آگاه: این مقاله با رویکردی فلسفی ـ تمدنی، به واکاوی مبانی نظری و راهبردهای عملی استعمارزدایی در نظام فکری انقلاب اسلامی میپردازد و نشان میدهد که استعمارزدایی، پیش از آنکه فرآیندی سیاسی باشد، حرکتی معرفتی و فرهنگی برای بازیابی «خودآگاهی تمدنی» است. یافتهها بیانگر آن است که انقلاب اسلامی توانسته است الگوی جدیدی از مقاومت و استقلال فکری را در برابر نظام سلطه غربی ترسیم کند؛ الگویی که بر پایه ایمان، عدالت، عقلانیت و اتکای به ظرفیتهای درونی شکل گرفته و در عصر جهانیشدن، میتواند راهنمای جوامع اسلامی در مسیر احیای تمدن نوین اسلامی باشد.
تمدن غرب، با وجود دستاوردهای علمی و فناورانهاش، در بطن خود حامل نوعی بحران معنا و سلطه تمدنی است که تلاش دارد با ابزارهای فرهنگی، اقتصادی و رسانهای، سایر ملتها را در مدار وابستگی و انفعال نگه دارد. در چنین فضایی، انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷، همچون گسستی تاریخی از این نظام سلطه، نه تنها در سطح سیاسی بلکه در ساحت معرفتی و تمدنی، ظهور کرد. امام خمینی (ره) در بیانیههای متعدد خود، ریشه وابستگی ملتها را در «استعمار ذهن» و «فراموشی هویت الهی انسان» میدانست و بر ضرورت «خودباوری دینی» و «استقلال فرهنگی» تاکید میکرد (صحیفه امام، ج ۲۱، ص ۳۲۵). این نگاه، استعمارزدایی را از حد یک جنبش ضد استعماری سیاسی، به نهضتی معرفتی و وجودی ارتقا میدهد.
رهبر انقلاب اسلامی نیز با تبیین مفهوم «تمدن نوین اسلامی»، این جریان را تداوم همان حرکت رهاییبخش دانسته و معتقدند: «استقلال حقیقی، در گرو ایمان، علم و کار جمعی است؛ نه در انزوا از جهان، بلکه در حضور فعال و عزتمند در آن» (خامنهای، ۱۴۰۰). بر این اساس، انقلاب اسلامی را میتوان تلاشی دانست برای بازتعریف مفهوم قدرت بر اساس عدالت، اخلاق و معنویت، در برابر الگوی سلطهگر غربی که قدرت را در سیطره اقتصادی، فرهنگی و نظامی خلاصه میکند.
از دیدگاه فلسفی، استعمار در عصر جدید، بیش از آنکه تسلط بر سرزمینها باشد، تسلط بر ذهنها و الگوهای ادراک است. به تعبیر داوری اردکانی (۱۴۰۱)، «غرب، استعمار را به سطحی از آگاهی تبدیل کرده است که ملتها خود، داوطلبانه در آن تنفس میکنند.» از این منظر، استعمارزدایی حقیقی در گرو بازیابی «خودآگاهی تمدنی» و بازگشت به «من الهی» است؛ همانگونه که در اندیشه صدرایی و عرفانی اسلامی، آگاهی از خویشتن، مقدمه درک حقیقت عالم تلقی میشود.
در چنین چشماندازی، مقاله حاضر تلاش دارد ضمن تبیین مبانی معرفتی و فکری استعمارزدایی، به راهبردهای عملی انقلاب اسلامی در سطوح فرهنگی، علمی، رسانهای و اقتصادی بپردازد. هدف آن است که نشان داده شود چگونه انقلاب اسلامی، الگویی از مقاومت فعال و خلاق در برابر نظام سلطه ارائه میدهد؛ الگویی که بر پایه ایمان و علم، اتحاد و هویت اسلامی و عقلانیت درونی شکل گرفته و میتواند زمینهساز شکلگیری تمدن نوین اسلامی باشد.
۱- مبانی نظری و راهبردهای استعمارزدایی
استعمارزدایی در سطح معرفتی، تلاشی است برای گسستن از الگوهای سلطهای که ذهن و هستی انسان را در چارچوب گفتمان مدرن محدود کردهاند. انقلاب اسلامی با بازگشت به مبانی توحیدی و بازتعریف نسبت انسان، علم و قدرت، الگویی تمدنی از رهایی و خودآگاهی را در برابر نظام سلطه جهانی عرضه میکند.
۱-۱ - بیداری فکری و رهایی از سلطه معرفتی شرق و غرب
استعمار، در سدههای اخیر، نهتنها از طریق تسلط نظامی و اقتصادی بلکه از راه تولید معنا و دانش به سلطه فرهنگی بدل شده است. به تعبیر ادوارد سعید (۱۹۷۸)، شرقشناسی به مثابه سازوکار قدرت، نوعی بازنمایی فرهنگی است که جهان غیرغربی را در چارچوبی وابسته تعریف میکند. از این رو، استعمارزدایی نه فقط در سطح سیاسی، بلکه در سطح شناخت و آگاهی ضرورت مییابد. در جهان اسلام، جریان بیداری اسلامی تلاشی برای بازگرداندن هویت دینی و فرهنگی و رهایی از سلطه دوگانه شرق و غرب بود. این بیداری، بهجای تقابل نظامی صرف، بر خودآگاهی تمدنی، عدالت و استقلال فرهنگی تاکید دارد. در همین راستا، متفکرانی چون سیدجمالالدین اسدآبادی، مالک بن نبی و علی شریعتی کوشیدند تا با بازخوانی منابع اصیل اسلامی، الگویی از «آزادی فکری درونزا» را در برابر وابستگی ذهنی و فرهنگی ارائه کنند.
۱-۲ - استعمارزدایی از ذهن
فرانتس فانون (۱۹۶۱) استعمار را پیش از هر چیز، «اشغال ذهن انسان مستعمره» میدانست. او معتقد بود تا زمانی که استعمارشده خود را با معیارهای استعمارگر بسنجد، آزادی تحقق نمییابد. در سنت فلسفی اسلامی نیز، آگاهی از خویشتن و رهایی از تقلید معرفتی، بنیاد خودسازی تمدنی شمرده شده است.
در این چارچوب، استعمارزدایی از ذهن، به معنای بازسازی نظام فکری و معیارهای ارزشی جامعه است. دانشگاهها، رسانهها و نهادهای آموزشی باید به جای بازتولید الگوهای تقلیدی از غرب، به تولید اندیشه بومی و بازتعریف مفاهیم توسعه و پیشرفت بپردازند. این امر، نیازمند بازگشت به بنیانهای معرفتشناسی خودی و گفتوگو با جهان بر پایه هویت فرهنگی خویش است.
۱-۳ -استعمارزدایی از دانشگاه و علم
دانشگاه در جهان معاصر، یکی از مهمترین میدانهای سلطه نمادین است. به تعبیر پییر بوردیو (۱۹۹۰)، تولید علم همواره در چارچوب میدان قدرت و منافع آن معنا مییابد. بسیاری از نظامهای آموزشی در جهان پیرامونی، ساختار و محتوای خود را از مراکز علمی غربی اقتباس کردهاند و بدینسان، ناخودآگاه در بازتولید هژمونی معرفتی نقش دارند.
برای تحقق استعمارزدایی علمی، باید ضمن حفظ معیارهای جهانی علم، به بازتعریف نیازهای بومی و استقلال در انتخاب موضوعات پژوهشی پرداخت. تکیه بر سنتهای فلسفی، اخلاقی و علمی اسلامی، در کنار تعامل انتقادی با دانش جهانی، میتواند به پیدایش الگوی «دانش مستقل و درونزا» منجر شود؛ دانشی که نه در برابر علم مدرن، بلکه در گفتوگوی خلاق با آن شکل میگیرد.
۱-۴ -استعمارزدایی از ساختارهای فرهنگی و رسانهای
رسانهها در جهان امروز نقش اساسی در شکلدهی به ادراک جمعی دارند. استعمار فرهنگی در قالب الگوهای مصرف، سبک زندگی و تصویرسازی رسانهای تداوم یافته است. استعمارزدایی فرهنگی به معنای بازسازی نظام معنا در جامعه است؛ یعنی بازگشت به ارزشهای فرهنگی بومی و ایجاد ظرفیتهای هنری و رسانهای مستقل. به جای بازتولید روایتهای مسلط جهانی، جوامع غیرغربی میتوانند با بهرهگیری از هنر، ادبیات و فناوریهای بومی، هویت فرهنگی خود را به زبان جهانی بازگو کنند. این کار نه به معنای انزوا، بلکه مشارکت فعال و خلاق در گفتوگوی تمدنهاست.
۱-۵ -استعمارزدایی اقتصادی و سایبری
در دوران جهانیشدن، اقتصاد دیجیتال و فضای سایبری به ابزاری تازه برای تمرکز قدرت و اطلاعات بدل شدهاند. تسلط شرکتهای فراملی بر داده، الگوریتم و ارتباطات، نوعی «استعمار نوین» ایجاد کرده است که مرزهای جغرافیایی را در مینوردد.
استعمارزدایی در این عرصه، مستلزم تقویت توانمندیهای فناوری بومی، توسعه زیرساختهای ملی داده و آموزش سواد رسانهای است تا شهروندان در برابر سلطه الگوریتمی مصون شوند. این فرآیند در سطح فرهنگی، نوعی خودآگاهی دیجیتال میطلبد که مصرفکننده را به تولیدکننده معنا و محتوا بدل کند.
۲- الگوی مواجهه با استعمار و نظام سلطه
۲-۱ -مبانی فقهی و معرفتی مواجهه با سلطه
در اندیشه اسلامی، نفی سلطه و استکبار نه یک رویکرد صرفا سیاسی، بلکه یک اصل فقهی و اعتقادی است. آیه «وَلَن یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکافِرینَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ سَبیلاً» (نساء: ۱۴۱) بنیان نظری قاعده فقهی نفی سبیل را شکل میدهد؛ اصلی که بهموجب آن، هیچ نوع سلطه سیاسی، اقتصادی یا فرهنگی بیگانگان بر جامعه مومنان مشروع نیست.
انقلاب اسلامی این اصل را از سطح نظری به سطح نظام سیاسی و تمدنی ارتقا داد. در نگاه امام خمینی (ره) و رهبر انقلاب، نفی سلطه نه فقط در روابط بینالملل، بلکه در سبک زندگی، علم، اقتصاد و حتی تفکر علمی و هنری باید تحقق یابد. از همین رو، فقه حکومتی و تمدنی، پشتوانه نظری مقاومت و استقلال در برابر استعمار نوین به شمار میرود.
۲-۲ -اتحاد جهان اسلام و وحدت امت
یکی از مهمترین راهبردهای مواجهه با استعمار، اتحاد امت اسلامی است. تجربه تاریخی نشان میدهد که سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» همواره ابزار اصلی قدرتهای استعماری برای تضعیف جهان اسلام بوده است.
انقلاب اسلامی با احیای مفهوم «امت واحده» و بازتعریف نسبت ملت و امت، کوشید تا هویت اسلامی را فراتر از مرزهای قومی و جغرافیایی بازسازی کند. بیانات رهبر انقلاب درباره «جبهه مقاومت» و «اتحاد امت اسلامی در برابر نظام سلطه» بیانگر این دیدگاه است که استقلال واقعی تنها در پرتو همافزایی ملتهای مسلمان و تشکیل جبههای فرهنگی، اقتصادی و علمی ممکن است.
۲-۳ -ترویج ادبیات مقاومت و ضد استعماری
ادبیات و هنر، یکی از ابزارهای تمدنی برای حفظ هویت و مقاومت در برابر سلطه هستند. همانگونه که ادوارد سعید از «مقاومت فرهنگی» سخن میگوید، رهبر انقلاب نیز بر «جهاد تبیین» و «تولید روایت اصیل» تاکید دارند.
ادبیات مقاومت، از شعر و سینما گرفته تا رسانه و روایت تاریخی، وظیفه دارد واقعیتهای مبارزه ملتها با سلطه را بازگو کند و تصویر تحریفشده انسان شرقی در روایتهای غربی را اصلاح کند.
در این چارچوب، هنر متعهد، رسانه آگاه و دانشگاه مستقل میتوانند با بازآفرینی مفاهیم عزت، استقلال و ایمان، هویت جمعی جوامع اسلامی را تقویت کنند.
۲-۴ -مقابله با فرهنگ غربی و بازتعریف هویت
تمدن غربی، بر پایه اومانیسم و سکولاریسم، انسان را محور ارزشها قرار داده و با قطع پیوند از امر قدسی، نوعی تمدن ابزاری پدید آورده است. در مقابل، تمدن اسلامی، بر توحید، عدالت و کرامت انسانی بنا شده است.
مقابله با سلطه فرهنگی غرب به معنای طرد علم یا تکنولوژی نیست، بلکه به معنای بازخوانی آنها در چارچوب ارزشهای الهی است. انقلاب اسلامی میکوشد تا با حفظ روح معنوی و اخلاقی، الگویی از پیشرفت ارائه دهد که علم را در خدمت انسانیت و عدالت قرار دهد، نه در خدمت استعمار و سرمایه. این رویکرد، با الگوی «پیشرفت اسلامی ـ ایرانی» پیوند میخورد که ترکیبی از عقلانیت دینی، عدالت اجتماعی و استقلال سیاسی است.
۲-۵ -نگاه تمدنی به مقاومت و پیشرفت
مواجهه تمدنی با استعمار، فراتر از تقابل سیاسی است. این مواجهه، بازسازی تمدن اسلامی را هدف میگیرد؛ تمدنی که علم، معنویت، عدالت و آزادی را در چارچوبی الهی و انسانی تلفیق میکند.
به تعبیر رهبر انقلاب، انقلاب اسلامی «آغاز یک دوران جدید جهانی» است؛ عصری که در آن الگوی قدرت از سلطه و زور به سمت معنویت، عدالت و خرد جمعی تغییر میکند. در این چارچوب، مقاومت دیگر صرفا واکنشی به استعمار نیست، بلکه حرکتی تمدنی برای ایجاد جهانی انسانیتر و آزادتر است. چنین مقاومتی از درون ایمان و آگاهی برمیخیزد، نه از نفرت و خشونت.
۳- راهکارهای تقویت استقلال و بازسازی هویت تمدنی
۳-۱ -استعمارزدایی از دانش و دانشگاه
دانشگاه در دنیای مدرن، یکی از مهمترین ابزارهای بازتولید قدرت و ایدئولوژی است. از دیدگاه متفکران انتقادی مانند «فانون» و «آلاحمد»، دانشگاه وابسته، آگاهی وابسته میآفریند. استعمار نوین با «نظام دانایی غربمحور» میکوشد ذهن ملتها را از درون تسخیر کند.
در برابر این وضعیت، انقلاب اسلامی با شعار «استقلال فرهنگی و علمی» به دنبال بازآفرینی علم بر مبنای نیازها و ارزشهای خودی است. استعمارزدایی از دانشگاه یعنی رهایی علم از چارچوبهای معرفتی غرب و تبدیل آن به ابزاری برای توسعه عدالتمحور و بومی. این امر نیازمند بازنگری در نظام آموزشی، نظریهپردازی بومی و تولید ادبیات علمی اسلامی است؛ فرآیندی که رهبر انقلاب آن را «جنبش نرمافزاری و تولید علم» نامیدهاند.
۳-۲ -رسانه، فرهنگ و استعمار ذهن
در عصر ارتباطات، سلطه از طریق اشغال نظام فکری و روانی جوامع صورت میگیرد. استعمار رسانهای، با القای تصویر ضعف و وابستگی، هویت ملتها را تضعیف میکند.
استعمارزدایی از رسانه یعنی بازتعریف روایتها و تولید تصویر جدیدی از انسان و جامعه ایرانی. رسانه باید به جای بازتاب قدرت بیگانه، آینه توانایی ملت باشد.
در این راستا، جهاد تبیین و هنر متعهد نقش کلیدی دارند؛ چراکه مقاومت فکری بدون مقاومت فرهنگی ممکن نیست. همانطور که فانون میگوید: «زبان استعمار، روح ملت مستعمره را تسخیر میکند؛ مگر آنکه ملت بتواند زبان خود را بازآفریند.»
۳-۳ -استعمارزدایی از اقتصاد و ساختارهای قدرت
وابستگی اقتصادی، ستون اصلی سلطه استعماری است. نظام سلطه تلاش میکند تا از طریق سازوکارهای مالی و فناوری، ملتها را در مدار مصرف و نیاز نگه دارد.
استقلال اقتصادی تنها در سایه عدالت، خودکفایی و اتکای درونی حاصل میشود. الگوی اقتصاد مقاومتی، نه به معنای انزوا، بلکه به معنای حضور فعال در جهان بر مبنای عدالت و تولید ارزش افزوده بومی است. به تعبیر رهبر انقلاب، «استقلال اقتصادی، شرط عزت سیاسی و فرهنگی است» و این استقلال بدون اصلاح ساختارهای قدرت و توزیع عادلانه ثروت میسر نیست.
۴- جمعبندی و نتیجهگیری: از استعمارزدایی تا احیای تمدن
استعمارزدایی در عصر حاضر، تنها نفی سلطه سیاسی نیست، بلکه فرآیند بازسازی انسان و جامعه در افق توحید و عدالت است. انقلاب اسلامی، با احیای هویت دینی و بیداری جهانی مسلمانان، راه تازهای برای عبور از نظام سلطه گشوده است. این انقلاب، نه ضد تمدن غرب، بلکه بدیل تمدنی آن است؛ بدیلی که به جای عقلانیت ابزاری، عقلانیت اخلاقی و توحیدی را مبنا میگذارد.
در این چارچوب، استقلال فرهنگی، وحدت امت اسلامی، علم بومی، اقتصاد عدالتمحور و رسانه آگاه، اجزای شبکهای واحد هستند که با هم الگوی «پیشرفت اسلامی ـ ایرانی» را شکل میدهند. در نهایت، تمدن اسلامی معاصر، اگر بخواهد جهانی تازه بیافریند، باید از سطح شعار و واکنش فراتر برود و به ساختار تولید معنا، دانش و قدرت دست یابد. استعمارزدایی واقعی، در بازسازی همین بنیادهای تمدنی نهفته است.
به بیان سیدحسین نصر، «تمدن اسلامی زمانی زنده است که بتواند از درون خود، معنا، هنر، علم و اخلاقی متناسب با عصر خویش تولید کند.»
منابع:
فانون، ف. (۲۰۰۴). The Wretched of the Earth. New York: Grove Press.
سعید، ا. (۱۹۷۸). Orientalism. New York: Pantheon Books.
نصر، س. ح. (۱۹۹۶). Islam and the Plight of Modern Man. ABC International.
داوری اردکانی، ر. (۱۳۹۰). علم دینی و علم سکولار. تهران: نشر سخن.
خامنهای، س.ع. (گردآوری دفتر حفظ و نشر آثار). بیانات در دیدار نخبگان و دانشگاهیان (مجموعه حدیث ولایت). تهران.
آلاحمد، ج. (۱۳۴۱). غربزدگی. تهران: انتشارات رواق.
نظر شما