۱۷ دی ۱۴۰۴ - ۲۲:۴۶
کد خبر: ۱۹٬۵۱۳

جامعه، در بنیادی‌ترین تعریف خود، نه مجموعه‌ای از افراد گسسته، که یک «روان جمعی» به هم پیوسته است؛ ارگانیسمی زنده که همچون هر سامانه بیولوژیک و روانی دیگر، به درد واکنش نشان می‌دهد.

سکـتــه‌ عقلانیت در خیـابـان

آگاه: در ساحت روان‌شناسی اجتماعی، اعتراض، کارکردی مشابه «سیگنال درد» در بدن انسان دارد. درد، هرچند ناخوشایند است، اما مکانیزمی حیاتی و محافظتی است که هوشیاری را به سمت نقطه‌ای آسیب‌دیده جلب می‌کند تا ترمیم آغاز شود. این «فریاد مطالبه‌گر»، نشانه حیات سیستم عصبی جامعه و دلیلی بر هوشیاری سلول‌های آن نسبت به سرنوشت بدن است. اما دقیقا در همین نقطه، جایی که سیگنال درد باید به «رفتار درمانی» منجر شود، پدیده‌ای شوم و مهندسی‌شده می‌تواند مسیر را منحرف کند و آن، استحاله ماهوی «نقد» به «نفی» و تبدیل «کنش اصلاحی» به «واکنش هیستریک» است؛ نقطه‌ای که مرز ظریف اما قاطع میان اعتراض سازنده و آشوب هدفمند آشکار می‌شود. ما با موقعیتی روبه‌رو هستیم که در آن، دشمن تلاش می‌کند سیستم دفاعی جامعه را علیه خودش تحریک کند.
آنچه امروز در ادبیات راهبردی تحت عنوان «جنگ نرم» از آن یاد می‌شود، در نگاه تخصصی ما، نه صرفا یک هجوم تبلیغاتی، بلکه یک «عملیات شناختی» پیچیده برای دستکاری در سیستم پردازش اطلاعات جامعه است. دشمن، یا همان مهندس ویرانی، به خوبی می‌داند که اعتراض سازنده، محصول قشر نئوکورتکس (مغز منطقی) است؛ جایی که استدلال، آینده‌نگری و درک پیامدها حاکم است. فرد معترض، با وجود نارضایتی، همچنان احساس «تعلق» دارد و هدفش بهبود خانه‌ای است که در آن ساکن است. اما استراتژی آشوب، بر مدار سیستم لیمبیک (مغز هیجانی) می‌چرخد. هنر سیاه دشمن در جنگ نرم، ایجاد اختلال در انتقال پیام‌ها میان منطق و هیجان است. آنها با بمباران رسانه‌ای و ایجاد «سربار شناختی»، فرصت تفکر عمیق را از مخاطب می‌گیرند و جامعه را به سمت «پاسخ‌های تکانه‌ای» سوق می‌دهند. این تحریکات عصبی-رسانه‌ای، مرزهای تشخیص را در ذهن ناظر جابه‌جا کرده و خشم را از یک محرک برای اصلاح، به یک بنزین برای اشتعال تبدیل می‌کند.
در اینجا، ما با پدیده خطرناک «سرایت عاطفی» (Emotional Contagion) روبه‌رو هستیم. در آشوب هدفمند، فردیت انسان‌ها در توده ذوب می‌شود و نوعی «مسخ‌شدگی» رخ می‌دهد که در آن، شعور انتقادی جای خود را به شور ویرانگری می‌دهد. تفاوت بنیادین در این است که اعتراض، به دنبال «باز کردن گره» است، اما آشوب به دنبال «پاره کردن طناب» است. دشمن با هزینه‌های گزاف رسانه‌ای، تلاش می‌کند تا «امید به اصلاح» را که موتور محرک اعتراض سالم است، بخشکاند و جای آن را با «یأس مطلق» پر کند. در روان‌شناسی، یأس مطلق مقدمه خودزنی و ویرانی است. وقتی رسانه‌های معاند تصویر «بن‌بست» را به ذهن مخاطب القا می‌کنند، انرژی آزاد شده از نارضایتی، به جای اینکه صرف چرخاندن چرخ‌های اصلاح شود، صرف شکستن شیشه‌های امنیت می‌شود. اینجاست که معترض دیروز، بدون آنکه بداند، به ابزاری در دست پروژه‌ای تبدیل می‌شود که هیچ نفعی برای آینده او و فرزندانش ندارد.
هشدارهای اخیر رهبر انقلاب مبنی بر مراقبت از داشته‌ها و اتحاد ملی، دقیقا اشاره به همین «ایمنی روانی» دارد. اتحاد ملی در زبان روان‌شناسی، همان «انسجام ایگو» یا یکپارچگی شخصیت جامعه است. دشمن می‌داند جامعه‌ای که دچار ازهم‌گسیختگی هویتی شود و داشته‌های خود را نبیند، دچار اختلال «خودزشت‌انگاری» می‌شود. در چنین حالتی، جامعه توانایی‌های خود را انکار می‌کند و مستعد پذیرش هر نسخه مسمومی از بیرون می‌شود. آشوب، محصول لحظه‌ای است که ما فراموش می‌کنیم چه کسی هستیم و چه سرمایه‌های عظیمی را با خون دل به دست آورده‌ایم. مراقبت از داشته‌ها، به معنای نادیده گرفتن کمبودها نیست؛ بلکه به معنای حفظ «اعتماد به نفس ملی» برای رفع آن کمبودهاست. ملتی که نسبت به دارایی‌های مادی و معنوی خود دچار غفلت شود، در واقع سنگرهای روانی خود را در برابر ویروس‌های فکری دشمن خالی کرده است و این همان نقطه مطلوب برای شروع یک آشوب بی‌فرجام است.
مرز میان اعتراض و آشوب، مرز میان «تشخیص» و «تخریب» است. اعتراض سازنده، همچون تیغ جراحی است که درد دارد اما هدفش خارج کردن غده است؛ در حالی که آشوب، همچون ضربات چاقوی یک مهاجم است که هدفش از پا درآوردن بیمار است. دشمن در جنگ نرم، می‌خواهد تیغ جراحی را از دست نخبگان و دلسوزان بگیرد و چاقوی خشم کور را به دست توده‌های هیجان‌زده بدهد. راهکار مقابله با این پاتولوژی اجتماعی، بازگشت به «عقلانیت ارتباطی» است. ما باید بیاموزیم و تبیین کنیم که صدای بلند، لزوما صدای حق نیست. باید بتوانیم تمییز دهیم که کدام صدا برخاسته از گلوی یک هموطن دردمند است و کدام صدا، پژواک بلندگوهایی است که آرزوی «ایران ویران» را در سر دارند. تحلیل روان‌شناختی رفتارها نشان می‌دهد که در آشوب، «دیگری» ساخته می‌شود تا تخریب او توجیه شود، اما در اعتراض، «ما» برای ترمیم وضع موجود تلاش می‌کنیم.
حفظ وحدت، یک شعار سیاسی نیست؛ یک ضرورت وجودی برای سلامت روان جامعه است. همان‌طور که در یک خانواده، اختلاف‌نظرها نباید به فروپاشی شیرازه خانواده منجر شود، در سطح ملی نیز، نقدها نباید بهانه‌ای برای ورود بیگانگان به حریم امنیتی کشور شوند. دشمن روی «غفلت» ما حساب کرده است؛ غفلت از اینکه قدرت ما در «ما بودن» است. هر جا که صف‌بندی‌های کاذب جای گفت‌وگوهای ملی را گرفت، بستر برای تبدیل اعتراض به آشوب فراهم شده است. امروز، رسالت نخبگان و جامعه‌شناسان و روان‌شناسان، «روشن‌سازی» این مرزهای باریک است. باید نشان داد که چگونه می‌توان منتقد بود اما بازیچه نشد؛ چگونه می‌توان مطالبه‌گر بود اما سرباز پیاده‌نظام جنگ شناختی دشمن نشد. راه نجات، در تقویت «تاب‌آوری شناختی» و بازگشت به اصالت خودی است؛ جایی که نگاه‌مان به دست‌های توانمند خودمان باشد، نه دهان‌های بدخواه بیگانگان. مراقبت از داشته‌ها، یعنی باور به اینکه کلید درمان در دستان خود بیمار است، نه در دستان کسی که مرگ بیمار را آرزو می‌کند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.