۲ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۱:۱۸
کد مطلب: ۲۱٬۶۳۹
سواد عاطفی؛ از مکتب‌خانه مادربزرگ‌ها تا انزوای مدرن

آگاه: در روزگاری که واژه‌ها در هجوم دنیای دیجیتال رنگ می‌بازند، بازخوانی مفهومی به نام «سواد عاطفی» بیش از هر زمان دیگری حیاتی است. سواد عاطفی تنها یک اصطلاح روان‌شناختی نیست، بلکه توانایی تشخیص، درک و ابراز دقیق عواطفی است که ریشه در جان ما دارند. این سواد، زبانی است که به ما می‌آموزد چگونه از پیله تفرد خارج شویم و به دنیای امن «ما» بازگردیم.

ارکان سواد عاطفی: نام‌گذاری روی آشوب‌های درونی
در گذشته، سواد عاطفی از طریق سنت و مشاهده منتقل می‌شد، نه از طریق کتاب. سواد عاطفی بر سه ستون استوار است: شناسایی، درک منشأ و مدیریت ابراز. فرد باسواد عاطفی کسی است که به جای عبارت کلی «بدم می‌آید»، می‌تواند لایه‌های پنهان زیرین خشمش را ببیند و بفهمد که پشت این فریاد، نیازی برآورده نشده یا غمی کهنه نهفته است. برای یک هنرمند، این سواد، ابزار کار است؛ زیرا او نه کلمات، بلکه «اتمسفر عاطفی» آنها را با جان خویش درمی‌یابد و به زبانی همه‌فهم جان می‌بخشد.

سواد شهودی در مقابل سواد آکادمیک
پرسش بزرگ اینجاست: چرا نسل‌های پیشین با وجود آنکه کتاب‌های روان‌شناسی امروز را در اختیار نداشتند، در هنر مهرورزی و ثبات رابطه از ما پیشی می‌گرفتند؟ پاسخ در «سواد عاطفی شهودی» آنهاست.
 هوش جمعی: زندگی زیر یک سقف، فرد را مجبور می‌کرد مهارت «مدارا» و «حل تعارض» را هر روز تمرین کند. آنها یاد می‌گرفتند چگونه با آدم‌های متفاوت (از پیر و جوان) تعامل کنند. سواد عاطفی آنها در «سکوت‌های به‌موقع»، «سفره‌های گشاده» و «گذشت‌های بزرگ» تجلی می‌یافت.
 ثبات به جای تعویض: در فرهنگ قدیم، رابطه مثل یک ظرف چینی گران‌قیمت بود که اگر می‌شکست، بندش می‌زدند؛ اما فرهنگ مدرن، تحت تاثیر غرب، رابطه را مثل یک لیوان یک بار مصرف می‌بیند که اگر کوچک‌ترین ترکی برداشت، دورش می‌اندازیم و یکی دیگر می‌خریم.

هیولای تفرد و میراث غرب
چه شد که به اینجا رسیدیم؟
 اصالت «من» به جای «ما»: فرهنگ غربی با شعار «تو مهم هستی» و «به دنبال خوشبختی فردی‌ات باش»، «مشکل خودش است» و «به من ربطی ندارد»، ناخواسته پیوندهای خانوادگی را سست کرد. فردیت وقتی از حد بگذرد، تبدیل به انزوای خودخواسته می‌شود.
 مجازی شدن روابط: جایگزینی «حضور فیزیکی» با «پیامک و ایموجی»، عمق عاطفی را از بین برد و انزوایی را رقم زد که در آن انسان‌ها در میان جمع، تنها ماندند. در قدیم، چای خوردن دور یک سماور، هزاران پیام زیرپوستی و همدلی با خود داشت که هیچ گروه تلگرامی یا واتس‌آپی نمی‌تواند جایش را بگیرد.

بازگشت به سفره‌های مشترک؛ فرصتی در دل سختی
امروز، گویی دست تقدیر و فشارهای اجتماعی و اقتصادی، بار دیگر ما را به سمت هم کشانده است. سفره‌ها دوباره یکی شده و آدم‌ها برای دلگرمی به دنبال پناهگاه همنوع خویش می‌گردند. این «اجبار شیرین»، فرصتی است برای احیای سواد عاطفی. این یعنی «اجبار» دوباره دارد ما را به سمت «اصالت» می‌برد. برای حفظ این روحیه و تبدیل آن به «شادی پایدار»، چند راهکار وجود دارند:
 آیین‌سازی: باید دوباره برای دورهمی‌ها «آیین» بسازیم. حتی اگر عذای ساده‌ای در کار است، بگذاریم سفره مشترک، محل «شنیدن» باشد. سواد عاطفی یعنی در این دورهمی‌ها، گوشی‌ها را کنار بگذاریم و به چشم‌های هم نگاه کنیم.
 پذیرش تفاوت نسل‌ها: برای اینکه نسل جدید دوباره زیر آن سقف مشترک دوام بیاورد، باید سواد عاطفی‌مان را به روز کنیم؛ یعنی «مهرورزی قدیمی» را با «احترام به حریم خصوصی جدید» ترکیب کنیم.
 تعریف دوباره خوشبختی: خوشبختی را نه در موفقیت‌های فردی و مالی، بلکه در «تعداد دست‌هایی که در موقع سختی می‌توانیم بگیریم» تعریف کنیم.

صلح با خود و دیگری
سواد عاطفی در نهایت به ما می‌آموزد که با خودمان و جهان پیرامونمان مهربان‌تر باشیم. وقتی بدانیم هر حس ما پیامی دارد، دیگر از ناملایمات نمی‌ترسیم. حفظ «سفره‌های مشترک» و «قول‌های وعده‌پذیر» برای مراقبت از جسم و روح، رمز شادی و دلگرمی در دوران معاصر است.

تضاد «ما می‌توانیم» و «نمی‌توانیم»
خودتحقیری زمانی شکل می‌گیرد که مردم می‌بینند «توانستن» وجود دارد - مثل پهپادهایی که دنیا را به تحسین و کپی‌برداری واداشت یا دستاوردهای راهبردی که مستقیما زیر نظر رهبری و با نگاه به افق‌های بلند مدیریت شد- اما در زندگی روزمره‌شان با «بی‌عرضگی یا فساد» برخی مسئولین در صنعت خودرو مواجه می‌شوند. این فاصله، باعث می‌شود فرد حس کند انگار دو دنیای متفاوت در یک کشور وجود دارد.

چرا منتظر تایید غریبه‌ها هستیم؟
سواد عاطفی در ابعاد ملی به ما می‌گوید: «عزت‌نفس نباید از بیرون تزریق شود.» اما وقتی در داخل، فساد و «بخوربخورها» کام مردم را تلخ می‌کند، فرد دچار نوعی سرخوردگی می‌شود که چرا باید برتری ما را آمریکایی‌ها با کپی‌برداری‌شان ثابت کنند؟ چرا خودمان در کیفیت زندگی روزمره و با مثلا خودروهایی که قتلگاه شده‌اند، نباید برتر باشیم؟

مدیریت «آرمانی» در مقابل مدیریت «کارگزارانی»
نکته طلایی اینجاست: هر جا نگاه جهادی و متصل به ریشه‌های اصیل از جمله مواردی وجود داشت که مدیریت آن در دست آقای شهیدمان بود، ما سقف‌های جهانی را زدیم. اما هر جا نگاه سوداگرانه و دور از سواد عاطفی و بی‌توجهی به جان و مال مردم حاکم شد، خروجی‌اش شد ویرانی. سواد عاطفی در اینجا یعنی «مسئولیت‌پذیری نسبت به جان انسان‌ها.» کسی که محصول بزن و در رو و بی‌کیفیت تولید می‌کند، در واقع دچار فقر عاطفی و اخلاقی است.
سواد عاطفی در سطح کلان، یعنی داشتن غیرت ملی. اگر برخی از مسئولین ما سواد عاطفی داشتند، درد پدری را که در تصادف یک خودروی بی‌کیفیت داغدار شده و فرزندش را از دست داده است، درد خود می‌دیدند. خودتحقیری، محصول نادیده گرفته شدن توانایی‌های واقعی مردم توسط مدیرانی است که به جای «ساختن»، به «بلعیدن» فکر می‌کنند. ما برای عبور از این بحران، هم به اقتدار پهپادی نیاز داریم و هم به اخلاق تولیدی تا دیگر نیازی نباشد منتظر بمانیم دنیا به ما بگوید کجای کارمان درست است.
گاهی آدم در می‌ماند که چطور می‌شود کسی در مسند مسئولیت باشد، اما ابتدایی‌ترین حس همدلی را با مردمش نداشته باشد؟ مشکل بسیاری از این افراد دقیقا «فقر عاطفی» و «بی‌سواد بودن در درک رنج دیگران» است. کسی که فقط به فکر جیب خودش است، در واقع درکی از مفهوم «عزت ملی» و «حرمت جان انسان» ندارد.
اما خبر خوب اینکه آگاهی، مسری است. همین که هر کسی به سهم خود تلاش کند نور محبتی را به گوشه‌ای از اجتماع بتاباند و با حضور خود دلی را گرم کند، آن «شعور» مفقوده را در رگ‌های جامعه تزریق می‌کند و سواد عاطفی را به کالبد آن باز می‌گرداند و این حماسه شکوهمندی است که در ایران اسلامی معاصر تجلی کرده است. با همین انرژی و غیرت، می‌توان علیه «بی‌شعوری» و «بی‌نظمی» جنگید. هر گام در مسیر این آگاهی، یک پیروزی در جبهه دانایی است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.