رغبت به فیلسوفان خارجی در کشور ما معمولا در دوره‌های مختلف متفاوت است؛ یک دوره‌ای تب هایدگر فراگیر می‌شود و یک دوره‌ای هم تب ژیژک و دریدا. اما در سال‌های اخیر،‌ نام یک فیلسوف آلمانی بر سر زبان‌ها افتاده که به بدبینی و منفی‌نگری معروف است؛‌ اگرچه وقتی آثار او را بخوانی متوجه می‌شوی که او بیش از اینکه منفی‌نگر و بدبین باشد، واقع‌گراست.

فیلسوف بدبین و منفی‌نگر

آگاه: براساس اسناد و مدارکی که از قدیم به جا مانده، ۲۲ فوریه ۲۴۰ سال پیش پسربچه‌ای در شهری میان لهستان و لیتوانی به دنیا آمد به نام آرتور شوپنهاور. احتمالا آن زمان کسی نمی‌دانست که همین پسر بچه بی‌خانمان قرار است سال‌ها بعد، یک فیلسوف نامدار و پرطرفدار شود.
شوپنهاور هیچ وقت خانواده به معنای واقعی نداشت. پدرش را وقتی ۱۷ ساله بود از دست داد و ارتباط با مادرش هم کوتاه و کم‌دوام بود. نکته جالب توجه اینکه پدر آرتور شوپنهاور بر اثر خودکشی از دنیا رفت و ارتباط او با مادرش به دلیل اینکه مادرش می‌خواست ازدواج مجدد کند ادامه پیدا نکرد. شاید به همین دلیل هم او اعتقاد دارد که زندگی یک بدبیاری تمام‌عیار است. بسیاری معتقدند عقاید نیمه‌حقیقی شوپنهاور درباره زنان ناشی از ارتباط ناسالمی است که با مادرش داشته است. او با هگل، فیلسوف آلمانی و گوته، شاعر و نویسنده آلمانی رفاقت داشت و گوته از زمانی که آرتور بچه بوده معتقد بود که در آینده مرد بزرگی می‌شود. بسیاری اما شوپنهاور را به واسطه نوشته‌هایش درباره «تنهایی» می‌شناسند. او هیچ‌وقت ازدواج نکرد و تا آخر عمرش تنها ماند و از تنهایی خود لذت می‌برد به طوری که بسیاری از شب‌ها تنهایی کنسرت، تئاتر و رستوران می‌رفت.

چرا شوپنهاور در ایران طرفدار دارد؟
با اینکه شوپنهاور به بدبینی مشهور است و معمولا حرف امیدوارکننده‌ای نمی‌زند در ایران طرفداران بسیاری دارد و در یک دوره‌ای بخش‌های کوتاهی از سخنانش درباره زندگی، درد و رنج در فضای مجازی دست به دست می‌شد و فروش کتاب‌هایش به سرعت زیاد شد.
برای ملموس‌شدن سخنانی که درباره این فیلسوف می‌زنیم بهتر است کمی با دیدگاه او درباره زندگی آشنا شوید. به اعتقاد شوپنهاور، تجلیاتی که از اراده می‌بینیم، شرند، زیرا ما همواره با چنگال و دندان‌های خون‌آلود حیوانات و جنگ و کشمکش آدمیان روبه‌روییم. به زعم او، زندگی انسان مانند یک پاندول میان رنج و ملال در حرکت است، زیرا انسان‌ها یا از فقدان چیزی رنج می‌برند یا پس از رسیدن به رضایت، کسل می‌شوند. او پیشنهاد می‌کند که برای رهایی از این شر باید به هنر و زهد روی آورد و معتقد است تنها نوابغ می‌توانند از رنج و ملال اراده رها شوند.
در سه دهه اخیر که تب شوپنهاور در ایران بالا گرفته، ناشران و مترجمان بسیاری سراغ آثار این فیلسوف آلمانی رفتند اما در این میان، نام رضا ولی‌یاری بیش از بقیه مترجمان شناخته شده است. ولی‌یاری در خصوص علاقمندی‌اش به شوپنهاور در جایی گفته است: به عنوان دانشجوی مهندسی پلیمر در دانشگاه امیرکبیر مشغول تحصیل شدم و از همان سال نخست به فلسفه علاقه پیدا کردم. از میان فلاسفه، آرای شوپنهاور بیشتر بر دلم نشست، زیرا آن را بیش از سایر آرای فسلفی مطابق با اصول ریاضیاتی می‌دیدم.
ولی‌یاری علت یا علل اهمیت شوپنهاور برای ایرانیان را اینگونه توضیح می‌دهد: نخست باید به توجه خاص شوپنهاور با اندیشه و حکمت شرقی اشاره کرد. او آشنایی عمیق و ژرفی از آیین‌های شرقی هندی و آیین بودا دارد و جزو معدود فیلسوفان معتبر غربی است که می‌کوشد مقارنت‌ها و همسویی‌هایی میان اندیشه شرقی و غربی ایجاد کند. کاپلستن در این زمینه می‌گوید: «بین آیین بودا و فلسفه شوپنهاور شباهت‌هایی هست. هر دو مشترکا بر لزوم شفقت و خصلت متغیر و فانی پدیدارها تاکید می‌کنند.» این توجه شوپنهاور به حکمت شرقی به ویژه برای ما ایرانیان که همواره دغدغه مقایسه و تطبیق را داریم، حائز اهمیت است. ما در ایران از یک سنت قدرتمند و کهن فلسفی-حکمی برخورداریم و در مواجهه با فلسفه غربی همیشه این دغدغه را داشته و داریم که چه نسبتی میان این دو سنت می‌توان برقرار کرد. نوع نسبتی که شوپنهاور میان اندیشه خود و حکمت شرق دور ایجاد می‌کند، می‌تواند راهنمایی آموزنده از جانب فیلسوفی اصیل و دست اول تلقی شود.

مناسب روزگار عسرت‌بار کنونی
این مترجم ادامه می‌دهد: دلیل دیگری که شوپنهاور برای ما ایرانیان قابل توجه است، اینکه او جزو آخرین فیلسوفانی است که پس از کانت، همزمان با هگل و البته پیش از نیچه، می‌کوشد بار دیگر متافیزیک را احیا کند. فلسفه او دستگاهی منسجم شامل بخش‌های مشخص هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی و روش‌شناسی است و ارتباطی وثیق و ناگسستنی میان این فقرات در آن مشهود است. این ویژگی فلسفه شوپنهاور برای سنت فلسفی ایرانی-اسلامی با متافیزیک غنی و داعیه‌های هستی‌شناسانه جدی امکان گفت‌وگویی موثر و زاینده را پدید می‌آورد. به عبارت دیگر شوپنهاور جزو آخرین (اگر نگوییم آخرین) فیلسوفان بزرگ است که کماکان با تمایز جدی و بنیادینی که کانت میان جهان پدیدار و شیء فی‌نفسه کشید، درگیر است و از امکان احیای متافیزیک به معنای پیشاکانتی سخن می‌گوید (؟) یا دست‌کم با مسائلی از همان قماش، دست به گریبان است. از این حیث پرداختن به او برای فلسفه ایرانی-اسلامی که هنوز به‌طور جدی با معضل «پروبلماتیک» کانت درگیر نشده، بسیار مثمرثمر است.
ولی‌یاری ضمن تاکید بر اینکه به اشتباه شوپنهاور را فیلسوف بدبین نامیدند اشاره کرد: شوپنهاور بدبین نیست بلکه صریح، بی‌تعارف و واقع‌بین است و اتفاقا یکی از دلایل اقبال به آثارش، این ویژگی است. دست‌کم در روزگار عسرت‌بار کنونی که زمین و آسمان آبستن مصائب و سختی‌ها هستند، بدبین خواندن شوپنهاور بی‌معناست. اتفاقا فیلسوف آلمانی شدیدا واقع‌گراست و می‌کوشد واقعیت فی‌نفسه را که در قامت اراده بلعیدن همه‌چیز و همه‌کس است بر ما آشکار سازد. او با بیانی فلسفی و ادبی نشان می‌دهد که چگونه خواست کور و سیری‌ناپذیر در کار محو هستی و موجودات است و نه فقط چنانکه نیچه می‌گفت، ارزش‌ها را وارونه می‌سازد و از میان برمی‌دارد، بلکه خود واقعیت‌های طبیعی را نیز نیست و نابود می‌کند. راه‌حل شوپنهاور در برابر این میل ویرانگر شاید فردگرایانه و انزواجویانه به نظر برسد، اما بعید است بتوان یکسره تردید کرد که روش او برای مقابله با این خواست، نتایج مثبتی در پی ندارد. فراموش نکنیم که در روزگاری زندگی می‌کنیم که باور به آرمان‌های بزرگ و دسته‌جمعی شدیدا مخدوش شده است و دیگر کمتر کسی دل در گرو اهداف و غایات کلان دارد. بی‌دلیل نیست که این روزها فضیلت‌گرایی اینسان مورد توجه قرار گرفته است. فارغ از هر گونه ارزش‌داوری، می‌توان اقبال به شوپنهاور را -به فرض اینکه چنین باشد- از این حیث نیز توضیح داد.

سیر آشنایی ایران با شوپنهاور
شوپنهاور پیش از انقلاب، اندازه بعد از انقلاب برای ایرانیان شناخته شده نبود چون کتاب‌های زیادی از او منتشر نشده بود و شناخت مخاطبان با شوپنهاور اندازه بخش‌هایی از کتاب‌های قطوری چون «سیر حکمت در اروپا» و «تاریخ فلسفه ویل دورانت» بود. این در حالی است که از دهه ۷۰ به بعد ترجمه آثار شوپنهاور سرعت گرفت و از دهه ۸۰ به بعد به اوج خود رسید.
همزمان با افزایش شمار مترجمان فلسفه، توجه به شوپنهاور نیز از سال‌های دهه ۱۳۸۰ قوت گرفت. در سال ۱۳۷۹ عبدالعلی دستغیب کتاب «فلسفه آرتور شوپنهاور» نوشته تامس تافه را به فارسی ترجمه کرد و نشر پرسش در آبادان آن را منتشر کرد. محمد رنجبر نیز در سال ۱۳۸۶ کتابی از شوپنهاور با عنوان «دنیا این جوری است» را ترجمه کرد که همان نشر آن را منتشر کرد. همین مترجم کتاب دیگری از شوپنهاور با عنوان «در باب حکمت زندگی» را ترجمه کرد که انتشارات نیلوفر آن را منتشر کرد. در سال ۱۳۸۵ نیز کتاب «هنر همیشه بر حق بودن: ۳۸ راه برای پیروزی در هنگامی که شکست خورده‌اید» نوشته شوپنهاور با ترجمه عرفان ثابتی توسط نشر ققنوس منتشر شد. ابوالقاسم ذاکرزاده، استاد فقید فلسفه دانشگاه شهید بهشتی نیز در سال ۱۳۸۶ کتابی با عنوان «فلسفه شوپنهاور» نوشت که نشر الهام آن را منتشر کرد. کتاب دیگر درباره شوپنهاور و با همین نام است که دیدیه رمون نوشته و در سال ۱۳۸۸ با ترجمه بیتا شمسینی توسط نشر ققنوس منتشر شده است.
این روند در سال‌های بعد گسترش یافت. در سال‌های دهه ۹۰ مهم‌ترین آثاری که درباره شوپنهاور به فارسی ترجمه شد از این قرار است: «آشنایی با شوپنهاور» نوشته پل استراترن با ترجمه کاظم فیروزمند؛ «شوپنهاور» نوشته گیوم مورانو با ترجمه مسعود انصاری (انتشارات مصدق: ۱۳۹۴)؛ «شوپنهاور» نوشته جولیان یانگ با ترجمه حسن امیری‌آرا (نشر ققنوس: ۱۳۹۳)؛ «شوپنهاور و نیچه» نوشته گئورگ زیمل با ترجمه شهناز مسمی‌پرست (نشر علم: ۱۳۹۰)؛ «شوپنهاور در ۹۰ دقیقه» نوشته پل استراترن با ترجمه مصطفی فرشباف‌خلجانی (نشر شایسته تبریز: ۱۳۹۱)؛ «به دنبال رهایی: نگاهی به فلسفه شوپنهاور، مارکس و نیچه» (۱۳۹۳) نوشته هدایت علوی‌تبار  و «اخلاق، قانون و سیاست» نوشته آرتور شوپنهاور با ترجمه عظیم جابری (نشر افراز: ۱۳۹۳).
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.