فاطمه ارجمند، آگاه مسائل فرهنگی : یکی از بزرگ‌ترین خطاهای تاریخی در مدیریت فرهنگی ایران، تقلیل مردم به «مصرف‌کنندگان» سیاست‌ها بوده است. دولت‌ها معمولا خود را تولیدکننده اصلی فرهنگ می‌دانند و انتظار دارند جامعه صرفا پذیرای برنامه‌ها، جشنواره‌ها و محصولات رسمی باشد. حال آنکه فرهنگ، نه در ساختمان‌های اداری بلکه در زیست روزمره مردم شکل می‌گیرد. یک سال نخست دولت چهاردهم، فرصتی تازه برای بازاندیشی در این الگو بود: آیا می‌توان مردم را نه در جایگاه مخاطب که در مقام شریک سیاست‌گذاری و هم‌سازنده روایت ملی دید؟

الگوی مشارکت مردمی در فرهنگ

آگاه: سیاست فرهنگی در ایران همچنان گرفتار تمرکزگرایی است. وزارتخانه‌ها، سازمان‌ها و شوراهای متعدد فرهنگی اغلب تصمیم‌ها را از بالا به پایین اتخاذ می‌کنند. در این الگو، هنرمند، معلم، دانشجو و حتی روحانی محلی، بیشتر مجری سیاست‌اند تا طراح و شریک آن. پیامد چنین رویکردی در یک‌سال اخیر آشکار بود. بسیاری از برنامه‌های فرهنگی به‌رغم هزینه‌های سنگین، بازتاب اجتماعی گسترده‌ای پیدا نکردند، چرا که مردم احساس مالکیت نسبت به آنها نداشتند. در مقابل، رویدادهای خودجوش مردمی - از آیین‌های مذهبی تا کمپین‌های مجازی - توانستند شور و مشارکت بیشتری ایجاد کنند، حتی اگر از حمایت رسمی بی‌بهره بودند. این تضاد نشان داد که جامعه، انرژی فرهنگی نهفته‌ای دارد که ساختارهای دولتی به‌درستی درک و آزاد نکرده‌اند.
با این حال، دولت چهاردهم در سال نخست خود نشانه‌هایی از تغییر رویکرد نشان داد. حمایت از گروه‌های مردمی در حوزه‌های روایت دفاع مقدس، برگزاری برخی جشنواره‌های هنری دانشجویی و تکیه بر ظرفیت هیئات مذهبی و انجمن‌های محلی، ازجمله تلاش‌هایی بود که مشارکت اجتماعی را جدی‌تر گرفت. همچنین در فضای رسانه‌ای، فرصت بیشتری به تولیدات محلی و آثار مستقل داده شد. این گام‌ها شاید کوچک به‌نظر برسند، اما از نظر نمادین اهمیت داشتند و حامل این پیام بود که دولت می‌خواهد مردم را از حاشیه به متن بیاورد.
اما فاصله میان نیت و تحقق همچنان چشمگیر است. نخستین ضعف، نبود سازوکار مشخص برای مشارکت مردم در سیاست‌گذاری فرهنگی است. شوراهای فرهنگی موجود بیشتر کارکرد تشریفاتی دارند و عملا صدای گروه‌های مردمی به آنها نمی‌رسد. دوم، نگاه ابزاری به مردم همچنان پررنگ است؛ یعنی نهادهای دولتی گاه تنها در مواقع خاص (مانند مناسبت‌های سیاسی یا مذهبی) از ظرفیت‌های مردمی بهره می‌برند و سپس دوباره به مسیر بروکراتیک بازمی‌شوند. سومین چالش، بی‌اعتمادی بخشی از جامعه است. وقتی هنرمندان یا فعالان اجتماعی احساس کنند صرفا برای مشروعیت‌بخشی به برنامه‌های دولتی دعوت می‌شوند، انگیزه‌ای برای مشارکت پایدار نخواهند داشت. این در حالی است که رهبر انقلاب بارها بر ضرورت میدان‌داری مردم در فرهنگ تاکید کرده‌اند. ایشان صریحا هشدار داده‌اند که دولت نباید خود را متولی انحصاری فرهنگ بداند، بلکه باید بستر را برای خلاقیت‌های مردمی فراهم آورد. مطالبه جهاد تبیین نیز در همین چارچوب معنا پیدا می‌کند. اگر قرار است روایت درست از ایران به نسل جوان و جهان منتقل شود، این کار تنها از طریق میلیون‌ها کنشگر فرهنگی در سطح جامعه امکان‌پذیر است، نه با چند رسانه رسمی. در این زمینه، عملکرد دولت چهاردهم هنوز با شکاف جدی مواجه است؛ چراکه مشارکت مردمی بیشتر در سطح شعار باقی مانده و کمتر به یک سیاست ساختاری بدل شده است.
لذا برای آنکه مردم به شریک واقعی سیاست‌گذاری فرهنگی بدل شوند، چند راهبرد کلیدی ضروری است:
ایجاد سازوکار نهادی برای مشارکت مردمی: شوراهای فرهنگی محلی و ملی باید به‌گونه‌ای بازطراحی شوند که نمایندگان انجمن‌های هنری، تشکل‌های دانشجویی، هیئات مذهبی و حتی گروه‌های مجازی در آن حضور مؤثر داشته باشند.
شفافیت و پاسخگویی: دولت باید به‌طور منظم گزارش دهد که کدام سیاست‌ها براساس پیشنهادها یا مشارکت مردمی تدوین شده‌اند. این امر اعتماد اجتماعی را تقویت می‌کند.
حمایت از تولیدات مستقل: اعطای تسهیلات مالی و رسانه‌ای به آثار مردمی و مستقل، بدون شرط وابستگی به نهادهای رسمی، می‌تواند موتور خلاقیت فرهنگی را روشن کند.
تمرکز بر آموزش و توانمندسازی: نسل جوان باید مهارت‌های روایت‌گری، سواد رسانه‌ای و کار جمعی را در مدرسه و دانشگاه بیاموزد تا بتواند کنشگر فرهنگی فعال باشد.
تغییر نقش دولت از تولیدکننده به تسهیل‌گر: دولت باید بیشتر نقش پشتیبان و هماهنگ‌کننده را ایفا کند، نه کارگردان اصلی. این تغییر رویکرد، کلید آزادسازی انرژی‌های مردمی است.
یک‌سال نخست دولت چهاردهم نشان داد که بدون مشارکت واقعی مردم، هیچ سیاست فرهنگی پایداری شکل نمی‌گیرد. اگر دولت بخواهد در جنگ روایت‌ها پیروز شود و امید و انسجام ملی را بازآفرینی کند، چاره‌ای جز اعتماد به مردم و گشودن میدان برای آنان ندارد. فرهنگ زمانی شکوفا می‌شود که دولت و مردم نه در موضع بالا و پایین، بلکه در جایگاه شریکان برابر قرار گیرند. آینده فرهنگی ایران وابسته به این تغییر بنیادین است؛ تغییر از مدیریت دستوری به مدیریت مشارکتی.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.