۱۱ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۵:۱۸
کد خبر: ۲۰٬۸۰۵
اشک شاعران از قلمشان جاری شد

آگاه

«چه سخت است داغ علمدار دیدن - غم یار، در اوج پیکار دیدن»
در پی شهادت، رهبر و پیشوای مسلمانان جهان، بسیاری از شاعران کشورمان، سوگ خود در قلمشان را به شکل شعر جاری کردند.
میلاد عرفان پور شاعر معاص
ر کشور به مناسبت جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، شعری را با عنوان شام نهم اسفندماه سروده است.
مردمِ عشق و شهادت! مردمِ صبح و تبسم!
مردمِ اهواز و شیراز و اراک و زابل و قم!
مردمِ تهران و کاشان و سنندج، رشت و میناب
با شما قلب خلیج فارس، آرام از تلاطم
مردمانی که نشان از قدرت «الله» دارید
بی هراس از قدرت‌ فرعون‌ های دسته‌چندم
مردمانِ گاهگاه از اختلاف آزرده‌خاطر!
مردمِ وقت دفاع از مام میهن، در تفاهم!
شهریارانِ شهادت! روستایی‌های غیرت!
مردمان دشت و صحرا، مردمان کار و گندم
ای نخورده بازی از دیوان غرب و شرق عالم!
ای نرفته زیر بار هیچ تهدید و تحکّم!
ای سلیمانی تبارانِ گذار از هفت‌خوان‌ها
ای هزاران شاهنامه در خروش رزمتان، گم
باز قرآن باز کردم: «انتم الاعلون» آمد
دل، قوی دارید مردم! دل، قوی دارید مردم!

محمدمهدی عبداللهی غزل جدیدی را در رثای شهادت رهبر انقلاب، سرود:
خبر رسید از این جاده ناگهان پر زد
کبوترانه به آنسوی آسمان پر زد
خبر رسید که آن سیّدِ جلیلُ القدر
از این کران به افق‌های بی‌کران، پر زد
خبر رسید که دلداده‌ ولیُّ الله
میان ندبه‌ی یاصاحبَ الزمان، پر زد
شهید بود و شهیدانه زیست در همه عمر
شهید خامنه‌ای هم از این میان پر زد
همان که عشق علی را درون جانش داشت
جهانِ جان همه، جانِ این جهان پر زد
خوشا به حال خوش اینچنینیِ آن مرد
ولیِّ أمر همه مسلمین، چنان پر زد
محبّ آل علی، خادمِ امام رئوف
تمام عمر به شوق امام جان، پر زد
درون باغ پُر از لاله های گمنامی
به جستجوی شهیدانِ بی نشان، پر زد
مدافع حرم انقلاب اسلامی
کبوتر حرم صاحبَ الزمان، پر زد
زهی سعادت از این، بهتر از قضا نشود
به وقت ماه خدا با دم اذان، پر زد
چه حُسن خاتمه‌ای داشت آیتُ العظمیٰ
به عشق مردم ایران، چه بی‌امان پر زد
خبر چه تلخ و غم انگیز بود، رهبر ما
عروج کرد و به آنسوی آسمان پر زد
شهید خامنه‌ای زنده است، پاینده ست
اگرچه رفت، اگر از میانمان پر زد

محمدمهدی سیار، غزل جدیدی را در رثای شهادت رهبر انقلاب، سرود:
چه سخت است داغ علمدار دیدن
غم یار، در اوج پیکار دیدن
به بی‌تابی موج‌های فراتیم
به هنگامه‌ی چشم خونبار دیدن
نمی‌دید در خواب هم دیده‌ی ما
به خون خفته آن چشم بیدار دیدن
ز یوسف به یک پیرهن خیره ماندن
گلی را چنین زخمی خار دیدن
همین است تقدیر مردان میدان
به پیکارها پیکر یار دیدن
تنی را به میدانِ مین ارباً اربا
تنی را پر از خون به رگبار دیدن
ولی نیست هرگز به قاموس مردان
هراسی از این راه دشوار دیدن
هراس است بر جان خیبرنشینان
سَنابرق شمشیر کرّار دیدن
مَهیب است فریاد یا حیدر ما
مهیب است هان! قهر قهار دیدن
همه هیبت گنبد آهنین را
بر این عنکبوتان چنان تار دیدن
مهیب است در بارش «رعد» و «سجیل»
زمین و زمان تیره و تار دیدن
به‌ناگاه «فتاح» و «خیبرشکن» را
بر این قلعه‌ی کهنه آوار دیدن
بعثنا علیکم عباداً لنا» را
به سربند گُردان احرار دیدن!
زمان «فجاسوا خلال‌الدیار» است
شرر بر سراپای اشرار دیدن

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.