند. زنانی که نه از سر هیجان زودگذر، بلکه با نوعی احساس مسئولیت اجتماعی در میدان حاضر شدند. بسیاری از آنان همراه فرزندانشان آمده بودند؛ کودکانی که دست در دست مادران، در فضایی آکنده از همبستگی و ایستادگی حضور داشتند.
«ساعت از ۱۰ شب گذشته بود، اما میدان هنوز پر بود. میان جمعیت، زنی ایستاده بود که یک دستش را دور شانه دختر کوچکش حلقه کرده و با دست دیگر پرچمی را بالا نگه داشته بود. دخترک خسته به‌نظر می‌رسید، اما هر بار جمعیت شعاری می‌داد، او هم با صدایی کودکانه تکرار می‌کرد. آن صحنه فقط یک تجمع شبانه نبود؛ تصویری بود از جامعه‌ای که زنانش حتی در دل تهدید و التهاب، زندگی را با خود به میدان آورده‌اند.»
اهمیت این حضور از آن جهت است که جنگ‌های امروز، بیش از هر چیز بر روح و روان جامعه متمرکزند. دشمن تلاش می‌کند احساس ترس، بی‌پناهی و فروپاشی اجتماعی را گسترش دهد. در چنین شرایطی، حضور گسترده زنان در میدان‌های اجتماعی، آن هم همراه خانواده و فرزندان، صرفاً یک حضور نمادین نیست؛ بلکه نوعی مقاومت مدنی و روانی است. پیامی روشن دارد: زندگی متوقف نشده و جامعه تسلیم فضای ترس نخواهد شد.

از کارگاه‌های کوچک تا جبهه بزرگ مقاومت
نقش زنان ایرانی فقط به حضور در خیابان‌ها محدود نماند. در بسیاری از شهرها، زنان پیشگام راه‌اندازی کارگاه‌های مردمی برای دوخت پرچم، تهیه اقلام مورد نیاز و پخت غذا برای نیروهای نظامی و گروه‌های امدادی بودند. این صحنه‌ها یادآور همان روحیه‌ای است که در دوران دفاع مقدس نیز دیده می‌شد؛ زمانی که زنان با کمترین امکانات، اما با بیشترین احساس مسئولیت، بخشی از بار جبهه را بر دوش می‌کشیدند.
«در یکی از حسینیه‌های جنوب شهر، صدای چرخ خیاطی‌ها لحظه‌ای قطع نمی‌شد. چند زن دور هم نشسته بودند؛ یکی پارچه‌ها را برش می‌زد، دیگری پرچم‌ها را می‌دوخت و آن‌طرف‌تر چند نفر مشغول آماده کردن غذا بودند. میان کار، گاهی از اخبار می‌گفتند و گاهی از نگرانی‌هایشان، اما هیچ‌کدام دست از کار نمی‌کشیدند. انگار همه می‌دانستند در روزهای بحران، مقاومت فقط در خط مقدم معنا پیدا نمی‌کند؛ همین‌جا هم جبهه‌ای برپاست.»
این فعالیت‌ها شاید در ظاهر کوچک به‌نظر برسند، اما در واقع بخشی از همان قدرت اجتماعی‌ای هستند که کشور را در شرایط بحران سرپا نگه می‌دارد. جنگ فقط در میدان نبرد تعیین نمی‌شود؛ در آشپزخانه‌های کوچک، در کارگاه‌های مردمی و در شبکه‌های همدلی نیز سرنوشت مقاومت رقم می‌خورد.

 زن ایرانی؛ فراتر از روایت قربانی
سوتلانا آلکسیویچ در کتاب مشهور «جنگ چهره زنانه ندارد» تلاش می‌کند چهره انسانی و پنهان جنگ را از خلال روایت زنان نشان دهد؛ زنانی که بیشتر با رنج، سوگواری و ویرانی به یاد آورده می‌شوند. او در جایی از کتاب می‌نویسد: «جنگ، اول از همه قاتلِ زندگی روزمره است.» در روایت آلکسیویچ، زن اغلب کسی است که جنگ بر او آوار می‌شود؛ انسانی که باید ویرانی را تاب بیاورد و خاطرات تلخ را حمل کند.
اما تجربه زنان ایرانی، دست‌کم در سال‌های اخیر، فقط در این تصویر خلاصه نمی‌شود. زنان ما اگرچه رنج جنگ و بحران را لمس کرده‌اند، اما در برابر آن منفعل نمانده‌اند. آنان صرفاً قربانی جنگ نیستند؛ بخشی از نیروی اجتماعی مقاومتند. همان زنانی که شب‌ها همراه کودکانشان در تجمعات حضور پیدا می‌کنند، در کارگاه‌های مردمی پرچم می‌دوزند، برای نیروهای نظامی غذا آماده می‌کنند و حتی در سوگ فرزند یا همسر شهیدشان، دیگران را به ایستادگی دعوت می‌کنند، تصویری متفاوت از زن در میدان بحران ساخته‌اند؛ تصویری که در آن، زن فقط راوی درد نیست، بلکه کنشگر ادامه زندگی است.

خلق حماسه از میانه رنج
شاید هیچ صحنه‌ای به اندازه مواجهه زنان با فقدان، عمق این مقاومت را نشان ندهد. مادران و همسرانی که سنگین‌ترین داغ‌ها را تحمل کرده‌اند، اما اجازه نداده‌اند جامعه در سوگ و ناامیدی فروریزد. «مادر، قاب عکس پسرش را آرام روی میز گذاشت و گفت: داغ سخت است، خیلی سخت. اما اگر قرار باشد ما هم بشکنیم، پس چه کسی باید این کشور را نگه دارد؟ صدایش می‌لرزید، اما جمله‌هایش محکم بود. سال‌هاست زنان ایرانی در چنین لحظه‌هایی فقط سوگوار نمانده‌اند؛ آنان بار سنگین ایستادگی یک جامعه را هم بر دوش کشیده‌اند.»
بی‌تردید هیچ واژه‌ای نمی‌تواند عمق درد مادری را توصیف کند که جوانش را از دست داده است. اما آنچه زنان ایرانی را متمایز می‌کند، نحوه مواجهه آنان با این رنج است. آنان در اوج اندوه، اجازه نمی‌دهند جامعه به سمت فروپاشی عاطفی و روانی حرکت کند. بارها دیده‌ایم مادران شهدا و همسران رزمندگان، در حالی که خود در سوگ نشسته‌اند، دیگران را به آرامش، امید و ایستادگی دعوت می‌کنند، گاه رجز می خوانند و گاه صحنه را برای همگان روشن می کنن. این فقط صبوری فردی نیست؛ نوعی کنش اجتماعی مؤثر است که به جامعه قدرت ادامه دادن می‌دهد.

 مقاومت فقط در خط مقدم نیست
در بسیاری از روایت‌های جهانی، زن در جنگ موجودی منفعل است که باید از او محافظت شود. اما تجربه ایرانی نشان می‌دهد که زن، خود بخشی از سازوکار حفاظت اجتماعی است. او فقط نیازمند حمایت نیست؛ بلکه خود به حامی جامعه تبدیل می‌شود. گاهی با حضور در میدان‌های اجتماعی، گاهی با سازماندهی کمک‌های مردمی، گاهی با تربیت نسلی امیدوار و مقاوم، و گاهی فقط با ادامه دادن زندگی در سخت‌ترین شرایط.
ادامه دادن زندگی در میانه بحران، خود نوعی مقاومت است. زنی که در دل ناامنی، خانه را سرپا نگه می‌دارد، فرزندش را امیدوار تربیت می‌کند، از سالمندان مراقبت می‌کند و اجازه نمی‌دهد چرخه زندگی متوقف شود، در حقیقت بخشی از جبهه پایداری اجتماعی است. این همان قدرت نرمی است که کمتر درباره آن سخن گفته می‌شود، اما اثرش عمیق و ماندگار است.
امروز اگر از انسجام ملی و مقاومت اجتماعی سخن می‌گوییم، نمی‌توان نقش زنان را نادیده گرفت. آنان قلب تپنده همبستگی ملی‌اند؛ زیرا بیش از هر گروه دیگری توانایی حفظ شبکه‌های انسانی، عاطفی و اجتماعی را دارند. در بزنگاه‌های تاریخی، زنان ایرانی نه‌تنها سکوت نکرده‌اند، بلکه به صدای امید و ایستادگی جامعه تبدیل شده‌اند.
شاید جهان هنوز زنان را بیشتر با رنج جنگ بشناسد، اما تجربه ایران روایت دیگری پیش روی ما می‌گذارد؛ روایتی از زنانی که در میانه بحران، صرفاً قربانی نبودند. آنان ایستادند، سازماندهی کردند، امید ساختند، زندگی را ادامه دادند و اجازه ندادند جامعه در برابر فشارها فروبپاشد. این همان تصویری است که باید بیشتر دیده و روایت شود؛ تصویر زن ایرانی به‌عنوان کنشگر میدان مقاومت، نه فقط قربانی جنگ.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.