زندان، تبعید، سوءقصد و جنگ؛ هر کدام می‌توانست نقطه پایان باشد، اما برای سید علی خامنه‌ای به فصلی تازه از همان تعهد نخستین بدل شد؛ عهدی که قرآن درباره‌اش می‌گوید: «وَما بَدَّلُوا تَبْدِیلًا». «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَیٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا» (احزاب/۲۳) 

روایت ایستادگی در سال‌های آتش

آگاه: این آیه، قصه مردانی است که پیمانشان را با خدا جدی گرفتند؛ نه در شعار، که در میدان. مردانی که زندگی‌شان خطی ممتد از «تعهد» شد؛ از جوانی تا امروز. روایت زندگی سید علی خامنه‌ای را اگر در قاب این آیه بگذاریم، بیش از هر چیز با مفهوم «ایستادن» روبه‌رو می‌شویم؛ ایستادن بر عهدی که هزینه دارد.

 طلبه‌ای که پای منبر مبارزه ایستاد
 دهه ۴۰ شمسی، فضای خفقان و سرکوب سیاسی. جوانی روحانی از مشهد که درس حوزه را با دغدغه اجتماعی درهم آمیخته بود، پای منبرهایی می‌ایستاد که رنگ اعتراض داشت. سخنرانی‌هایش در مشهد و تهران، بارها حساسیت ساواک را برانگیخت. روایت بازداشت‌های مکرر او در اسناد و خاطرات هم‌بندانش ثبت شده است؛ از زندان قزل‌قلعه تا اوین.  یکی از هم‌بندانش بعدها نقل کرد که در همان فضای بسته زندان، او حلقه‌های تفسیر قرآن را تعطیل نکرد. برایش زندان، تعطیلی رسالت نبود؛ شکل دیگری از آن بود. آیه می‌خواند، تحلیل سیاسی می‌کرد و به جوان‌ترها امید می‌داد. همین استمرار، معنای «صدقوا ما عاهدوا الله علیه» را از کلمات به رفتار می‌برد.

 تبعید، سکوتی که به فرصت بدل شد
 سال ۱۳۵۶، تبعید به ایرانشهر؛ نقطه‌ای دور از مرکز، با این هدف که صدا خاموش شود. اما خاطرات مردم منطقه چیز دیگری می‌گوید. او در جلسات مذهبی شرکت می‌کرد، با جوانان گفت‌وگو می‌نشست و حتی در اختلافات محلی میان طوایف، نقش میانجی داشت. تبعید، به تعبیر برخی نزدیکانش، برایش «میدان تازه‌ای برای کار فرهنگی» شد.  در همان روزها بود که نگاهش به وحدت اسلامی پررنگ‌تر شد؛ مفهومی که بعدها در سخنرانی‌های رسمی‌اش نیز تکرار شد. تبعید، اگرچه محدودیت بود، اما عهد را تغییر نداد.

 ششم تیر ۱۳۶۰، انفجار در مسجد ابوذر
 روایت ششم تیر ۱۳۶۰، یکی از تلخ‌ترین فصل‌های زندگی اوست. مسجد ابوذر تهران. سخنرانی در میان جمعیت. ضبط‌صوتی که بمب در آن کار گذاشته شده بود، منفجر شد. شدت جراحت به حدی بود که پزشکان در ساعات نخست، امید چندانی نداشتند. دست راستش برای همیشه آسیب دید.  تصویر او بر تخت بیمارستان، با صورتی باندپیچی‌شده، در حافظه تاریخی مردم مانده است. خودش سال‌ها بعد گفت که آن روز را «امتحان الهی» دانسته است. برای بسیاری، آن حادثه می‌توانست پایان راه باشد؛ اما برای او، ادامه عهد بود. بازگشت به صحنه سیاست، در حالی که هنوز آثار جراحت باقی بود، معنای دیگری از پایداری داشت.

 سال‌های جنگ؛ ریاست‌جمهوری در آتش
 چند ماه پس از آن حادثه، در شرایطی که کشور درگیر جنگی تمام‌عیار با عراق بود، به ریاست‌جمهوری رسید. سال‌های ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۸، سال‌های تصمیم‌های دشوار بود؛ اقتصاد آسیب‌دیده، شهرهای زیر بمباران، و هزاران رزمنده در جبهه‌ها. 
خاطرات رزمندگان از حضور او در خطوط مقدم، در کتاب‌ها و روایت‌های شفاهی ثبت شده است. دیدار با نیروها در مناطق عملیاتی، سخن گفتن از امید و مقاومت، و پیگیری وضعیت جبهه‌ها از نزدیک. آن سال‌ها، سیاست و میدان جنگ از هم جدا نبودند.  در جلسات هیئت دولت و شورای عالی دفاع، به گفته همکارانش، تصمیم‌ها اغلب در شرایط اضطرار گرفته می‌شد. امکانات محدود، فشارهای بین‌المللی گسترده، و در عین حال، تلاش برای حفظ انسجام داخلی. برای او، جنگ تنها یک نبرد نظامی نبود؛ آزمونی برای پایبندی به همان عهد نخستین بود.

 زیست شخصی، انس با کتاب و قرآن
 در کنار فعالیت سیاسی، علاقه‌اش به ادبیات و شعر همواره بخشی از شخصیت او بوده است. نقل شده که در سال‌های طلبگی، با وجود تنگنای مالی، بخشی از درآمد اندکش را صرف خرید کتاب می‌کرد. بعدها نیز در دیدارهای ادبی، از حافظ و سعدی و فردوسی نقل می‌کند و شعر معاصر را دنبال می‌کند.
 انس با قرآن، محور ثابت سخنانش بوده است. جلسات تفسیر و تأکید بر تدبر در آیات، بخشی از فعالیت‌های مستمر او در دهه‌های مختلف بوده است. شاید به همین دلیل است که آیه «من المؤمنین رجال…» بارها در سخنانش تکرار شده؛ آیه‌ای که بیش از توصیف دیگران، توصیف یک مسیر است.

 عهدی که تغییر نکرد
 آیه می‌گوید: «و ما بدلوا تبدیلا»؛ آنان عهدشان را دگرگون نکردند. زندگی سیاسی و اجتماعی آیت‌الله خامنه‌ای، از دهه ۴۰ تا امروز، مسیری پیوسته است؛ با فراز و نشیب‌های فراوان. زندان، تبعید، ترور نافرجام، جنگ، مسئولیت‌های سنگین حکومتی؛ هر کدام می‌توانست نقطه‌ای برای تغییر مسیر باشد. در میان موافقان و منتقدان، تحلیل‌های متفاوتی درباره عملکرد و تصمیم‌های او وجود دارد؛ اما درباره استمرار حضورش در متن تحولات سیاسی ایران، کمتر اختلافی هست. او از نسل روحانیانی است که سیاست را نه یک حرفه، که امتداد باور دینی خود می‌دانستند.  اگر آن آیه را معیار بگیریم، «صدق» تنها به معنای شهادت نیست؛ به معنای ماندن است، ایستادن است و تغییر ندادن عهد. روایت زندگی او، روایت مردی است که از جوانی پای پیمانی ایستاد و در بزنگاه‌های پرهزینه، مسیرش را عوض نکرد. شاید همین استمرار است که زندگی او را در قاب آن آیه قابل خواندن می‌کند؛ مردی از میان مؤمنان که بر عهد خود باقی ماند و آن را به تجربه‌ای زیسته بدل کرد. او در دهمین روز از ماه مبارک رمضان به دست شقی‌ترین افراد روی زمین، با زبان روزه و در محل کار خود به شهادت رسید.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.