آگاه: مشارکت جمعی زمانی از سطح پراکندگی به سطح پایداری میرسد که بتواند از سه آستانه عبور کند؛ آستانه ادراک، آستانه ارتباط و آستانه هماهنگی. هرکدام از این سه، یک لایه متفاوت از واقعیت اجتماعی را درگیر میکند و نبود هرکدام، کل فرآیند را ناپایدار میکند.
در آستانه ادراک، مسئله این است که افراد اصلا چگونه وضعیت را میفهمند. اگر فهم از وضعیت پراکنده باشد، حتی اگر احساسات مشترک وجود داشته باشد، کنش جمعی شکل نمیگیرد. اما اگر یک صورتبندی نسبتا مشترک از وضعیت ایجاد شود (مثلا تعریف مشترک از تهدید، فرصت یا ضرورت) آنگاه امکان حرکت به سمت کنش جمعی فراهم میشود. نکته مهم اینکه این سطح، بیش از آنکه سازمانی باشد، معنایی است.
اما معنا بهتنهایی کافی نیست. در آستانه دوم، یعنی ارتباط، مسئله به این تبدیل میشود که چگونه این فهم مشترک از وضعیت بین افراد و گروهها منتقل و تقویت میشود. اینجا شبکههای ارتباطی، نقش حیاتی پیدا میکنند. شبکهها میتوانند رسمی باشند (نهادها، رسانهها، ساختارهای حکمرانی) یا غیررسمی (روابط اجتماعی، گروههای محلی، پیوندهای فرهنگی). آنچه اهمیت دارد، صرف وجود شبکه نیست، بلکه پیوستگی و تکرار پیام در این شبکههاست. بدون تکرار، معنا تثبیت نمیشود و بدون تثبیت، کنش پایدار شکل نمیگیرد.
در آستانه سوم، یعنی هماهنگی، مسئله از سطح معنا و ارتباط عبور میکند و وارد سطح «زمانبندی و همافزایی کنشها» میشود. در اینجا، حتی اگر افراد به یک فهم مشترک رسیده باشند و حتی اگر شبکه ارتباطی فعال باشد، باز هم بدون نوعی هماهنگی در زمان و جهت، انرژی اجتماعی پراکنده میشود. البته هماهنگی لزوما به معنای دستور مرکزی نیست؛ بلکه به معنای همزمانی نسبی در واکنشها و کنشهاست که میتواند از طریق نهادها، رویدادها، یا حتی نشانههای فرهنگی شکل بگیرد.
در این میان، نقش نهادها و ساختارهای اجتماعی، نه در ایجاد احساسات، بلکه در تبدیل انرژی پراکنده به کنش قابل تکرار است. نهادها در این معنا ماشین تولید احساس نیستند؛ بلکه سازوکارهایی هستند که اجازه میدهند یک کنش، از سطح فردی به سطح جمعی ارتقا پیدا کند و از سطح لحظهای به سطح تکرارشونده برسد و این همان نقطهای است که مشارکت جمعی از یک موج کوتاهمدت به یک الگوی پایدار تبدیل میشود.
نکته مهم این که این فرآیند همیشه خطی و کنترلشده نیست. در بسیاری از مواقع، بخشهایی از این سه آستانه بهصورت همزمان و درهمتنیده فعال میشوند. مثلا ممکن است معنا و ارتباط تقویت شوند، اما هماهنگی هنوز کامل نباشد، یا برعکس، هماهنگی زمانی بالا باشد اما معنا هنوز تثبیت نشده باشد. پایداری مشارکت جمعی زمانی شکل میگیرد که این سه لایه به نوعی تعادل نسبی برسند، و البته نه لزوما به حد کمال.
در شرایط بحران، این تعادل معمولا سریعتر شکل میگیرد، زیرا فشار بیرونی باعث فشرده شدن زمان و کاهش فاصله میان ادراک، ارتباط و هماهنگی میشود. به همین دلیل است که در برخی موقعیتهای خاص، مشارکت جمعی میتواند در مدت کوتاهی به سطح بسیار بالایی برسد، بدون اینکه الزاما یک فرآیند طولانی سازماندهی پشت آن دیده شود.
پس مشارکت جمعی را اگر بخواهیم بهصورت دقیق تعریف کنیم، باید آن را نه یک رفتار جمعی ساده، بلکه یک فرآیند چندلایه تبدیل بدانیم؛ فرآیندی که در آن ادراک به معنا، معنا به ارتباط، ارتباط به هماهنگی کنش تبدیل میشود. با این زنجیره است که هر حضور جمعی پرشوری در سطح باقی نمانده و به پایداری میرسد.
۲ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۲۳:۴۱
کد مطلب: ۲۱٬۶۷۲
اگر بخواهیم از سطح توصیف عبور کنیم و به سطح «چگونگی تولید مشارکت جمعی» برسیم، باید یک فرض رایج را کنار بگذاریم که حضور مردم صرفا یک واکنش خودجوش یا احساسی است. در واقع، هر سطح از مشارکت گسترده اجتماعی حتی در شرایطی که بهنظر میرسد کاملا خودانگیخته است، در دل خود نوعی «سازوکار سازماندهنده» دارد که امکان تداوم، جهتگیری و انباشت آن را فراهم میکند.
نظر شما