آگاه:
۱. اغلب نظریات اجتماعی، صرفا سوبژکتیو (ذهنی) است و صرفا بر مدار انتزاعیات، صورتبندی علمی میشود. بیشوکم، نظریه و تئوری جامعهشناختیای میتوان مشاهده کرد که مطابق با عینیات و عالم واقع باشد. بدین جهت است که اغلب نظریات علوم اجتماعی، کتابخانهای و خام و مدرسیاند و در فهم و تفسیر و توصیف پدیدههای اجتماعی، دچار خطای محاسباتیاند. جالب آنکه، این چالش، گریبانگیر جامعهشناسان متقدم نیز است و خلاصه در فضای علوم اجتماعی متاخر نمیشود. علتالعلل این حفره علمی، نبود رابطه ملموس و محسوس و مستقیم پژوهشگران علم جامعه با اجتماع است. بدیهی است که اگر ساختوپرداخت تئوری علمی، به تمام سوبژکتیو باشد و در این میان، سخنی از ارتباط معنایی با عالم خارج و ماده و واقع نباشد، پیوند منفکی میان «سوبژه و ابژه»، «نظریه و واقعیت» و «ذهن و عین»، خواهد بود. بلایی که متاسفانه اکنون در جان علوم اجتماعی ایرانی نیز رسوخ کرده.
۲. اما در این میان، برخی تحلیلها و نظریات اجتماعیای تولید میشود که گویی پیوستگی قابل ملاحظهای میان سوبژه و ابژه در آن لحاظ شده. انگارههای اجتماعی و دیدگاههای سیاسی آیتالله خامنهای از این سنخ به شمار میروند. با وجود آنکه برخی مدعیات ایشان درباره زیست اجتماعی و زندگی روزمره جامعه ایرانی، دور از واقع و صرفا به عنوان گزارههایی ایدئولوژیک و آرمانگرایانه و ایدئالیستی تلقی میشد، اما اکنون و در این برهه زمانی، ورق برگشته و به بیانی واضح، گویی آیتالله خامنهای تناسبی چندان نزدیک و درهمآمیخته میان سوبژه جامعه ایرانی و ابژه آن، برقرار ساخته بود.
۳. شهید آیتالله خامنهای، بارها و در بیانات خویش و در مناسبات گوناگون سیاسی-اجتماعی، از «روح دینی و علقه مذهبی جامعه ایرانی»، «بعث قدسی ملت ایران»، «تنبه درونی نسل جوان»، «الگوی سوم زن»، «مردمسالاری دینی» و «اتحاد مقدس ملت ایران» سخن به میان میآوردند و با اعتقاد به این کلاندادههای اجتماعی، در جایگاه رهبری نظام، به تحلیل علمی، توصیف اجتماعی و مدیریت اجرایی کشور میپرداختند. شاید پیش از آنکه وقایع کنونی پیش چشم باشد و بیپرده، شاهد صحنههای اجتماعی حال باشیم، بعید به نظر میرسید که انگارههای اجتماعی مزبور را مطابق با واقعیت اجتماعی، میپذیرفتیم.
۴. اکنون و در میادین اجتماعی، شاهد استقامت شبانه و مقاومت روزانه ملت ایران هستیم؛ دین و اسلام و مذهب است که این جماعت پرشور و حماسی را گرد هم آورده؛ از تجمعات مردمی، بوی بعثت و انقلابی دیگر به مشام میرسد؛ پرچمگردانی حماسی جوانان و مشتهای گره کرده آنان و فریاد اللهاکبرشان، گویای تنبه درونی آنهاست؛ حضور فعال بانوان و رهبری اجتماعات توسط آنان، بیان از همان الگوی سوم زن دارد؛ صفهای به همپیوسته و شانههای در همفشرده مردم، تجلیگاه همان اتحاد مقدس است. این صحنههای اجتماعی، ابژه است و نه سوژه. آیتالله خامنهای در تلاش برای صورتبندی اساسی و واقعی و اقناعی این انگارههای سیاسی-اجتماعی بود و دریغا از آنکه اصحاب علوم اجتماعی، آن را مطابق با حقیقت اجتماعی تلقی نمیکردند.
۵. شوربختانه، صورتبندی درهمتنیده آیتالله خامنهای میان جهان سوبژکتیو و عالم ابژکتیو جامعه ایرانی، پس از شهادت ایشان به منصه اقناع رسید. به بیانی واضح باید گفت، خون آن شهید، مقدمهای شد برای برداشت صحیح اصحاب علوم اجتماعی و سیاسی، از فهم اجتماعی عمیق و ژرف ایشان نسبت به جامعه ایران. پیش از این، با برداشتهای سیاسی و اجتماعی ایشان، صرفا تعاملی ارزشی و سیاسی و جناحی میشد و آنچنان که باید و شاید، یک نظریه دقیق جامعهشناسانه، تلقی نمیشد. اما اکنون باید اظهار کرد که آنچه در پس ذهن آن قائد شهید بوده، به تمام، مطابق با واقعیت اجتماعی و حقیقت جامعه بوده.
۶. اما پرسشی نیز مطرح است و آنکه این نوع از فرآیند جامعهشناختی همراه با نظر و واقع، چگونه صورت گرفته؟! چرا که چنین نگاه دقیق به کنه جامعه ایرانی را، امام خمینی (رحمهاللهعلیه) نیز، دارا بودند. پیشفرضهایی همچون «اقتضای جایگاه سیاسی ایشان» یا «اطلاعات مربوطهای که به ایشان رسیده» یا «ارتباط میان علوم اسلامی و اجتماعی»، به عنوان علل عمده این جامعهشناسی دقیق و عمیق، مطرح میشود. حال اینکه چه مقدار مطابق با واقع است، نمیتوان به آن استناد کرد. اما آنچه میتوان بدان مدعی شد، این نسبت و ارتباط و پیوند عجیبی است که آیتالله خامنهای میان نظریات اجتماعی و واقعیات میدانی جامعه برقرار کرده است و به راستی که ایشان، افق جدیدی را در این راه گشود.
۱۹ فروردین ۱۴۰۵ - ۲۲:۳۶
کد مطلب: ۲۱٬۲۸۳
نظر شما