۱۴ مهر ۱۴۰۵ - ۲۲:۵۷
کد مطلب: ۲۵٬۹۶۹

مینا یاری، خبرنگار گروه جامعه: حوالی ظهر است. آفتاب اول پاییز درست بالای چهارراه ولیعصر ایستاده و سایه‌بانی که برای پرچمدار گذاشته‌اند، حریف نور نیست. آفتاب از کناره سایه‌بان راه خودش را پیدا کرده و مستقیم روی صورت دختر جوان افتاده است. او اما از جایش تکان نمی‌خورد. یک دستش دور میله پرچم ایران حلقه شده و با دست دیگر تصویر رهبر شهید را رو به خیابان گرفته است؛ رو به اتوبوس‌ها، خودروهایی که پشت چراغ می‌ایستند و آدم‌هایی که از چهارراه می‌گذرند.

این پـرچم همیشه بالاست

آگاه: یکی از خادمان پرچم، لیوانی آب برایش می‌آورد. چند دقیقه بعد زن مسنی از راه می‌رسد. ثبت‌نام نکرده و نوبتی هم ندارد، اما می‌گوید دلش می‌خواهد چند دقیقه پرچم را به دست بگیرد. گوشه‌ای می‌نشیند تا شاید فاصله‌ای میان دو نوبت پیدا شود و سهم او هم از این ایستادن برسد.

خیابان مسیر خودش را می‌رود. بعضی‌ها سر می‌چرخانند و نگاه می‌کنند، بعضی زیر لب یا با صدای بلند «خدا قوت» می‌گویند، کسی دست تکان می‌دهد و عده‌ای هم بی‌تفاوت از کنار صحنه می‌گذرند. دختر اما ایستاده است؛ حتی اگر کسی نگاهش نکند. این صحنه بیش از ۲۰۰ روز است، با چهره‌هایی متفاوت، تکرار می‌شود.

آدم‌ها عوض می‌شوند؛ پرچم می‌ماند
ماجرا از روزهای نخست جنگ شروع شد. نخستین نمونه این پرچمداری ششم فروردین در مشهد شکل گرفت و سه روز بعد، نهم فروردین، امیرحسین و مصطفی خراشادی همان ایده را به چهارراه ولیعصر تهران آوردند. ابتدا خبری از سازه و سایه‌بان و خادمان متعدد نبود؛ یک پرچم بود و چند نفری که باید مراقب می‌بودند زمین نماند.
مصطفی خراشادی می‌گوید آن روزها خودشان هم فکر نمی‌کردند قصه این‌قدر طولانی شود. تصورشان این بود که چند روزی می‌ایستند و ماجرا تمام می‌شود. اما روزها گذشت و به جای اینکه صف پرچمداران کوتاه شود، آدم‌های تازه از راه رسیدند.
گزارش‌های نخستین هفته‌ها پر است از آدم‌هایی که هیچ شباهتی به هم ندارند. مرد ۷۰ ساله‌ای که هر شب برای نیم ساعت پرچم می‌گرفت؛ دختر دهه نودی که بعد از مدرسه همراه مادرش می‌آمد و نذر کرده بود هر روز سهمی از این ایستادن داشته باشد؛ پیرمردی که زانوهایش توان ایستادن نداشت اما هر شب کنار سکو می‌نشست تا فقط ببیند پرچم همچنان بالاست. گزارش‌های همان روزها از حضور کودکان هفت، هشت ساله تا سالمندان خبر می‌دادند.
یک روز هم باد و باران تهران سازه‌های اطراف جایگاه را به هم ریخت. بنرها و استندها افتادند و چند نفر همزمان به دور چوب پرچم حلقه زدند تا تعادلش حفظ شود. شاید همین صحنه، شکل فشرده‌ای از تمام این ۲۰۰ روز باشد؛ کاری که قرار نبود یک نفر به تنهایی انجام دهد.
هرکس از طریق سامانه ثبت‌نام، روز و ساعتش را انتخاب می‌کند. در روزهای پرتقاضا حتی نوبت‌ها به نیم‌ساعت رسید و اکنون عمدتا یک‌ساعته است. ظهر، عصر، نیمه‌شب یا اول صبح؛ قرار اصلی فقط یکی است: وقتی نوبتت تمام شد، باید پرچم را به دست نفر بعدی بدهی. شاید همه ماجرای این بیش از ۲۰۰ روز را بتوان در همین تحویل ساده خلاصه کرد؛ دستی که خسته شده، پرچم را به دست تازه‌ای می‌دهد.

زنانی که بیشتر دیده می‌شوند
اما میان همه چهره‌هایی که در این ماه‌ها پشت جایگاه ایستاده‌اند، یک واقعیت از همان هفته‌های اول توجه همگان را جلب کرده است: زن‌ها زیادند. تا آن زمان زنان بیشتر از مردان برای پرچمداری آمده بودند. چند ماه بعد نیز برگزارکنندگان همچنان از سهم بالای زنان در ثبت‌نام‌ها می‌گویند.
این حضور را نمی‌شود فقط با یک تصویر توضیح داد. زن‌ها یکدست نیستند؛ سن، شغل، تحصیلات، سبک زندگی و حتی شکل پوشش آنها متفاوت است. گاهی زن خانه‌داری است که فرزندش را به مدرسه رسانده و پیش از برگشتن به خانه یک ساعت از وقتش را اینجا می‌گذراند؛ گاهی دانشجویی است که عصر آمده، گاهی کارمندی که خستگی روز کاری هنوز در صورتش پیداست و گاهی همان زن مسنی است که حتی بدون ثبت‌نام آمده تا چند دقیقه سهمی داشته باشد.
در ماه‌های جنگ، درباره این حضور گسترده زنان بسیار نوشته شد. یک خط مشترک در بسیاری از این تحلیل‌ها وجود داشت: آنچه امروز در خیابان دیده می‌شود، الزاما تولد یک کنشگر تازه نیست؛ رویت‌پذیر شدن کنشگری‌ای است که سال‌ها در فضاهای کوچک‌تر جریان داشته است.
زنانی که در روزهای کرونا چرخ خیاطی خانه را روشن کردند تا ابتدا برای خانواده خود ماسک بدوزند و بعد همان کار کوچک را به مسجد و محله کشاندند؛ زنانی که در بحران‌ها غذا آماده کرده‌اند، بیمار پرستاری کرده‌اند، برای جمع‌آوری کمک شبکه ساخته‌اند و بی‌آنکه نامی از آنها بماند بخشی از بار زندگی اجتماعی را برداشته‌اند، این بار از خانه و محله به خیابان آمده‌اند. تفاوت در «مقیاس عمل» نیست؛ در دیده شدن آن است.
یکی پرچم می‌خرد، یکی میان جمعیت توزیع می‌کند، یکی فرزندش را همراه خودش به تجمع می‌آورد و دیگری زیر آفتاب ظهر چهارراه ولیعصر می‌ایستد. هر کدام کنشی کوچک است اما کنار هم که قرار می‌گیرند، تصویری بزرگ‌تر می‌سازند. حضور امروز زنان در چهارراه ولیعصر، بیش از آنکه استثنایی برای روزهای جنگ باشد، می‌تواند امتداد همان شکل از کنشگری باشد؛ کاری کوچک، داوطلبانه و مبتنی بر احساس مسئولیت که این‌بار درست وسط شهر اتفاق می‌افتد و دیگر نمی‌شود آن را ندید.

چهارراهی که فقط محل عبور نیست
خیابان از ابتدای جنگ نه صرفا «معبر» که «میدان زیست» است جایی که مردم از تماشاگر به کنشگر تبدیل می‌شوند. چهارراه ولیعصر نمونه روشنی از همین تغییر است. آدمی ممکن است صبح فقط برای رسیدن به مترو از کنار پرچم بگذرد و فردا خودش برای گرفتن آن ثبت‌نام کند. در یکی از گزارش‌های نخستین، مردی از خرم‌آباد تعریف کرده بود که از ترمینال مستقیم به چهارراه آمده چون شنیده بود مردم اینجا پرچم را دست‌به‌دست نگه می‌دارند.
بیش از ۲۰۰ روز گذشته است. آدم‌هایی که روز نخست اینجا ایستادند رفته‌اند؛ هزاران نفر بعد از آنها آمده‌اند و رفته‌اند. هوا گرم شده، سرد شده و دوباره فصل عوض کرده است. چهارراه ولیعصر همچنان شلوغ است و بسیاری از رهگذران شاید دیگر حتی به این تصویر عادت کرده باشند. اما پرچم هنوز دست‌به‌دست می‌شود. آدم‌ها عوض می‌شوند؛ دستی که پرچم را نگه داشته عوض می‌شود؛ فقط قرار است یک چیز تغییر نکند: پرچم زمین نماند.

فکر نمی‌کردیم این ایستادن ۲۰۰ روزه شود

این پـرچم همیشه بالاست
مصطفی خراشادی، هنرمند و یکی از بنیان‌گذاران پویش «پرچمداران ایران» در چهارراه ولیعصر تهران است که همراه برادرش امیرحسین خراشادی این طرح را در تهران راه‌اندازی کرده است. او در گفت‌وگو با خبرنگار روزنامه «آگاه» از روزهای نخست شکل‌گیری پویش، استقبال مردم، انگیزه پرچمداران و دشواری‌های ادامه شبانه‌روزی این حرکت می‌گوید.

پویش چطور شروع شد؟
اصل کار ششم فروردین در مشهد آغاز شد. برادرم امیرحسین ایده را مطرح کرد و ما نهم فروردین در چهارراه ولیعصر تهران راهش انداختیم. اول یک پرچم بود و بعد برای محل پرچمدار سازه‌ای درست کردیم تا تصویر ایستادگی و استقامت را نشان دهد. واقعا تصور نمی‌کردیم کار این‌قدر طول بکشد. فکر می‌کردیم شرایط زودتر تمام شود، اما مردم آمدند و پرچم را نگه داشتند.

 پس استمرار ۲۴ ساعته بیشتر متکی به داوطلبان است؟
بله. امروز حدود ۵۰ خادم داریم. اگر پرچمداری نوبتش باشد و نتواند بیاید، خادم جای او می‌ایستد تا پرچم رها نشود. اوایل چنین امکانی نبود؛ خود من گاهی شش ساعت می‌ایستادم و بعد برادرم شش ساعت پرچم را می‌گرفت. نگه داشتنش برای چند ساعت پشت سر هم واقعا سخت است.

چند نفر تا امروز پرچمدار شده‌اند؟
برآورد ما بیش از ۱۵ هزار نفر است. در بعضی مقاطع ۶۰ تا ۷۰ درصدشان خانم‌ها بوده‌اند. اقشار هم بسیار متفاوت‌اند؛ دانشجو، معلم، پزشک، مهندس، هنرمند، ورزشکار، آتش‌نشان و نیروهای امدادی و نظامی داشته‌ایم.

فکر می‌کنید چه چیزی مردم را به اینجا می‌کشاند؟
آدم‌هایی که می‌آیند خودشان هم درگیر مشکلات زندگی و مسائل اقتصادی و اجتماعی هستند، اما وقتی پای کشور و پرچم در میان است، احساس می‌کنند باید سهمی داشته باشند. برای بعضی‌ها همین نیم ساعت یا یک ساعت ایستادن پای پرچم، یعنی اینکه احساس کنند برای کشورشان کاری کرده‌اند. شاید آدم‌ها از نظر ظاهر، عقیده یا سبک زندگی با هم متفاوت باشند، اما اینجا یک نقطه مشترک پیدا می‌کنند.

از میان این آدم‌ها کدام خاطره برایتان ماندگارتر است؟
یک ایرانی ساکن فرانسه بعد از حدود ۱۵ سال به ایران آمده بود. همان روزهای اول چند ساعت پرچم را نگه داشت و می‌گفت وقتی آن را گرفتم، حس کردم برای کشورم کاری انجام می‌دهم. یک زن ایرانی که از آلمان آمده بود هم مدتی از دور نگاه می‌کرد. پیشنهاد دادم خودش پرچم را بگیرد. پرسید «می‌شود؟» گفتم چرا نشود. وقتی گرفت، پرچم را در آغوش گرفت. این صحنه برای خود من خیلی ماندگار شد.

بعد از بیش از ۲۰۰ روز چه چیزی این حرکت را سرپا نگه داشته؟
مردم. یک تجمع چند ساعت بعد تمام می‌شود، اما این پرچم نیمه‌شب و صبح زود هم باید پرچمدار داشته باشد. خیلی از امکانات هم توسط خود مردم فراهم شده؛ یکی برای سایه‌بان. اگر امروز همچنان پرچم بالاست، به خاطر کسانی است که آمده‌اند آن را از دست نفر قبلی گرفته‌اند و بعد به دست نفر بعدی سپرده‌اند.
این حرکت از ابتدا مردمی بوده و مردم هم آن را سرپا نگه داشته‌اند، بعضی مسئولان آمده‌اند، بازدید کرده‌اند و عکس گرفته‌اند، ولی نیازهای ساده پرچمداران کمتر دیده شده است. مثلا سایه‌بان را خودمان درست کردیم، مردم برای غذا کمک کردند، یکی سماور آورد و دیگری کولر. انتظار نداریم کسی این حرکت را دولتی کند، اما وقتی فردی ساعت‌ها در گرما، سرما یا باران می‌ایستد، حداقل می‌توان برای آسایش او امکانات ساده‌ای فراهم کرد.

پای پرچم، تفاوت‌ها آدم‌ها را از هم جدا نمی‌کند

یلدا حداد، دانشجوی کارشناسی ارشد حقوق که حدود دو تا سه ماه است به عنوان پرچمدار در این پویش حضور دارد و مدتی نیز در بخش پشتیبانی فعالیت کرده است. وی در گفت‌وگو با خبرنگار روزنامه «آگاه» درباره تجربه‌اش از حضور زنان گفت: به نظرم حضور خانم‌ها واقعا پررنگ است. شاید بخشی از آن به این برگردد که زنان نسبت به جزئیات اتفاقات اطرافشان حساس‌ترند و بیشتر به آینده خانواده و جامعه فکر می‌کنند.
وی افزود: ترکیب پرچمداران در ساعات مختلف تغییر می‌کند؛ صبح‌ها زنان خانه‌دار بیشتر دیده می‌شوند و از عصر به بعد دانشجویان، جوانان و شاغلان هم اضافه می‌شوند: گاهی از چهره کسی مشخص است که از صبح سر کار بوده اما آمده نیم ساعت یا یک ساعت اینجا بایستد.
حداد مهم‌ترین تجربه خود را تنوع زنانی می‌داند که پای پرچم دیده است و ادامه داد: نمی‌توانی بگویی کدام قشر پررنگ‌تر است. ممکن است امروز زنان چادری بیشتر باشند و روز دیگری آدم‌هایی با پوشش متفاوت بیایند. پیش آمده خانمی که از نظر حجاب با ما متفاوت است رد شده و گفته خدا قوت، من بیایم چند دقیقه جای شما بایستم؟
وی افزود: دوست داشتن ایران را نمی‌توان با تفاوت‌ها سنجید. تجربه من اینجا نشان داده وقتی بحث پرچم و کشور مطرح است، آدم‌های متفاوت می‌توانند کنار هم بایستند. این خادم پرچم درباره واکنش رهگذران نیز افزود: برخی هنگام عبور خدا قوت می‌گویند، بعضی شیرینی یا خوراکی می‌آورند و کسبه اطراف نیز گاهی برای خادمان غذا می‌فرستند، اما واکنش منفی هم وجود دارد: گاهی کسی رد می‌شود و توهین می‌کند، ولی تاکید ما این است که وارد چالش نشویم. هدف این است که این پرچم بالا بماند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.