این مقاله با پذیرش این پیش‌فرض که هر تمدنی بر اساس یک «انسان‌شناسی» خاص شکل می‌گیرد، به واکاوی تقابل دو الگوی انسان‌شناسی در کانون گفتمان غرب و اسلام می‌پردازد. با روشی تحلیلی-توصیفی، نشان داده می‌شود که تمدن مدرن غرب، بر پایه الگوی «انسان اقتصادی» یا «انسان غریزی» بنا شده است؛ انسانی که وجودش به بعد مادی و تلاش برای ارضای نامحدود تمایلات تقلیل یافته است.

از انسان اقتصادی تا انسان متعالی

آگاه: در مقابل، گفتمان اسلامی، «انسان متعالی» را ارائه می‌دهد که وجودی چندبعدی، دارای فطرت الهی، عقل و قلب است و غایتش، شکوفایی این ابعاد و قرب به مبدأ هستی است. این مقاله استدلال می‌کند که بحران‌های جهان معاصر، از جمله استضعاف، معناباختگی و تخریب محیط زیست، پیامدهای مستقیم سیطره الگوی نخست هستند. در پایان، با تبیین الگوی اسلامی، راه برون‌رفتی برای احیای «حیات انسانی» اصیل پیشنهاد می‌شود!
تمدن‌ها، پیش از آنکه با معماری، فناوری یا سیاست‌شان شناخته شوند، با «انسان آرمانی» خود تعریف می‌شوند. تصویری که یک تمدن از «human nature» یا سرشت انسان ارائه می‌دهد، جهت‌گیری کلی آن تمدن را در تمامی عرصه‌ها رقم می‌زند. پرسش از «انسان چیست؟» بنابراین، اساسی‌ترین پرسش ممکن در مواجهه با هر تمدنی است. این مقاله با تمرکز بر این پرسش بنیادین، به بررسی تقابل دو الگوی انسان‌شناسی در گفتمان مسلط غرب و گفتمان اسلامی می‌پردازد. فرضیه مقاله آن است که شکاف عمیق بین این دو تمدن، نه در سطح قدرت یا ثروت که در تعریف‌شان از «حیات انسانی» ریشه دارد. اگر غرب، انسان را در «تن» او محبوس کرده است، اسلام، «قلب» و «عقل» او را کانون حیات معنا می‌بخشد.
در این راستا، این پژوهش با روش تحلیلی-توصیفی، ضمن نقد الگوی انسان اقتصادی از منظرهای اقتصادی، روان‌شناختی، فلسفی و اسلامی، الگوی جایگزین انسان متعالی را در چارچوب انسان‌شناسی اسلامی بازخوانی می‌کند. هدف نهایی، ارائه یک چارچوب نظری جامع برای درک بحران‌های معاصر به‌مثابه بحران‌های انسان‌شناختی و ارائه راهکاری برای احیای حیات انسانی اصیل است.

چارچوب نظری: دو الگوی انسان‌شناسی
الگوی غربی: انسان اقتصادی-غریزی: الگوی «انسان اقتصادی» (Homo economicus) که در قلب تمدن مدرن غرب جای گرفته است، محصول تاریخی همزمانی از اومانیسم رنسانس، سکولاریسم عصر روشنگری و انقلاب صنعتی است (Fromm, ۱۹۷۶, p. ۴۵). این الگو انسان را اساسا موجودی «نیازمند»، «مصرف‌کننده» و «سودجو» می‌داند که رفتارش تنها تحت تاثیر محاسبه منفعت و لذت شکل می‌گیرد. در این دیدگاه، «عقل» نیز به ابزاری برای حداکثرسازی لذت و حداقل‌سازی درد تقلیل می‌یابد و از نقش هدایت‌گری آن در جهت کمال و حقیقت، محروم می‌شود (ملکیان، ۱۳۸۲، ص ۲۳).
این تصویر از انسان، در اقتصاد نئوکلاسیک به‌عنوان فرضیه‌ای بنیادین پذیرفته شده است؛ جایی که انسان را موجودی عقلانی، خودخواه و دنبال‌کننده منفعت شخصی تصور می‌کنند (Sen, ۱۹۷۷). اما این مدل، نه‌تنها ناتوان در تبیین رفتارهای واقعی انسان است، بلکه به‌طور ساختاری، انسان را به بعدی حیوانی و مادی محدود می‌سازد. در این چارچوب، هویت فردی تنها از طریق مالکیت، موقعیت اجتماعی و میزان مصرف تعریف می‌شود و هرگونه بعد معنوی یا فطری، به‌عنوان بقایایی از عصر پیشامدرن، کنار گذاشته می‌شود. (Fromm, ۱۹۷۶)
الگوی اسلامی: انسان متعالی: در مقابل؛ گفتمان اسلامی، انسان را موجودی «فطری»، «دووجهی» (جسم و روح) و «کمال‌جو» می‌داند. قرآن کریم، انسان را «خَلَقَهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ» (النحل: ۴) و «وَلَقَدْ کرَّمْنَا بَنِی آدَمَ» (الإسراء: ۷۰) توصیف می‌کند؛ یعنی موجودی که هم در ابعاد مادی آفریده شده و هم دارای ظرفیت بحث، استدلال و کرامت است. این کرامت، ریشه در «فطرت الهی» دارد که همواره انسان را به سوی حقیقت، زیبایی و خیر فرا می‌خواند.
در این الگو، «عقل» نه ابزاری برای محاسبه سود، بلکه نوری است که انسان را از وهم و باطل جدا می‌کند و به سوی تشخیص حق هدایت می‌کند. «قلب» نیز محل ادراک معنویات، محبت و ایمان است؛ جایی که «لَا یَعْلَمُهَا إِلَّا اللَّهُ» (البقره: ۲۵۵). امام علی (ع) در این باره می‌فرمایند: «مَا لِظَاهِرٍ مِنْهُ مَلْبَسٌ إِلَّا وَ لِبَاطِنِهِ فِیهِ مَغْمَسٌ» (نهج البلاغه، خطبه ۱)، که بر وجود لایه‌های عمیق باطنی در انسان تاکید می‌ورزد. غایت این انسان، «تعبد» (بندگی خدا) است که همان رسیدن به کمال حقیقی و آزادی از بندگی غیرخداست. این کمال، نه از طریق تجمع ثروت، بلکه از طریق «تزکیة النفس» و «شکوفایی استعدادهای نهفته» حاصل می‌شود (مطهری، ۱۳۵۷، ص ۴۱). بنابراین، انسان متعالی، انسانی است که در عین انسانیت کامل، به سوی مطلق حرکت می‌کند و در این مسیر، هم فردی و هم اجتماعی، مظهر عدالت و رحمت می‌شود.

نتایج سیطره الگوی انسان اقتصادی: استضعاف و تخریب
استضعاف سیستماتیک: هنگامی که انسان صرفا به‌عنوان یک «مصرف‌کننده» تعریف شود، نظام‌های اجتماعی و اقتصادی به‌گونه‌ای طراحی می‌شوند که او را در این حالت نگه دارند. این طراحی، از طریق «تحقیر فرهنگی»، «توزیع برنامه‌ریزی‌شده فقر» و «تبدیل انسان به نیروی کار صرف» صورت می‌گیرد (Fromm, ۱۹۷۶, p. ۸۹). در این ساختار، انسانی که تمام همش تامین معاش است، مجالی برای تفکر در «معنا»، «عدالت» یا «کمال» نمی‌یابد. این وضعیت، نه یک اتفاق تاریخی، بلکه یک ضرورت ساختاری تمدن مبتنی بر سرمایه است که نیازمند نیروی کاری بی‌هویت و ناآگاه دارد. (Marx, ۱۸۴۴)
تخریب حیات انسانی: تمرکز بر بعد حیوانی انسان، منجر به صنایعی می‌شود که مستقیم یا غیرمستقیم به تخریب «حیات انسانی» می‌پردازند: صنعت سلاح، مواد مخدر، مسکرات و تبلیغات مصرف‌گرایی که بر تحریک غرایز استوار است. این صنایع، «انسان ضعیف» را تولید و بازتولید می‌کنند. اریش فروم در کتاب «داشتن یا بودن» (To Have or to Be?) به‌وضوح نشان می‌دهد که جامعه مدرن، با ترویج «حالت داشتن» (Having Mode)، انسان را از «حالت بودن» (Being Mode) دور کرده و او را به کالایی تبدیل می‌کند که ارزشش به مالکیتش بستگی دارد. (Fromm, ۱۹۷۶, p. ۱۱۲)
بحران معنا و هویت: با حبس انسان در جهان مادی، پرسش‌های بنیادین درباره زندگی، مرگ و هدف هستی بی‌پاسخ می‌ماند. نتیجه، گسترش بیماری‌های روانی، پوچی، افسردگی و گریز به سوی انواع تخدیرهاست. این همان «فقر وجودی» است که تمدن مادی، هرچند ثروتمند، قادر به درمان آن نیست. ویکتور فرانکل، بنیان‌گذار درمان معنا، این بحران را «بیماری قرن بیستم» می‌نامد؛ بیماری‌ای که ریشه در فقدان هدف و معنا دارد (Frankl, ۱۹۴۶). در این شرایط، انسان حتی اگر از نظر مادی ثروتمند باشد، در درون خود احساس خلأ و تهی‌بودن می‌کند.

الگوی انسان متعالی: مبانی احیای حیات انسانی
کشف وجودها و استعدادهای نهفته: در حالی که غرب به دلیل بریدگی از مبدأ هستی، تنها به «بازیافت آنچه روی زمین است» می‌پردازد، الگوی اسلامی بر «کشف استعدادها و وجودهای بالقوه» تاکید دارد. قرآن می‌فرماید: «وَفِی أَنفُسِکمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ» (الذاریات: ۲۱)، که نشان‌دهنده این حقیقت است که گنجینه‌های بی‌شماری درون انسان نهفته است. رسالت اصلی انبیا و اولیای الهی، شکوفاسازی همین استعدادهای نهفته در نهاد انسان است. (شریعتی، ۱۳۵۰، ص ۶۷)
قوه محرکه درونی: ایمان ناشی از عقل و قلب: انسان قوی در این الگو، انسانی است که از درون، توسط عقل (که او را از وهم جدا می‌کند) و قلب (که محل ایمان و عشق است) به حرکت درمی‌آید. این «ایمان» است که قدرتی پایدار و جهت‌دار می‌آفریند و او را از تحریک‌های بیرونی بی‌نیاز می‌سازد. در این چارچوب، انسان نه مصرف‌کننده، بلکه «خَلِیفَةُ اللَّهِ فِی الْأَرْضِ» (البقره: ۳۰) است؛ یعنی نماینده‌ای مسئول که باید زمین را بر اساس عدالت و رحمت اداره کند.

جامعه‌سازی بر اساس وحدت
از آنجا که «قلب محل وحدت» است، وقتی انسان‌ها حول محور توحید جمع شوند، جامعه‌ای قدرتمند و مبتنی بر همکاری و تعاون شکل می‌گیرد. این در تقابل کامل با جامعه غربی است که «تن محل تکثر و تفرقه» است و بر رقابت و فردگرایی افراطی استوار شده است. جامعه اسلامی، جامعه‌ای است که در آن «المؤمنونَ إخوة» (الحجرات: ۱۰) و همدیگر را در مسیر تعالی یاری می‌کنند، نه در مسیر تخریب متقابل.

بحث: نزاع مستضعف و مستکبر؛ نزاع دو تعریف از انسان
با این چارچوب، می‌توان نزاع کنونی جهان را عمیق‌تر از یک تقابل سیاسی یا اقتصادی دید. این یک «نزاع انسان‌شناختی» است. از یک سو «مستکبر» قرار دارد که می‌خواهد جهان را بر اساس الگوی «انسان اقتصادی-جمادی» اداره کند و انسان را در سطحی پایین نگه دارد. از سوی دیگر «مستضعف» قرار دارد که به دنبال «حیات انسانی» اصیل است و فطرتا طالب رشد و تعالی است!
نمایش این تقابل را به وضوح در ماجرای غزه می‌بینیم؛ جایی که انسانی که با تکیه بر ایمان به ابعاد متعالی خود دست یافته، در برابر ماشین عظیم مادی‌گرایی ایستادگی می‌کند و پیروز می‌شود. این پیروزی، نه پیروزی سلاح بر سلاح، بلکه پیروزی «انسان متعالی» بر «انسان اقتصادی» است؛ پیروزی معنا بر بی‌معنایی و پیروزی ایمان بر ترس.

بهره سخن
این مقاله نشان داد که بحران جهان معاصر، در بنیادی‌ترین سطح، یک بحران 
«تعریف از انسان» است. تمدن غرب با تقلیل انسان به یک موجود تک‌بعدی و غریزی، او را به ورطه استضعاف و معناباختگی کشانده است. در مقابل، گفتمان اسلامی با ارائه تصویری کامل و چندبعدی از «انسان متعالی»، راه برون‌رفتی را نشان می‌دهد که مبتنی بر احیای فطرت، عقلانیت و ایمان است. وظیفه اصلی نخبگان فکری و فرهنگی جهان اسلام، «عمومی کردن» این گفتمان انسان‌ساز و ارائه الگوهای عملی برای تحقق «حیات انسانی» در تمامی سطوح فردی و اجتماعی است. پیروزی نهایی، نه با سلاح که با ارائه یک «تعریف برتر از انسان» محقق خواهد شد.

فهرست منابع:
قرآن کریم.
نهج البلاغه.
فرانکل، ویکتور. (۱۳۷۵). انسان در جست‌وجوی معنا. ترجمه علی‌اکبر رحیمی. تهران: نشر نی.
فروم، اریش. (۱۳۸۰). داشتن یا بودن. ترجمه تقی اخوان. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.
مارکس، کارل. (۱۳۶۳). دست‌نوشته‌های اقتصادی-فلسفی. ترجمه حسین خسروپناه. تهران: انتشارات آگاه.
مطهری، مرتضی. (۱۳۵۷). انسان کامل. تهران: انتشارات صدرا.
ملکیان، مصطفی. (۱۳۸۲). مقدمه‌ای بر انسان‌شناسی اسلامی. در: مجموعه مقالات انسان‌شناسی.
ناصر، سیدحسین. (۱۳۹۰). باغ حقیقت: دیدگاه و وعده عرفان اسلامی. ترجمه محمدتقی دانش‌پژوه. تهران: انتشارات طه.
شریعتی، علی. (۱۳۵۰). عرفان، برابری، آزادی. تهران: انتشارات الهام.
Sen, A. (۱۹۷۷). Rational Fools: A Critique of the Behavioral Foundations of
Economic Theory. Philosophy & Public Affairs, ۶(۴), ۳۱۷–۳۴۴.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.