• متولد کرمان مقیم قلب کودکان

    روایتی صمیمی از روزگار، آثار و کلام هوشنگ مرادی‌کرمانی به بهانه سالروز تولد او

    متولد کرمان مقیم قلب کودکان

    زهرا بذرافکن- خبرنگار گروه فرهنگ: روستای سیرچ در دل کویر کرمان، جایی میان هرم آفتاب بیابان و خنکای باد کوهستان، نقطه آغاز زندگی هوشنگ مرادی‌کرمانی است. هنوز چند ماهی از به دنیا آمدنش نگذشته بود که مادر جوانش چشم از جهان فروبست. پدرش هم که در ژاندارمری خدمت می‌کرد، از غم دوری و بیماری به گوشه‌ای خلوت پناه برد و توان مراقبت از فرزندش را نداشت. هوشو ماند و خانه کاهگلی پدربزرگ و مادربزرگش؛ همان پیرزن مهربانی که هوشو با تمام مهر «ننه بابا» صدایش می‌کرد. روزگار با نداری می‌گذشت و هوشو مثل بقیه بچه‌های ده، از همان خردسالی کار می‌کرد و توی کوچه‌ها می‌دوید. او در مصاحبه‌هایش با خنده تعریف می‌کند که روز اول مدرسه، به جای کتاب و قلم‌نی، یک داس و بیلچه به دست شاگردهای کلاس اول دادند تا علف‌های هرز و خارهای حیاط مدرسه را درآورند.

  • صدای ناشنیده بهشتی

    روایتی ناگفته از معمار ناشناخته انقلاب اسلامی

    صدای ناشنیده بهشتی

    مرضیه کیان،‌ خبرنگار: پاییز سال ۱۳۵۷ با گام‌های سنگین و ملتهب تاریخ به روزهای سرنوشت‌ساز عاشورا رسیده بود. پایتخت در تسخیر موج خروشانی از انسان‌هایی قرار داشت که خیابان‌های خاکستری را به رودی از اراده بدل کرده بودند. مقصد، میدان شهیاد بود؛ نمادی از معماری مدرن پهلوی که در بیستم آذر همان سال به صحنه بزرگ‌ترین همه‌پرسی خیابانی قرن تبدیل شد. در میان بهت ناظران بین‌المللی و لرزه بر اندام ساختار حاکم، صدایی با طمأنینه‌ای غریب و ادبیاتی حقوقی و استوار از بلندگوها برخاست. مردی که پشت تریبون قرار گرفت، بیانیه‌ای ۱۷ ماده‌ای را بند به بند قرائت کرد و از عمق جان صدها هزار نفر «صحیح است» گرفت؛ متنی که تیر خلاص را بر پیکره سلطنت نشاند. او سیدمحمد بهشتی بود؛ مردی که تاریخ رسمی اغلب تصویرش را در چارچوب چند قضاوت اداری یا تصاویر روزهای پس از پیروزی خلاصه کرده، اما لایه‌های عمیق زیست فکری و ناگفته‌های شخصیتش زیر غبار زمان مکتوم مانده است.

  • فضایی برای کتاب، یا دکانی برای فروش

    در امتداد یک تناقض شهری میان فرهنگ و مصرف

    فضایی برای کتاب، یا دکانی برای فروش

    روایت تحول فضاهای فرهنگی در پایتخت، داستان جداافتادگی تدریجی شهروند از بستر روزمره خیابان و پرتاب شدن او به فضاهای کنترل شده بتنی است. قدم گذاشتن به کریدورهای بی‌پایان و سنگ‌های براق سازه «باغ کتاب تهران» در اراضی عباس‌آباد، استعاره‌ای عینی از چرخش رویکرد مدیریت شهری در دهه‌های اخیر را پیش چشم می‌گذارد.

  • دو قرن تصویر در موزه هنرهای معاصر تهران

    با ما به گشت‌وگذاری در «این صورت باقی» بیایید

    دو قرن تصویر در موزه هنرهای معاصر تهران

    پناه بردن از آفتاب داغ و شلوغی تمام نشدنی خیابان کارگر به فضای خنک، بتنی و باوقار موزه هنرهای معاصر تهران، همیشه حس دلچسبی دارد. به محض اینکه قدم به داخل موزه می‌گذارید، ریتم تند بیرون ناگهان متوقف می‌شود. رمپ مارپیچ و حلزونی که با الهام از معماری سنتی و بادگیرهای کویری طراحی شده، شما را آرام آرام به دل طبقات پایینی هدایت می‌کند.

تیتر سه سرویس