آگاه:
رنجهایی که در آثار جبران دمیدند
زندگی جبران خلیل جبران، خود دستکمی از رمانهای تراژیک ندارد. او در ۶ ژانویه ۱۸۸۳ در روستای کوهستانی «بشری» در شمال لبنان، در خانوادهای مسیحی مارونی به دنیا آمد. پدرش مردی تندخو و قمارباز بود که خانواده را به ورطه فقر کشاند اما مادرش، کامیلا، قهرمان زندگی او شد. کامیلا در سال ۱۸۹۵ دست چهار فرزندش را گرفت و برای فرار از فقر و بیآیندگی، راهی آمریکا و در بوستون ساکن شد.
غربت اما با جبران مهربان نبود. در فاصله سالهای ۱۹۰۲ و ۱۹۰۳، طوفان مرگ بر سر خانوادهاش آوار شد؛ خواهرش سلطانا، برادرش پطرس و مادرش یکی پس از دیگری بر اثر بیماری سل و سرطان جان باختند. جبران جوان ماند و یک دنیا تنهایی در سرزمینی غریب. همین رنجهای عمیق و مواجهه عریان با مرگ بود که بعدها روح آثارش را ساخت؛ کلماتی که نه از سر شکمسیری، بلکه از عمق زخمهای یک روح تبعیدی میجوشید. او سرانجام پس از خلق آثاری ماندگار و حمایت زنانی چون مری هاسکل که استعدادش را کشف کرده بودند، در ۴۸ سالگی (۱۹۳۱) در نیویورک درگذشت و طبق وصیتش در زادگاهش به خاک سپرده شد.
چگونه «پیامبر» جهان را تسخیر کرد؟
کتاب «پیامبر» در سال ۱۹۲۳ با تیراژی اندک و در حدود دو هزار نسخه چاپ شد و ناشر امیدی به موفقیتش نداشت اما این کتاب کوچک، راه خودش را مثل آب روان باز کرد و به پدیدهای عجیب تبدیل شد. در دهه ۱۹۶۰ میلادی، وقتی جوانان آمریکایی و اروپایی علیه جنگ ویتنام، کلیسا و سنتهای خشک پدرانشان شورش کردند، ناگهان جبران را کشف کردند. او از خدا و عشق میگفت اما بدون قضاوت و بدون رسانه. فروش کتاب منفجر شد و هفتهای پنج هزار نسخه فروش میرفت. جبران در واقع شد مرشد معنوی نسلی که دنبال معنایی خارج از چارچوب میگشت.
تب تند تهران
در ایران، این موج با تاخیر اما با شدتی حیرتانگیز رسید. اگرچه پیش از انقلاب هم شناخته شده بود اما در سال ۱۳۷۷ با ترجمه درخشان و خوشخوان نجف دریابندری، جبران دوباره متولد شد. فضای بعد از جنگ و دوران اصلاحات، فضایی تشنه معنویت لطیف و غیرسیاسی بود. ناگهان مسابقهای در بازار نشر به راه افتاد و بیش از ۵۰ مترجم دست به ترجمه آثار او زدند. در دهه ۸۰ کمتر خانه یا خوابگاه دانشجویی را پیدا میکردید که جملهای از جبران روی در و دیوارش نباشد.
چرا چراغها خاموش شدند؟
امروز اما ورق برگشته است. آمارهای نشر و ویترین کتابفروشیها میگویند که دوران پادشاهی جبران تمام شده است. چرا این موج فرو نشست؟ در ایران، جبران قربانی محبوبیت خودش شد. وفور ترجمههای بازاری، بیکیفیت و کپیکاری شده، شأن آثار او را پایین آورد. کتابی که زمانی نماد فرهیختگی بود، تبدیل شد به یک کالای دمدستی که کنار خیابان و در سوپرمارکتها کنار چیپس و پفک فروخته میشد. مخاطب جدی ادبیات، آرام آرام از او فاصله گرفت.
اما تغییر زمین بازی...
مهمترین دلیل جهانی افول جبران، تغییر جهان رسانه است. جبران استاد جملات قصار بود. امروز این نیاز را شبکههای اجتماعی برطرف میکنند. شاید بشود گفت نسل جدید انگار حوصله ندارد یک کتاب کامل بخواند تا یک جمله زیبا پیدا کند، آنها با یک اسکرول در اینستاگرام به صدها جمله میرسند. در این فضا، رقبای تازهنفسی مثل روپی کائور هندی ظهور کردهاند. کائور با شعرهای کوتاه و گرافیکیاش که خوراک استوریهای اینستاگرام است، دقیقا جای جبران را برای نسل جدید پر کرده است. او همان حرفها را میزند اما سریعتر، کوتاهتر و امروزیتر.
و تغییر ذائقه از پند به قصه
شاید بشود گفت مخاطب ایرانی در دهه ۹۰ شمسی تغییر ذائقه داد. او دیگر ظرفیت و علاقه شنیدن نصیحتهای مستقیم «پیامبر» را نداشت و تشنه قصه بود. اینجا بود که رمان «ملت عشق» الیف شافاک وارد شد و تاج و تخت را از جبران گرفت. شافاک هوشمندانه همان عرفان و عشق شمس و مولانا را در قالب یک رمان پرکشش ریخت و مخاطبان جبران را به سمت خود کشید.
سرنوشت مشترک ستارهها
جبران خلیل جبران در این مسیر صعود و فرود تنها نیست. تاریخ ادبیات عامهپسند و معنوی، شبیه به یک سیستم گردش نخبگان عمل میکند که در آن هر نسل، مرشد و پیامبر خاص خود را میطلبد و پس از مدتی او را کنار میگذارد. اگر به نیم قرن اخیر نگاه کنیم، الگوی مشخصی از ظهور و سقوط نویسندگان مرهمساز را میبینیم. پیش از آنکه تب جبران در ایران بالا بگیرد، جهان در دهه ۱۹۷۰ میلادی شیفته ریچارد باخ و کتاب معروفش «جاناتان مرغ دریایی» بود که البته این روزها دوباره جان گرفته است. باخ با تمثیل پرواز، همان کاری را میکرد که جبران با کلمات انجام میداد. یعنی وعده رهایی و عبور از روزمرگی. اما امروز، جاناتان مرغ دریایی پرندهای است که برای چند دهه خاموش بوده، اگر چه دوباره به پروز درمیآید.
پس از جبران، نوبت به پدیده شگفتانگیز پائولو کوئیلو رسید. در دهه ۸۰ شمسی، کوئیلو با «کیمیاگر» در ایران به جایگاهی افسانهای رسید که حتی خود جبران هم تجربه نکرده بود. او با سادهسازی مفاهیم عرفانی و ترکیب آن با سفر و ماجراجویی، دقیقا نیاز مخاطبی را پاسخ میداد که دنبال نسخه مدرنتری از معنویت بود. اما آمارهای فروش سالهای اخیر نشان میدهد که موج کوئیلو هم با سرعتی عجیب فروکش کرده و او دیگر آن بت سابق نیست.
اما بازار نیاز به معنویت خالی نمیماند. در دهه ۹۰ شمسی و سالهای اخیر، این الیف شافاک بود که با رمان «ملتعشق»، خلأ ناشی از افول جبران و کوئیلو را پر کرد. شافاک هوشمندانه همان عرفان مولوی و شمس را که جبران به صورت قطعه قطعه میگفت، در دل یک رمان عاشقانه و پرکشش ریخت. او اکنون در قله این موج قرار دارد، جایی که قبلا جبران ایستاده بود.
اقیانوسی که آرام گرفت
آیا جبران تمام شده است؟ قطعا نه. او فقط از ویترینهای پرهیاهو به قفسههای دنج و محترم کوچ کرده است. کتاب «پیامبر» او همچنان سومین کتاب پرفروش شعر در تاریخ بشریت است. موج او فرو نشسته، چون ذات موج، ناپایداری است. اما جبران شبیه یک داروی مسکن قدیمی و مطمئن در جعبه کمکهای اولیه فرهنگ بشری باقی مانده است؛ شاید هر روز به سراغش نرویم، اما روزی که روحمان زخمی شود و دلمان از دنیا بگیرد، باز هم اوست که با صدای آرامش در گوشمان زمزمه میکند: «فرزندان شما، فرزندان شما نیستند... آنها پسران و دختران زندگیاند در اشتیاق خویشتن...»

نظر شما