آگاه: امسال مجید قیصری، نویسندهای که خود از برندگان دوره قبل جایزه جلال و نیز از منتقدان آن بود، دبیر علمی این جایزه است. پرسش این است که آیا رویکرد امسال جایزه جلال با دورههای پیش فرق کرده و گامی در راستای رفع برخی کاستیهایی که منتقدان این جایزه بر آنها انگشت مینهادند برداشته شده یا نه؟ همچنین یکی از اتفاقات امسال جایزه جلال، معرفی نشدن هیچ نامزدی در بخش نقد ادبی بود، که این پرسشی را درباره چرایی این اتفاق برانگیخت و به همین دلیل بخشی از مصاحبه با دبیر علمی این جایزه به بحث در همین باب اختصاص یافت. تاثیر جوایز ادبی بر رونق ادبیات و نیز وضعیت داستاننویسی امروز ایران، از دیگر موضوعاتی بود که در این گفتوگو به آن پرداخته شد که در ادامه میخوانید:
جامعه ادبی، آثار را فارغ از نام و موضع رصد میکند
مجید قیصری در ابتدا درباره اینکه بخشهای مختلف جایزه جلال و نگاه کلیاش در دوره جاری چگونه بوده است و اینکه آیا تاکیدی وجود داشت که امسال تفاوت خاصی با دورههای قبل داشته باشد، گفت: «ببینید، چیزی که من و دوستان میدانیم این است که در دوره قبل، به هر حال اعتراضهایی نسبت به بعضی از داوریها وجود داشت. مثلا فرض کنید آقای اصغر عبداللهی مجموعهداستان داشت، اما دیده نشد یا عالیه عطایی مجموعهداستان داشت. اگر بخواهم مصداقی نام ببرم، چه در حوزه رمان و چه در حوزه مجموعهداستان، آثار زیادی بودند که حداقل در حد نامزدی و کاندیدا شدن بودند. من میخواهم بگویم بسیاری از این آثار در شأن برگزیده شدن بودند.
جامعه ادبی، جامعهای است که وقتی اثری منتشر میشود، فارغ از اینکه خالق اثر چه کسی است، کجا چاپ شده و چه موضعی دارد، آن را رصد میکند. وقتی این آثار دیده نمیشوند و در فهرست نهایی حضور ندارند، طبیعی است که اعتراض شکل بگیرد. مثل فوتبال؛ شما بازی را نگاه میکنید و میگویید چرا فلان بازیکن روی نیمکت نشسته و در بازی نیست. حتی به مربی اعتراض میکنید که چرا فلانی را به زمین نیاوردی؛ اگر او میآمد، شاید میتوانست سرنوشت بازی را تغییر بدهد.
میخواهم بگویم این اعتراض از سر ناآگاهی یا نداشتن شناخت نیست. وقتی میبینید در هر دورهای آثار شاخص و قابل دفاعی وجود دارند و ادبیات جدی خلق شده، اما این آثار حتی در فهرست نامزدها هم نمیآیند، اعتراض شکل میگیرد. در چنین وضعی، اعتراض متوجه هیات داوران میشود و وقتی پاسخی داده نمیشود یا پاسخی که داده میشود پاسخی ادبی نیست، بلکه رنگ و بوی سیاسی دارد، این ذهنیت به وجود میآید که نگاهی خارج از ادبیات در حذف این آثار دخیل بوده است.
همین موضوع را حتی درباره جوایز بزرگی مثل نوبل یا اسکار هم میبینیم. اعتراض وجود دارد، چون احساس میشود عوامل دیگری غیر از ادبیات یا هنر دخیل بودهاند. وقتی میبینید نویسندگانی جایزه میگیرند که حتی نامشان را نشنیدهاید، در حالی که فهرست بلندی از نویسندگان بزرگ وجود دارد، این پرسش پیش میآید که چه چیزی خارج از معیارهای ادبی دخالت کرده است.
این حق اعتراض وجود دارد و به نظرم ریشه در فرهنگ ایرانی دارد. در فرهنگ ایرانی، عدالت اهمیت ویژهای دارد. وقتی چیزی از دایره عدالت خارج میشود، شخصیت ایرانی معترض میشود. شاید در برخی فرهنگها چنین نباشد؛ اما در فرهنگ ایرانی حتی اگر پادشاه قدرت داشته باشد، باز هم عدالت معیار است. نمونهاش مفهوم «انوشیروان عادل» است که عدالت او در تاریخ و ادبیات برجسته شده است.
در ادبیات هم همینطور است. وقتی چیزی از عدالت خارج میشود، صدای شهروند و صدای خواننده درمیآید. شما با یک ایرانی فرهیخته طرف هستید که اهل کتاب و هنر است و میگوید: «من این را تشخیص دادهام، تو چرا تشخیص ندادی؟» اینجاست که مسئله حساس میشود.
نظر شما