۷ شهریور ۱۴۰۴ - ۱۴:۱۳
کد خبر: ۱۵٬۷۴۱

اگر تاریخ جوامع را در افق سنن و قواعد الهی قرائت کنیم، درمی‌یابیم که بقای ملت‌ها بیش از آنکه به ثروت و قدرت وابسته باشد، به فرهنگ و هویت متکی است. آنچه تمدنی را می‌پرورد یا می‌میراند، نه تغییر موازنه تسلیحات و نه فراز و فرود معیشت، بلکه نوع تلقی آن ملت از «خود» و «دیگری» و نسبتش با حقیقت است.

آگاه: فرهنگ، در حقیقت «شریان بقا» است؛ همان رگ پنهانی که خون حیات را در پیکر جامعه می‌گرداند. فرهنگ، نه یک بخش از شئون حکمرانی که بنیاد همه شئون آن است. سیاست و اقتصاد، به‌منزله دو رکن عینی حیات جمعی، جز بر شالوده فرهنگ قوام نمی‌یابند؛ هر گاه فرهنگ به مثابه روح جامعه مصون بماند، سیاست در مدار عقلانیت می‌چرخد و اقتصاد در مدار عدالت حرکت می‌کند و هرگاه فرهنگ به تصرف اغیار درآید، سیاست به انفعال و تقلید می‌لغزد و اقتصاد به وابستگی و مصرف‌زدگی. از همین روست که رهبر حکیم انقلاب بارها فرموده‌اند: فرهنگ هوای تنفسی جامعه است. از همین روست که کارنامه فرهنگی دولت‌ها را باید در سطح «مسئله‌ بقا ملی» ارزیابی کرد.
از این منظر، مرور کارنامه یک‌ساله دولت چهاردهم در عرصه فرهنگ، تنها سنجش سیاست‌های رسانه‌ای یا هنری نیست، بلکه داوری درباره میزان توفیق دولت در پاسداری از «ضمیر تاریخی امت» و صیانت از «انسجام ملی» در میانه طوفان روایت‌هاست. حکمرانی فرهنگی دولت گرفتار همان آفت دیرینه «بخشنامه‌گرایی از بالا به پایین» است؛ رویکردی که فرهنگ را به امری اداری و فرمالیستی تقلیل داده و کیفیت را قربانی کمیت کرده است. نهادها و شوراهای پرشمار با موازی‌کاری و نگاه‌های سیاسی، سرمایه‌ها را هدر داده و مدیرانی بر صدر نشانده‌اند که نه آشنای تفکر و پژوهش‌اند و نه برخوردار از روح خلاقیت و کارآفرینی. فقدان مخاطب‌نگری و بی‌اعتنایی به مشارکت اصحاب فرهنگ نیز این شکاف را عمیق‌تر ساخته و بی‌توجهی به ظرفیت‌های نوین، فرهنگ را در برابر تحولات جهانی منفعل کرده است. این مجموعه کاستی‌ها موجب شده است که فرهنگ، بیش از آنکه به «موتور انسجام ملی» بدل شود، به حاشیه رانده شود؛ درنتیجه دولت، اگرچه در شعار فرهنگ‌محور بود، در عمل نتوانست شریان حیاتی فرهنگ را به‌مثابه زیربنای بقا ملی فعال سازد.
در کنار این ضعف‌های درونی، فرهنگ ایران امروز زیر ضرب هجمه‌ای سهمگین از روایت‌های دشمن قرار دارد که با مهندسی ادراک می‌کوشند امید ملی را درهم شکنند. راهبرد «جنگ روایت‌ها» که سال‌هاست در اتاق‌های فکر غرب و صهیونیسم پیگیری می‌شود، بر این مبناست که اگر روایت ملت شکسته شود، نیازی به تحریم و موشک نیست؛ جامعه از درون فرو می‌پاشد. عملیات روانی رسانه‌های معارض، شاهدی عینی بر این واقعیت است که دشمن نه بر مرزهای جغرافیایی، بلکه بر مرزهای ادراکی تمرکز کرده است. بنابراین، دولت اگر فرهنگ را به اولویت درجه‌اول بدل نکند، در حقیقت بقای ملی را به مخاطره افکنده است.
رهبر انقلاب در یک سال اخیر مکرر بر سه محور اساسی تاکید فرموده‌اند: جهاد تبیین، امیدآفرینی و تحول بنیادین در آموزش و پرورش و دانشگاه‌ها. اما جهاد تبیین هنوز به سیاستی همه‌جانبه و فراگیر تبدیل نشده، امیدآفرینی در سطح شعار باقی‌مانده و آموزش و پرورش همچنان در مدار حافظه‌محوری گرفتار است. فاصله میان این مطالبات و عملکرد موجود، نه صرفا یک ضعف اجرایی، بلکه یک خلأ تمدنی است. چراکه بدون امید و روایت صادقانه، سیاست‌ها بی‌جان و اقتصاد بی‌ثمر می‌مانند. امید، در حقیقت «سرمایه هستی‌شناختی» جامعه است؛ اگر دولت نتواند آن را از طریق فرهنگ به نسل جوان منتقل کند، همه پروژه‌هایش بر زمین لغزنده بنا خواهد شد.
تجربه جنگ ۱۲ روزه نشان داد که فرهنگ، ظرفیت‌آفرین امنیت ملی است. این تجربه، یک سرمایه فرهنگی است که باید به زبان امید و انسجام ترجمه شود. دولت اگر این سرمایه را به الگویی برای وحدت ملی و بازسازی روح جمعی بدل نکند، در حقیقت بخشی از بزرگ‌ترین دستاورد جبهه مقاومت را هدر داده است. اتحاد مقدسی که در کشور حول محور مقاومت شکل گرفت، باید به انسجام دائمی تسری یابد و این مهم جز با سیاست‌های فرهنگی هوشمندانه ممکن نیست. اما این وظیفه تنها بردوش دولت نیست. ملت و نخبگان فرهنگی، هنرمندان، دانشگاهیان و فعالان مردمی، همان شریان‌های فرعی این قلب بزرگ‌اند. تجربیات انقلاب اسلامی نشان داده است که روایت‌های امیدبخش و خلاقانه، از بطن مردم برخاسته‌اند، نه از ساختارهای بوروکراتیک. دولت اگر می‌خواهد فرهنگ را به موتور تمدن‌ساز بدل کند، باید به جای تصدی‌گری نقش تسهیل‌گری و پشتیبانی ایفا کند و انرژی خلاق مردم را در مدار روایت ملی قرار دهد.
چشم‌انداز پیش‌روی فرهنگ ایران، هم فرصت است و هم تهدید. تهدید از آن رو که جنگ روایت‌ها هر روز پیچیده‌تر و علمی‌تر می‌شود؛ و فرصت از آن برای که سرمایه ایمان، شهادت و مقاومت در ملت ایران زنده است. اگر دولت بتواند فرهنگ را از سطح برنامه‌های مقطعی و شعاری به سطح راهبرد کلان ارتقا دهد، آنگاه فرهنگ نه یک حاشیه، بلکه زیربنای بقای ملی خواهد بود؛ همان شریانی که حیات تاریخی ملت را استمرار می‌بخشد. فرهنگ، بیضه اسلام در عصر حاضر است و حفظ آن، تکلیف همه ارکان دولت است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.