آگاه: دانشگاه در ایران امروز، نه یک نهاد آکادمیک آرام و بیخبر از بیرون، بلکه در قلب طوفانی از فشارهای اقتصادی، تحریمهای علمی و انتظارات عمومی برای حل مسائل کشور ایستاده است. پرسش این است: این نهاد در شرایط فعلی چه وضعیتی دارد، نسبتش با دو جنگ تحمیلی اخیر (جنگ سخت نظامی و جنگ نرم اقتصادی-علمی) چیست و چه وظایفی در قبال مسائل اقتصادی و علمی کشور بر دوش میکشد؟ این پویش تلاشی است برای واکاوی این ابعاد و ارائه تصویری روشن از نقش دانشگاه در شرایط جنگی.
وضعیت فعلی؛ دانشگاه زیر فشار سهگانه
دانشگاه امروز با سه فشار همزمان دستوپنجه نرم میکند. نخست، فشار اقتصادی: بحران معیشتی ناشی از جنگ و محاصره، هزینه تحصیل را برای خانوادهها افزایش چشمگیری داده و تعداد دانشجویان را در یک دهه از ۴.۴ میلیون به ۳.۳ میلیون نفر کاهش داده است. دستمزد استادان نیز پرداخت نمیشود و تهدید به اعتصاب از اکتبر ۲۰۲۶ مطرح شده است. دوم، انزوای علمی: تحریمهای خارجی و محدودیتهای داخلی جدید (مانند الزام مجوز برای هرگونه ارتباط علمی بینالمللی) دانشگاه را در آستانه انزوای کامل قرار داده و خطر «خودسانسوری پژوهشی» و تشدید مهاجرت نخبگان را تقویت کرده است. سوم، بحران هویت: دانشگاه از یک سو متهم است که مقالهمحور است و به مسائل واقعی کشور کاری ندارد و از سوی دیگر در حل مسائل کلان اقتصادی و اجتماعی ناتوان یا بیاثر دیده میشود. وزیر علوم خود اذعان دارد که با وجود حضور اقتصاددانان در سطوح تصمیمگیری، «پاسخهای قطعی و قابل اجرا» برای مسائلی مانند تورم و رشد صفر اقتصادی مشاهده نمیشود.
نسبت با دو جنگ تحمیلی
تجربه دانشگاه در جنگ هشتساله، الگویی روشن پیش روی ما میگذارد. در آن دوران، دانشگاه از دیوارهای خود بیرون آمد: دانشکدههای مهندسی پناهگاه و موشک ساختند، آزمایشگاهها به کارگاههای رفع نیاز جبهه تبدیل شدند و پژوهشگران با تولید دارو، سرم و پروتز، خلأهای حیاتی درمانی را در شرایط تحریم پوشش دادند. پس از جنگ نیز همان نسل با تکیه بر دانش بومی، زمینه دسترسی ایران به فناوریهای پیشرفته مانند انرژی صلحآمیز هستهای را فراهم کرد.
امروز، جنگ تحمیلی اخیر، جنگ اقتصادی و علمی، همان انتظار را بازتولید کرده است: «دانشگاه باید در قامت علم و عمل وارد میدان کارزار شود.» تفاوت این است که جبهه این جنگ، نه خاکریز، بلکه زنجیرههای تامین، ناترازی انرژی، بحران دارو و گلوگاههای فناوری است. اگر در جنگ اول، دانشگاه سنگرساز و مهماتساز بود، امروز باید مسئلهساز و راهحلساز باشد. همانطور که تجربه چین در پروژه ملی «۵۲۳» نشان داد، مسئلهای عینی و ملی (مالاریا) توانست از دل یک ماموریت دانشگاهی، به یک درمان جهانی تبدیل شود؛ الگویی که در آن دانشگاه نه برای مقاله، بلکه برای حل یک نیاز فوری ملی بسیج شد.
وظایف دانشگاه در قبال مسائل اقتصادی و علمی
بر اساس اسناد و اظهارنظرهای رسمی، وظایف دانشگاه در این شرایط را میتوان در سه سطح تعریف کرد:
سطح اول: تولید راهحل برای مسائل عینی اقتصاد. وزیر علوم تاکید میکند که «دانشگاه در حل مسائل جامعه مسئول است و باید در حل مشکلات کشور نقشآفرینی کند». این بدان معناست که پژوهشهای دانشگاهی باید از چارچوبهای انتزاعی خارج شده و به سمت مسائلی مانند تورم مزمن، رشد اقتصادی نزدیک به صفر، ناترازی انرژی و فقر منطقهای هدایت شوند. همانطور که در دوران جنگ، هر پژوهش به یک نیاز میدانی گره خورده بود، امروز نیز هر پایاننامه و طرح پژوهشی باید پاسخی به یک گلوگاه واقعی اقتصاد ایران باشد.
سطح دوم: ایفای مسئولیت اجتماعی در تبیین و اعتمادسازی. رسالت اجتماعی دانشگاه تنها تولید راهحل نیست؛ بلکه «تبیین درست مشکلات و دستاوردها» برای جامعه نیز هست. در شرایطی که جنگ اقتصادی با ابزار ناامیدی و شکاف اجتماعی پیش میرود، دانشگاه باید مرجع بیطرف روایتسازی مبتنی بر داده باشد، نه بازتولیدکننده شعار یا سکوت.
سطح سوم: تربیت نیروی انسانی مسئلهمحور. دانشجویی که امروز تربیت میشود، نه برای حضور در آزمایشگاههای منزوی، بلکه برای حل مسئله در میدان عمل اقتصادی و صنعتی فردا نیاز است. تجربه جنگ نشان داد که دانشجوی ایرانی وقتی مسئله را واقعی ببیند، از آزمایشگاه تا جبهه را طی میکند. امروز همان انرژی باید به سمت حل مسائل زنجیره ارزش، امنیت غذایی، انرژی و فناوریهای راهبردی هدایت شود.
با این وجود اینکه دانشگاه در شرایط جنگی امروز، اگرچه زیر فشار اقتصادی و انزوای علمی خم شده، اما همانگونه که در جنگ هشتساله از دل خاکریزها و آزمایشگاههای موقت، توانست زیرساخت فناوری هستهای و دفاعی را بسازد، امروز نیز میتواند از دل همین فشارها، به کانون حل مسائل اقتصادی و علمی کشور تبدیل شود. شرط تحقق این امر، تنها در گرو بودجه نیست؛ در گرو بازتعریف نسبت دانشگاه با حکمران و صنعت است. دانشگاه باید از حاشیه به متن بیاید، اما اینبار نه با مقاله صرف، بلکه با راهحل. همانطور که در جنگ اول، هر دانشکده یک سنگر بود، امروز هر گروه پژوهشی باید یک سلول حل مسئله باشد و شاید مهمترین پرسش این پویش این باشد: آیا نظام تصمیمگیری، دانشگاه را به عنوان سرباز علم در بعد جنگ اقتصادی به رسمیت میشناسد، یا هنوز آن را نهادی تزئینی میبیند که فقط برای مراسم افتتاحیه خوب است؟
نظر شما