آگاه:
فرصتهای دسترسپذیر
۱. بازسازی روایتهای فرهنگی با ابزارهای نوین
نسل امروز با شبکههای اجتماعی، رسانههای تعاملی، ویدیوهای کوتاه و موسیقیهای رنگارنگ، بازیهای دیجیتال و هوشمصنوعی زندگی میکند. اگر نهادهای فرهنگی همچنان با زبان رسمی و قالبهای قدیمی سخن بگویند، مخاطب را از دست خواهند داد. از موانع اصلی، ساختارهای اداری کند و نامنعطفاند که فرآیند تولید محتوا را پیچیده و زمانبر کردهاند. راهحل این مشکل، ایجاد یا تقویت مراکز مستقل نوآوری فرهنگی مردمی و نیز حمایت از تولیدکنندگان جوان و خلاق است.
۲. نقشآفرینی فرهنگی در نظم جهانی در حال گذار
با تغییر توازن قدرت در جهان و کاهش سلطه فرهنگی و سیاسی غرب، کشورهایی با پیشینه تمدنی غنی مانند ایران میتوانند در عرصه بینالمللی فرهنگی اثرگذار باشند. استقبال از آثار هنری ایرانی در برخی کشورهای آسیایی و آمریکای لاتین و نیز اقبال به اندیشه مقاومت نشاندهنده این ظرفیت است؛ اما ساختارهای فعلی فرهنگی کشور، بهویژه در حوزه رایزنیهای فرهنگی، بیشتر درگیر تشریفاتاند تا تولید معنا. مأموریت این نهادها باید بازتعریف شود و تمرکز آنها بر تولید روایتهای قابل ترجمه و انتشار در سکوهای چندزبانه قرار گیرد.
۳. توسعه صنایع فرهنگی با تکیه بر هویت ایرانی
بازارهای جهانی در حال گرایش به محتواهای بومی، سنتی و اصیلاند؛ به ویژه اگر نگاهی معنوی در آنها لحاظ شده باشد. اگر تولیدات فرهنگی ایران بتوانند از تقلید و سطحینگری عبور کنند و به خلق سبکهای منحصربهفرد برسند، میتوانند در داخل و خارج از کشور مخاطبان بسیاری پیدا کنند؛ اما رسیدن به این موفقیت در گرو کنار نهادن، نگاه صرفا تجاری به تولیدات فرهنگی است که معنا را فدای فروش میکند.
۴. بازگشت جهانی به سبک زندگی سنتی
بحرانهای روانی، زیستمحیطی و اجتماعی در جهان مدرن، گرایش به زندگی سادهتر و معنویتر را تقویت کردهاند. فرهنگ ایرانی، با تاکید بر خانواده، مهماننوازی و معنویت، میتواند در این بازگشت جهانی نقشآفرین باشد؛ ولی این مؤلفهها باید با زبان امروز بازخوانی شوند. تولید محتواهایی که سبک زندگی ایرانی را با دغدغههای نسل جدید تلفیق کنند، میتواند این فرصت را به ثمر برساند.
تهدیدهای نهفته
۱. گسست نسلی و از بین رفتن زبان مشترک فرهنگی
آموزههایی که زمانی ستونهای فرهنگی بودند، به سبب عواملی امروز برای برخی جوانان چه بسا یا بیمعنا شدهاند یا بار معنایی منفی پیدا کردهاند. این فاصله اگر تدبیر نشود، ممکن است به گسست تمدنی منجر شود. در این زمینه باید آسیبشناسی و اصلاح کرد نهادهایی را که هنوز با روشهای قدیمی و از بالا به پایین تلاش میکنند با نسل جدید ارتباط برقرار کنند. راهحل نیز ایجاد بسترهای گفتوگوی واقعی میان نسلهاست از طریق رسانههای تعاملی، برنامههای مشترک و روایتهای دوسویه.
۲. تهیشدن فرهنگ از معنا در سایه تجاریسازی افراطی
وقتی تولیدات فرهنگی صرفا برای جذب مخاطب و فروش ساخته شوند، عمق و هویت قربانی میشوند. نمونههای آن را میتوان در برخی سریالها و موسیقیهایی دید که صرفا سرگرمکنندهاند، بیآنکه پیام یا ارزش مطلوب و سازندهای را منتقل کنند. نبود معیارهای سنجش کیفی در حوزه فرهنگ، این روند را تشدید کرده است. لازم است شاخصهایی برای ارزیابی هویتمندی و عمق آثار فرهنگی تدوین شود و حمایتها براساس آنها صورت گیرد.
۳. نفوذ تدریجی رسانههای جهانی از طریق الگوریتمها
الگوریتمهای پلتفرمهای آنلاین و شبکههای اجتماعی، محتواهایی را به کاربران پیشنهاد میکنند که با سلیقه لحظهایشان هماهنگ است؛ نه با ارزشهای اصیل فرهنگیشان. این یعنی بازنویسی تدریجی ذهن و ذوق. در نبود سکوهای بومی با الگوریتمهای هویتمحور، این روند ادامه خواهد یافت. راهحل این معضل توسعه بسترهایی است که علاوه بر سرگرمی، تربیت فرهنگی را نیز هدف قرار دهند. همچنین، آموزش سواد رسانهای باید از سنین پایین آغاز شود.
۴. تضعیف نهاد خانواده در برابر سبک زندگی فردمحور
افزایش سن ازدواج، کاهش فرزندآوری و رواج زندگی مجردی و شیوههای آسیبزای روابط شبهزناشویی نشانههاییاند که نباید نادیده گرفته شوند. خانواده، ستون فرهنگ ایرانی است و اگر فرو بریزد، بسیاری از ارزشها نیز از میان خواهند رفت؛ نبود هماهنگی میان نهادهای فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی ازجمله عوامل مهم این چالش است و از راهحلهای مهم آن، اجرای هماهنگ سیاستهای حمایتی برای تقویت خانواده، تولید محتواهای رسانهای خانوادهمحور و گسترش خدمات مشاورهای و آموزشی در این حوزه است.
بیدارباش فرهنگی، پیششرط نجات
فرهنگ ایران -اسلامی هنوز ظرفیتهای فراوانی دارد، اما این ظرفیتها بدون اقدام هوشمندانه، به تدریج فرسوده خواهند شد. پنج سال آینده، نه صرفا ادامه گذشته، بلکه فرصتی برای بازسازی است. اگر فرصتها را بشناسیم و تهدیدها را جدی بگیریم، میتوانیم آیندهای فرهنگی بسازیم که هم ریشهدار باشد، هم رو به جلو.