آگاه: جامعه ایران، گرچه از ابتدا جمعیتی وحدتمند و دارای شور اجتماعی بوده و از لوح حمورابی تا امروز، قوانین و قواعد آن حول توجه به حقوق اجتماعی شکل گرفته است، اما در هر برهه که رویدادی دست به تغییر آن زده و مسئلهای، شکلگیری آن را دچار تحول کرده است، نگاه به نیازهای روزگار باعث شده است که تغییرات حول رفع بهینه مشکلات باشند. امروز نیز باید به فکر تغییر شرایط بر اساس مسائل روز باشیم تا پیش از دیر شدن، بتوانیم این وحدت اجتماعی را که پیش از جنگ تحمیلی ۱۲ روزه اسرائیل و آمریکا شکل گرفت و مدتی رها شد و دوباره اکنون این فرصت دست داده است، به بار بنشانیم.
مردم حامی
نخستین اتفاق که پس از جنگ تحمیلی ۱۲ روزه نیز بارها مطرح شد، همراهی مردم بود. همان مردمی که پشت نظام اسلامی را خالی نکردند و یک صدا حمایت از ایران را فریاد زدند. فراهم کردن چنین فضایی، لزوم قدردانی از مردمی را نمایان میکند که پشتیبان کشور در شرایط سخت جنگ بودند. اگر نگاهی به دیگر کشورها و مردمشان در چنین شرایطی داشته باشیم، از غارت اقلام فروشگاهها توسط مردم تا فرار از کشور را در آنها شاهد خواهیم بود. در حالی که در کشور ما، نه کسی از کشور فرار کرد و نه کسی دیگری را غارت کرد.
مردم ما، به پشتیبانی و حمایت از یکدیگر پرداختند. شاهد آن نیز حمایتهای خیابانی از یکدیگر، پذیرایی مردم از مسافران و کمکهای بیدریغ آنان به هر کسی که میتوانستند بود. علاوه بر آن، مراسم تشییع شهدای جنگ نیز نشاندهنده حمایت و همراهی همین مردم است. مسوولان نیز بارها اذعان داشتند که مردم کشور، یکپارچه همراه حاکمیت و دولت بودهاند و بدون این همدلی و همراهی، حقیقتا نمیشد از چنین گذرگاه سخت و تاریخی عبور کرد!
حق مردم
همین مردم، پس از جنگ ۱۲ روزه انتظار داشتند صدایشان شنیده شود. نیاز بود به جای آنکه فقط از آنان تعریف شود، شرایط جنگ به درستی و بدون بزرگنمایی و بدون نیاز به اغراق، به ایشان گزارش شود. حق داشتند بدانند چه شد که مسوولانی که ادعا میکردند از وقوع جنگ خبر داشتند، در دقایق اولیه جنگ این تعداد شهید دادند؟ حق داشتند بدانند چه شد که در این جنگ، چنین حجمی از نفوذ وجود داشت؟ حق داشتند بدانند چه کسانی مسوول این اتفاقات هستند و چرا؟
در ادامه نیز با سختتر شدن شرایط زندگی و اقتصاد کشور، مردم نیاز داشتند -و هنوز نیاز دارند-بدانند چه اتفاقاتی در پشت صحنه رخ داده و میدهد. نمایندگان کشور چه میکنند؟ چرا از رئیسجمهور سوال نمیشود؟ چرا رئیس بانک مرکزی بعد از آن همه بالا رفتن قیمت دلار با اکراه و سختی جابهجا میشود؟ چرا قیمت ارز بالا میرود و ارزش پولی کشور پایین میآید؟ آیا کسی به این وضعیت رسیدگی میکند؟ چه کسی مسوول این وضعیت است؟ چه کسی پاسخگو است؟ ملزومات زندگی را چطور با این قیمتهای گران میتوان تهیه کرد؟
در جواب تمام این سوالات، مردم میشنیدند: «به زودی درست خواهد شد. برنامه داریم. استیضاح خواهیم کرد. تغییر خواهیم داد. مشکلات حل میشوند. دلار ارزان میشود. به زودی اقلام سبد خانوار را ارزانتر ارائه میکنیم و...»
مسوول یک بار خود را جای مردمی نگذاشتند که تمام سوالاتشان بدون پاسخ مانده بود. مردمی که نه مسوولان و نه رسانهها، پاسخی برای سوالات آنها نداشتند و حتی به این سوالات میافزودند. نمایندگان مجلس هم در کشاکش با دولت، سوالات جدید ایجاد میکردند. چرا باید این دعوا در حاکمیت شکل بگیرد؟ موضوع حل مشکلات کشور است یا درگیری سر چیز دیگری؟! و مردم حق خود میدیدند که به دنبال دانستن باشند. وقتی به تنگ آمدند، زبان به اعتراض گشودند. اعتراض خود را به حق میدیدند و پیگیر آن شدند. در هر مرحله، عدهای بیش و بیشتر به این اعتراض پیوستند. دولت نیز این اعتراض را به حق میدانست، چرا که مشخص بود حق مردم، دانستن و حل مشکلاتشان است.
بلاتکلیفی
با وجود به حق دانستن اعتراض و مشکلات مردم، همچنان کسی پاسخگو نبود. قرار شد از دولت، فرد یا افرادی به میان مردم بروند. اما افرادی که به میان مردم رفتند، مانند خانم سخنگو، متاسفانه پاسخی برای سوالات مردم نداشتند. کاسبان و بازاریان، میخواستند بدانند کی میتوانند دوباره به بازار بازگردند؟ زیرا با تغییر قیمت ارز، فضای امنی برای خرید و فروش وجود نداشت.
مسئله ساده بود. اگر محصولی را به قیمت ارز ۱۰۰ هزار تومان خریده بودند و به قیمت ارز ۱۰۵ هزار تومان میفروختند، چطور باید دوباره به قیمت ارز ۱۱۰ هزار تومان آن را تامین میکردند و اگر قیمت ارز به ۹۵ هزار تومان باز میگشت، چطور این زیان را جبران میکردند؟ بگذارید سادهاش کنیم: فرض کنید ۱۰۰ تن از محصولی با قیمت هر کیلو یک دلار ۱۰۰ هزار تومانی خریده باشند، با قیمت هر کیلو یک دلار ۱۰۵ هزار تومانی فروخته باشند، ۵۰۰ میلیون تومان سود کردهاند. حالا باید ۵۰۰ میلیون تومان روی آن بگذارند تا دوباره محصول بخرند و تامین کنند. با افت قیمت دلار، اکنون ۱.۵ میلیارد تومان ضرر خواهند کرد! این فقط در شرایطی است که کل ماجرا به قیمت محصول وابسته باشد!
این ناامنی، به بخشهای دیگر بازار نیز منتقل شده بود؛ از واردکنندگان و صادرکنندگان، تولیدکنندگان تا مشتریان خرد و مصرفکنندگان. اگر تولیدکننده محصولش را به قیمتی جدید میفروخت، مصرفکننده تا دیروز هزینهاش را به شکلی محاسبه کرده بود و امروز باید بیشتر میپرداخت. اما چطور باید این هزینه را محاسبه میکرد و چطور باید درآمد آن را کسب میکرد؟ این زنجیره، بلاتکلیفی را در سطح جامعه فراگیر کرده بود. جامعه بلاتکلیف، مغشوش شد و از میان همین وضعیت بلاتکلیفی، سردرگمی و نگرانی، فتنهانگیزان دست به کار شدند.
ابتکار ناموزون
دولت در همین شرایط، دست به کار شده بود که ارز ترجیحی را حذف کند و ارز را از چندنرخی بودن به تکنرخی بودن هدایت کند. همین ابتکار در چنین وضعیتی، به بلاتکلیفی مردم و کاسبان دامن زده بود. سوءاستفاده عدهای از این وضعیت، ایجاد فشار برای مردم برای فشار آوردن به دولت و نیز نامشخص بودن راهکارهای دولت برای مردم، سخن نگفتن صریح با مردم و توضیح ندادن شرایط به مردم اعم از وضعیت اقتصادی کشور، وضعیت فروش نفت، وضعیت درآمد ارزی کشور و مسائلی دیگر که قطعا باید به مردم توضیح داده میشد، سوالات مردم را باز هم بیشتر کرد.
مردمی که سوالات بسیار داشتند، با حجم بسیاری از سوالات جدید مواجه شده بودند. این وضعیت، ابتکار دولت را که بنا بود به افتخاری برای کشور تبدیل کند، به وضعیتی بغرنج برای دولت و مردم تبدیل کرد. ارائه کالابرگ به مردم، بدون ارائه توضیح مناسب، سردرگمی مردم را فراتر برد. چه کسی کالابرگ خواهد گرفت؟ چه مقدار؟ چگونه؟ سامانه کالابرگ چطور کار میکند؟ زمانبندی آن چطور خواهد بود؟ مردم دائم درگیر سوالات بیشتر میشدند و پاسخ برای آن کافی نبود.
مقابله با فتنه
پیچیدگی این سوالات، با پاسخ ندادن به آنها، باعث شد تمام این سردرگمی به دستاورد فتنهانگیزان تبدیل شود. آنچه آنان مدتها برای آن برنامهریزی کرده بودند، به سادگی در دسترسشان قرار گرفت. با درآمیختن با اعتراضات و تبدیل آن به اغتشاش، ایجاد فضای هیجان و کشتهسازی و استفاده از تسلیحات در همین فضا، شد آنچه نباید! دستاوردسازی برای آنان که دشمنی و کینه دیرینه از انقلاب و کشور دارند و در مقابله با مردم ناتوانند. اما با توجه به تمام این نکات که گفته شد، چه میتوانستیم بکنیم؟ آیا دولت، پیشاپیش نمیتوانست درباره تکتک اتفاقات، توضیحات درخور و دقیقی به مردم بدهد؟ آیا حاکمیت نمیتوانست بپذیرد که شفافیت، روالی جذابتر و مهمتر در برابر مردم است؟ آیا نباید از پیش، درنظر میداشتیم که برای مردم سوال پیش آمده، باید به آنان پاسخ داد و قبل از آنکه به اعتراض منجر شود، در میان آنان حاضر شد و تلاش کرد توضیح و توجیه آنان را بر عهده متخصصان جامعهشناسی، روانشناسی و رسانه گذاشت؟
حاکمیت لزوم چنین اموری را که توجیه متخصصان، توجیه مردم، توضیح تمام امور مرتبط با آنان و سادهسازی فرآیندهای پیش رو و رخدادهای گذشته است، باید مورد توجه قرار دهد. باید پیش از آنکه چنین رخدادهایی پیش آید، به فکر آن باشد که مردم، نه دیگری، که از خود هستند. تا وقتی مردم را خودی ندانیم، نمیتوانیم از پس چنین امتحاناتی به سادگی برآییم.
نظر شما