کتاب «باران ظهر جمعه» به قلم زهرا سلگی، روایت زندگی شهید «مکرمه حسینی» از شهدای انفجار گلزار شهدای کرمان در چهارمین سالگرد شهادت حاج قاسم سلیمانی است.

کتابی که کلیشه‌های رایج درباره دهه هشتادی‌ها را رد می‌کند

آگاه: این کتاب که به همت انتشارات راه‌یار منتشر شده است، سعی دارد با روایتی دسته اول، زندگی، کردار و رفتار این دختر دهه هشتادی را به مخاطب نشان دهد. مکرمه در طول حیات خودش، دست از ارزش‌ها و عقاید خود برنداشت و سعی می‌کرد در هر ورق از زندگی کوتاه خودش نقشی ماندگار رقم بزند. به‌همین بهانه با زهرا سلگی به گفت‌وگو پرداختیم:

کتاب «باران ظهر جمعه» در آستانه سالگرد شهادت حاج قاسم سلیمانی منتشر شده؛ چرا این مقطع زمانی را برای انتشار کتاب انتخاب کردید؟
همزمانی انتشار این اثر با سالگرد شهادت حاج قاسم سلیمانی حاصل یک برنامه‌ریزی از پیش‌تعیین‌شده نبوده است. واقعیت این است که هیچ ایده یا تصمیم مشخصی برای انتشار کتاب در این مقطع زمانی نداشتم. روند نگارش و آماده‌سازی کتاب به‌صورت طبیعی جلو رفت و چاپ آن به این ایام رسید. حتی نمی‌دانم مسئولان نشر تا چه اندازه به این همزمانی فکر کرده بودند، اما آنچه من دیدم این بود که مسیر کار خودبه‌خود به سالگرد شهادت حاج قاسم ختم شد؛ اتفاقی که از نظر من نمی‌تواند کاملا تصادفی باشد.

 ایده اولیه نوشتن روایت زندگی مکرمه حسینی از کجا شکل گرفت و چه چیزی شما را برای نوشتن این کتاب مصمم کرد؟
تقدیم کتاب به سردار سلیمانی یکی از دغدغه‌های شخصی من بود و دوست داشتم یکی از آثارم به ایشان تقدیم شود. از سوی دیگر، حادثه تروریستی کرمان که در جریان سالگرد شهادت سردار و در مسیر مزار ایشان رخ داد، در کنار علاقه و ارادت ویژه شهیده مکرمه حسینی به حاج قاسم، باعث شد در این تصمیم مصمم‌تر شوم. پرداختن به این حوادث، در وهله اول تبیین چرایی وقوع آنهاست و در مرحله بعد معرفی شهدایی که در این مسیر به شهادت رسیدند؛ اینکه این شهدا چه کسانی بودند، چه سبک زندگی و چه منش و مسیری داشتند که به مقام شهادت رسیدند. این آثار علاوه بر ثبت تاریخی حوادث، نقش الگوساز نیز دارند. این روایت‌ها هم یک الگوی انسانی و عینی معرفی می‌کنند و هم باعث می‌شوند حادثه فراموش نشود. از این منظر، می‌توان گفت این نوع نوشتن شکلی از جهاد تبیین و تلاشی برای روشن‌کردن ابعاد حادثه و ثبت آن برای تاریخ است.
مسیر رسیدن به این سوژه، مسیری تدریجی و آگاهانه بوده است. ایده رسیدن به این شهید و چرایی انتخاب این روایت را به‌صورت مفصل در مقدمه کتاب شرح داده‌ام و توصیه می‌کنم مخاطبان از خواندن مقدمه عبور نکنند؛ چراکه مسیر ذهنی و فکری من برای نوشتن این اثر در همان بخش روشن می‌شود. بعد از نوشتن دو کتاب درباره شهدای مرد، این‌بار دلم می‌خواست سراغ یک شخصیت زن بروم. در ابتدا حتی این دغدغه را نداشتم که این شخصیت حتما شهید باشد؛ می‌خواستم درباره یک زن موفق بنویسم؛ زنی که در عین ایفای نقش مادری و زنانه، شخصیتی اثرگذار، قوی و ماندگار در جامعه داشته باشد. حتی به سراغ شخصیت‌های تاریخی و زنان موفق در عرصه‌های علمی رفتم، اما به سوژه‌ای که به دنبالش بودم نرسیدم. در مرحله بعد به شهدای زن دوران انقلاب فکر کردم، اما وقتی درباره آنها تحقیق کردم متوجه شدم آثار متعددی درباره‌شان نوشته شده است. من دوست داشتم اگر قرار است درباره یک زن و یک شهیده بنویسم، سراغ شخصیتی بروم که کمتر دیده شده و درباره‌اش کتاب مستقلی نوشته نشده باشد؛ به‌نوعی یک شخصیت گمنام باشد.
همزمانی زندگی سوژه با زیست امروز جامعه یکی از معیارهای اصلی انتخاب است. برایم مهم بود شخصیتی را انتخاب کنم که هم‌عصر با ما زندگی کرده باشد، دغدغه‌های امروز مردم را لمس کرده و در همین جهان معاصر با همه پیچیدگی‌ها و مختصاتش زیسته باشد. حادثه تروریستی کرمان نقطه عطف این جست‌وجو بود؛ وقتی حادثه شهدای کرمان رخ داد و مشخص شد بخش قابل توجهی از شهدا را زنان و کودکان تشکیل می‌دهند، یک تلنگر جدی در ذهن من ایجاد شد. همان‌جا به این نتیجه رسیدم که شاید باید سوژه مورد نظرم را از میان همین بانوان شهید جست‌وجو کنم. جست‌وجو را آغاز کردم و از دوستانم کمک گرفتم، چراکه شناخت دقیقی از همه شهدا نداشتم. سوژه‌های مختلفی معرفی شد تا در نهایت به شهیده مکرمه حسینی رسیدم. شنیدن روایت زندگی او، به‌ویژه از زبان مادرش، برای من نقطه اطمینان بود. آشنایی با زندگی شهیده حسینی این نگاه را در من ایجاد کرد که شهادت او و دیگر شهدای این حادثه تنها یک اتفاق تصادفی یا حاصل نزدیکی به محل انفجار نبوده است. این شناخت باعث شد با اطمینان و عزم بیشتری به سراغ روایت زندگی او بروم و این کتاب شکل بگیرد.

کتابی که کلیشه‌های رایج درباره دهه هشتادی‌ها را رد می‌کند

مکرمه حسینی یک دختر دهه هشتادی است؛ نسلی که معمولا با کلیشه‌های خاصی معرفی می‌شود. مکرمه چطور این تصویر رایج را به چالش می‌کشد؟
دهه ‌هشتادی بودن شهیده مکرمه حسینی یکی از مهم‌ترین دلایل من برای پرداختن به زندگی او است. این ویژگی، به‌طور جدی کلیشه‌های رایج درباره نسل دهه هشتاد را به چالش می‌کشد. نسلی که معمولا در رسانه‌ها با کلیشه‌هایی معرفی می‌شود که اغلب بار منفی دارد و بعضا بی‌اخلاقی یا سهل‌انگاری به آنها نسبت داده می‌شود؛ در حالی که بخش زیادی از این تصویرسازی، محصول روایت‌های رسانه‌ای است. دوست داشتم از نزدیک ببینم و روایت کنم که یک دختر دهه ‌هشتادی با چه ویژگی‌ها، باورها و سبک زندگی‌ای می‌تواند به مقام شهادت برسد. این پرسش برای من جدی بود که فراتر از برچسب‌ها و کلیشه‌ها، واقعیت زیست یک دختر دهه ‌هشتادی چیست و چه مؤلفه‌هایی در شکل‌گیری شخصیت او نقش داشته است. روایت زندگی شهیده مکرمه حسینی پاسخی عینی به این پرسش است؛ زندگی او نشان می‌دهد نسل دهه ۸۰، برخلاف آنچه گاهی تصور می‌شود، ظرفیتی عمیق برای مسئولیت‌پذیری، باورمندی و انتخاب‌های بزرگ دارد. مکرمه با زیست و انتخاب‌هایش، تصویری متفاوت و واقعی‌تر از نسل خود ارائه می‌دهد؛ تصویری که می‌تواند بسیاری از داوری‌های سطحی درباره این نسل را اصلاح کند.

 شما در مقدمه نوشته‌اید «ایمان آوردم به لیاقت مکرمه برای داشتن صفت شهید»؛ این ایمان از کدام لحظات یا ویژگی‌های زندگی او شکل گرفت؟
این باور از مشاهده سبک زندگی و ویژگی‌های شخصیتی او شکل گرفت. مکرمه به تمام معنا یک دختر دهه هشتادی است؛ دختری که هم نشاط و شادابی خودش را دارد و هم در وقت مناسب، فعالیت‌های اجتماعی و آرمان‌های بلند خود را دنبال می‌کند. او نسلی را نمایندگی می‌کند که می‌خواهد در جامعه اثرگذار باشد و ایده‌ها و هدف‌های بلندی در ذهن دارد. من مکرمه دهه هشتادی را دیدم که زندگی را خوب درک کرده، هدفش از زندگی را می‌فهمد و می‌داند چه می‌خواهد و به چه چیزی می‌خواهد برسد. برخلاف تصویری که رسانه‌ها گاهی درباره نسل دهه ۸۰ القا می‌کنند، او مسیر زندگی خود را خودش تعیین می‌کند و تحت تاثیر کلیشه‌های رایج جامعه و رسانه‌ها قرار نمی‌گیرد. مکرمه با سبک زندگی، انتخاب‌ها و حتی معنویتی که در تمام لحظات زندگی‌اش جاری است، این کلیشه‌ها و قالب‌های آماده را به چالش می‌کشد. او نمونه‌ای زنده از دهه هشتادی‌هایی را نشان می‌دهد که می‌توانند مسئول، با انگیزه و اثرگذار باشند. به همین دلیل است که من به لیاقت مکرمه برای داشتن صفت شهید ایمان آوردم؛ زیرا سبک زندگی او، باورها و رفتارهایش این صلاحیت را برای او آشکار کرده است.

 اگر بخواهید مکرمه را نه به‌عنوان یک شهید، بلکه به‌عنوان یک دختر نوجوان معرفی کنید، مهم‌ترین ویژگی شخصیتی او چه بود؟
اگر بخواهیم مکرمه را نه به‌عنوان یک شهید، بلکه به‌عنوان یک دختر جوان ببینیم، مهم‌ترین ویژگی او خودشناسی و شناخت مسیر زندگی‌اش بود. او زندگی را می‌فهمید، می‌دانست چرا زندگی می‌کند و حتی می‌دانست به کجا می‌خواهد برسد. به نظر من رمز موفقیت مکرمه در همین بود؛ کسی که هدف و جهت مشخصی دارد، می‌داند باید چگونه زندگی کند و مکرمه دقیقا چنین ویژگی‌ای داشت. مکرمه مسیر زندگی خود را بر اساس سبک زندگی شهدا و آرمان‌های آنان تعیین کرد و از آنها الهام گرفت. او نه تنها مسیر خود را به‌خوبی می‌شناخت، بلکه پا جای پای کسانی می‌گذاشت که پیش از او این مسیر را طی کرده بودند. او به‌عنوان یک دختر دهه هشتادی، زندگی را با وضوح و هدفمندی طی کرد، می‌دانست از زندگی چه می‌خواهد و مسیرش را خودش مشخص می‌کرد؛ نه دیگران، نه جامعه و نه جو غالب.

 کتاب از زبان مادر شهید روایت می‌شود؛ چرا این زاویه دید را انتخاب کردید؟
در کتاب، بخش مهمی از روایت از زبان مادر شهید ارائه شده است و همین روایت مستقیم، عمق ارتباط مادر و دختر و تاثیر شهادت مکرمه را به خواننده منتقل می‌کند. این پیوند و غم ناشی از فقدان، تا پایان کتاب و در سرتاسر داستان حضور دارد و یکی از مهم‌ترین لحظات تاثیرگذار کتاب محسوب می‌شود.

 در روایت مادر شهید، کدام جمله یا خاطره بیش از همه شما را متاثر کرد؟
رابطه مادر و دختر در این خانواده بسیار عمیق و ویژه بود؛ مکرمه کم‌حرف بود، اما با مادرش توانسته بود همه درونیات و خاطراتش را به اشتراک بگذارد. به نوعی، مادرش بزرگ‌ترین هم‌صحبت و همراه او بود. این پیوند عاطفی عمیق وقتی به جدایی و شهادت مکرمه ختم می‌شود، هر مخاطبی را تحت تاثیر قرار می‌دهد. برای من نیز مواجهه مادر با تابوت دخترش، غم و شوک ناشی از آن و لحظات پس از آن، بیش از همه تاثیرگذار بود. حتی در خانه و خلوت خودشان، آن لحظات جزو نقطه اتصال و اوج احساسات این خاطرات هستند. از نظر احساسی، نوشتن بخش جدایی مادر و دختر که عمیقا یکدیگر را دوست داشتند، دشوارترین لحظات بود. مواجهه مادر با تابوت شهید، آوردنش به منزل و واگویه‌های درونی او، تعبیر خواب‌هایی که در کتاب آمده، از احساسی‌ترین بخش‌های اثر محسوب می‌شوند. حتی پس از شهادت، تصویر مادر که قاب عکس مکرمه را بالای خانه قرار می‌دهد و هر صبح با آن ارتباط برقرار می‌کند یا حس حضور مکرمه در ناخودآگاه مادر همان‌طور که او به دانشگاه می‌رود و بازمی‌گردد، همگی نشان‌دهنده عمق پیوند میان مادر و دختر است. این لحظات، بخش‌های تاثیرگذار و احساسی کتاب هستند.

 دوست دارید مخاطب بعد از خواندن «باران ظهر جمعه» با چه حسی کتاب را ببندد؟
همیشه به دوستان و مخاطبانی که کتاب را می‌خوانند می‌گویم بعد از اتمام کتاب، حتما احساس و بازخورد خود را چه به‌صورت نقد، چه نظر یا حتی پیشنهاد به من منتقل کنند. برای من به عنوان نویسنده بسیار اهمیت دارد بدانم مخاطب پس از خواندن، چه سوالی در ذهنش شکل گرفته و چه یافته‌ای از نظر احساسی و فکری از کتاب داشته است. بازخورد مخاطب به من کمک می‌کند بفهمم آیا آن حس و رسالتی که در کتاب می‌خواستم منتقل شود، واقعا به خواننده منتقل شده است یا خیر. استفاده از نقد و پیشنهادات مخاطبان همچنین باعث بهبود آثار بعدی من می‌شود. البته هرگز ذهنم درگیر این نیست که مخاطب حتما یک حس خاص را دریافت کند، بلکه منتظر می‌مانم  تا ببینم مخاطب چه تجربه‌ای از کتاب داشته است و چه بازخوردی ارائه می‌دهد.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.