آگاه: یکی از مهمترین جنبههای هراس اسرائیل در این جنگ حزبالله بود. نزدیک به بیش از یک سال هراسی که درباره روند بازسازی از حزبالله داشت تا حدود زیادی به وقوع پیوست. حزبالله لبنان در ماههای اخیر ساختار نظامی خود را برای یک رویارویی گسترده و همهجانبه بازسازی کرده است. این بازسازی شامل ارتقای سیستمهای ارتباطی جایگزین، استقرار تسلیحات پیشرفتهتر و تغییر در تاکتیکهای استتار و استقرار نیروها پس از ضربات ماههای گذشته بوده است.
یکی از مهمترین تحولات میدانی، تغییر روند و جغرافیای درگیریهاست. در حالی که بر اساس قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت، تمرکز تنشها عمدتا در جنوب رودخانه لیتانی بود، گزارشهای میدانی نشان میدهد که حزبالله عمق استراتژیک خود را تغییر داده و بخش عمدهای از پایگاههای پرتاب، دپوی تسلیحات استراتژیک و مراکز فرماندهی خود را به شمال رودخانه لیتانی منتقل کرده است. این اقدام با دو هدف عمده صورت گرفته است: حفظ زرادخانه موشکی از حملات پیشدستانه و ایجاد یک خط دفاعی عمیقتر که در صورت تهاجم زمینی، نیروهای مهاجم را به داخل جغرافیای پیچیده لبنان کشانده و آسیبپذیری آنها را افزایش دهد.
عرصه سیاست داخلی: اخراج سفیر ایران و فشار بر حزبالله
در عرصه سیاسی، لبنان شاهد یک مانور بیسابقه و تهاجمی از سوی جناحهای مخالف حزبالله است. تصمیم جنجالی مبنی بر اخراج سفیر ایران از بیروت، نقطه عطفی در تشدید قطبیسازیهای داخلی محسوب میشود. تحلیلگران این اقدام را صرفا یک تصمیم دیپلماتیک نمیدانند، بلکه آن را یک «تله سیاسی» توصیف میکنند. بر اساس این تحلیلها، رجی، وزیر خارجه لبنان با حمایت و فشار مستقیم احزاب مسیحی راستگرا، به ویژه «قوات اللبنانیه» (به رهبری سمیر جعجع) و حزب «کتائب» (به رهبری سامی جمیل)، این سناریو را پیش بردهاند.
هدف استراتژیک این احزاب، تحریک حزبالله و قرار دادن آن در یک دوراهی دشوار است: یا حزبالله باید در دفاع از متحد اصلی خود (ایران) وارد یک درگیری فراگیر شود که در این صورت مسئولیت ویرانیهای ناشی از جنگ به طور کامل بر گردن این گروه خواهد افتاد یا در برابر این اقدام سکوت کند که به معنای ضعف سیاسی و از دست دادن هژمونی داخلیاش تعبیر خواهد شد. احزاب مخالف تلاش میکنند با استفاده از اهرمهای دیپلماتیک، مشروعیت داخلی حزبالله را به عنوان یک بازیگر سیاسی زیر سؤال برده و آن را مستقیما درگیر یک جنگ فرسایشی ناخواسته کنند. موضوعی که هم حزبالله و هم جنبش امل به خوبی آن را فهمیدند و در مقابل آن سد بزرگی زدند.
راهبرد دو طرف در جنگ
با توجه به تغییرات ذکر شده، راهبردهای نظامی دو طرف درگیر، ساختاری کاملا متفاوت به خود گرفته است که موسسه «رند» آن را تقابل «قدرت آتش کلاسیک» در برابر «جنگ نامتقارن فرسایشی» مینامد. استراتژی اصلی در این سو، مبتنی بر دکترین «ضاحیه» و استفاده از برتری هوایی مطلق است. هدف، تخریب سیستماتیک زیرساختهای نظامی و لجستیکی در جنوب و شمال لیتانی، ترور هدفمند فرماندهان میدانی و اعمال فشار شدید بر زیرساختهای غیرنظامی و اقتصادی لبنان است تا از طریق ایجاد نارضایتی عمومی، هزینه حمایت از حزبالله را برای جامعه لبنان غیرقابل تحمل کند. همچنین، پاکسازی نوار مرزی برای تضمین بازگشت شهروندان به مناطق شمالی از اهداف کلیدی است.
راهبرد حزبالله
در مقابل، راهبرد حزبالله بر مبنای «جنگ فرسایشی و بقا» استوار است. با انتقال ثقل نظامی به شمال لیتانی، حزبالله تلاش میکند با حفظ قابلیتهای شلیک موشکی و پهپادی خود، به صورت مداوم عمق استراتژیک طرف مقابل را هدف قرار دهد. هدف این گروه پیروزی نظامی به معنای کلاسیک نیست، بلکه «عدم شکست»، حفظ توانایی ضربه زدن متقابل برای فلج کردن اقتصاد و زندگی روزمره در جبهه مقابل و در نهایت تحمیل یک معادله بازدارندگی جدید از طریق طولانی کردن جنگ است.
بهره سخن
وضعیت امروز لبنان نشان میدهد که خطوط بین جنگ نظامی و رقابتهای سیاسی داخلی کاملا در هم تنیده شده است. بازآرایی نظامی حزبالله در شمال لیتانی و همزمان، فشارهای بیسابقه سیاسی داخلی، لبنان را به بشکه باروتی تبدیل کرده است که راهبردهای فرسایشی دو طرف، چشمانداز خروج از این بحران را در کوتاهمدت بسیار تاریک و پیچیده میسازد. این جنگ برای لبنان و حزبالله، جنگ بقاست. اگر حزب شکست بخورد کل لبنان مانند سوریه توسط اسرائیل بلعیده میشود.
نظر شما