پروین قائمی
-
-
-
وارونگی منطق مادی؛ تبیین «نصرت الهی» در عصر تشتت رسانهای
از شام غریبان تردید تا سحرگاه یقین
سالهای متمادی، در خلوت گزیده خویش، با بیم و هراسی جانکاه به تماشای فضای سرد حاکم بر جامعه مینشستم. من، فرزند سالهای پرالتهاب ۵۰ و ۶۰، کسی که طعم شیرین «ایثار جمعی» و «یکدلی محض» را در کوچه پسکوچههای انقلاب و جبههها چشیده بود، با حسرتی عمیق به نسلهای جدید مینگریستم. گمان میکردم آن «شور حسینی» و «وحدت کلمه» در زیر آوار پیامهای متناقض شبکههای اجتماعی، تورم افسار گسیخته و روزمرگیهای فرساینده، به خاکستر تبدیل شده است. بارها از خود میپرسیدم: «آیا آن روحی که کوهها را جابهجا میکرد، برای همیشه از تن این ملت پر کشیده است؟»
-
از ترکمانچای تا تحقیر درونی
خودکمبینی ایرانی چگونه نهادینه شد؟
پروین قائمی - در روزگاری که ملت ما برای بازیابی اعتماد به نفس جمعی خود میکوشد، برخی نخبگان هنوز با زخمی قدیمی و لایه لایه دست و پنجه نرم میکنند: زخمی به نام خودتحقیری. این واژه شاید در گفتوگوی روزمره، رنگی روانشناسانه داشته باشد، اما در سطح تاریخی، اجتماعی و سیاسی، با یک گفتمان عمیقتر مواجهیم؛ گفتمانی که در آن، ایرانی نه فقط از عقبماندگی خود مینالد، بلکه گاه آن را بخشی از هویت خود میسازد. این یعنی بحران، از سطح نارضایتی فراتر رفته و به خودانگارهای جمعی تبدیل شده است. پرسش اصلی این است: این سرافکندگی تاریخی از کجا آغاز شد؟
-
پارادوکس هویت در عصر گذار
پروین قائمی / آگاه مسائل اجتماعی- جامعه ایران در دهههای اخیر با پدیدهای غریب و چندوجهی روبهرو شده است که میتوان آن را «بحران تعلق» نامید. در حالی که در جهان معاصر، هویت ملی بهعنوان موتور محرک توسعه در کشورهایی چون چین، ترکیه و کشورهای توسعهیافته غربی عمل میکند، در فضای عمومی ایران، نوعی «گرایش به نفی خود» و «اصالت دادن به بیگانه» به شکلی نگرانکننده رواج یافته است. این نوشتار بر آن است تا بدون افتادن در دام ناسیونالیسم افراطی، به تبیین ریشههای جامعهشناختی و روانشناختی این خودتحقیری بپردازد و تضاد میان «افتخارات واقعی» و «بازنماییهای مجازی» را واکاوی کند.
-
جامعه در شرایط دشوار فعلی چه سختیهایی را تحمل میکند و راه چاره چیست؟
نقطه سر سطر
بارها به این داستان سعدی در نوشتههایم اشاره کردهام که بنده خدایی برای پادشاهی شعری گفت و مقبول نیفتاد و توی سیاه زمستان توی سرما رهایش کردند. سگهای ده عقب سرش کردند. خم شد سنگی بردارد و از خود دفاع کند. دید زمین یخ بسته. نالید که: «چه حرامزاده مردمانند. سنگ را بسته و سگ را گشادهاند.»
-
بازنمایی قدرت در عصر رسانهها و پرسش از ماهیت سیاست استعمار شده
صورتبندی نوین استعمار
پروین قائمی، پژوهشگر رسانه: در عصر حاضر که به تعابیر نظریهپردازان پسامدرن، ما در آستانه یا دل انقلاب اطلاعات و ارتباطات قرار داریم، بازتعریف مفاهیم بنیادین سیاست و قدرت اجتنابناپذیر است. این نوشتار در پی واکاوی این فرآیند پیچیده است که طی آن، ساختارهای قدرت سنتی نه تنها توسط رسانهها تقویت شدهاند، بلکه خود بنیادهای ادراکی و شناختی سیاست، تحت استعمار تکنولوژیک قرار گرفتهاند. در تحلیلهای کلاسیک، استعمار عموما با تصرف فیزیکی سرزمینها، غارت منابع مادی و تحمیل ساختارهای اداری و اقتصادی بیگانه پیوند داشت؛ اما در بستر شبکههای ارتباطی فراگیر، این فرآیند شکلی سیالتر، ناملموستر و به تبع آن، خطرناکتر یافته است. سیاست که در نگاه هابرماسی، حوزه گفتمان عمومی و عقلانیت ارتباطی است، اکنون تحت سیطره منطق الگوریتمها و سرمایهداری نظارتی قرار گرفته است.