آگاه: اقتصاد ایران امروز در یک نقطه عطف تاریخی قرار دارد؛ نقطهای که در آن مفاهیم بنیادین توسعه، تابآوری و سیاستگذاری اقتصادی در یک نبرد همهجانبه و پیچیده آزموده میشوند. در این چشمانداز، نخستین واقعیتی که باید با صراحت و دقت تحلیلی به آن پرداخت، تغییر ماهیت درگیریهای معاصر و قرار گرفتن اقتصاد در نوک پیکان این تقابل است. ماهیت درگیری فعلی، برخلاف ادوار گذشته، صرفا نظامی یا ژئوپلیتیک نیست، بلکه ما با یک جنگ ترکیبی تمامعیار مواجهیم که گرانیگاه و محور اصلی آن اقتصاد است. در این نبرد نامتقارن، جبهه تعیینکنندهتر و سرنوشتسازتر، جبهه اقتصادی است. دشمنان با درک اهمیت حیاتی شریانهای تولیدی و وابستگی متقابل بخشهای مختلف، استراتژی خود را بر فلج کردن ماشین تولید کشور متمرکز کردهاند. یکی از بارزترین مصادیق این رویکرد، هدف قرار دادن سیستماتیک زیرساختهای کلیدی، بهویژه زیرساختهای پایهای تولید است که با هدف اخلال در روند تولید صنعتی، مسدود کردن مسیرهای صادراتی و در نهایت ناتوان ساختن حاکمیت در تامین نیازهای اولیه داخلی طراحی شده است. این فشارها تنها به شکل تحریمهای تجاری نمایان نمیشوند، بلکه به صورت یک اختلال زنجیرهای در تامین مواد اولیه، افت بهرهوری و فرسایش سرمایههای فیزیکی خود را نشان میدهند.
با وجود این هجمههای سنگین و چندلایه، نگاهی تحلیلی به مسیر طی شده در دهههای اخیر نشاندهنده یک دگرگونی ساختاری و شکلگیری ظرفیتهای عظیم در اقتصاد ملی است. اقتصاد ما در سطح زیرساختی دچار تحولی شگرف شده است که نادیده گرفتن آن، هرگونه تحلیلی را به بیراهه بدبینی مطلق میکشاند. بررسی نسبت آشفتگیهای موجود با ظرفیتسازیهای انجام شده نشان میدهد که ما با اقتصادی ایستا و فاقد پتانسیل روبهرو نیستیم. یکی از برجستهترین و غیرقابلانکارترین نشانههای این تحول ساختاری، رشد چشمگیر و تعمیق بخش صنعت است؛ بهگونهای که بر اساس مستندات و آمارهای متقن موجود در پروندههای تحلیلی، اشتغال صنعتی از ارقام بسیار ناچیز در گذشته، اکنون با یک جهش خیرهکننده به بیش از هشت میلیون نفر افزایش یافته است. این رقم صرفا یک متغیر آماری ساده نیست، بلکه بازتابدهنده شکلگیری زنجیرههای ارزش در صنایع پاییندستی و بالادستی، توسعه کارگاههای تولیدی، انباشت دانش فنی و تعمیق مهارتهای تخصصی در نیروی کار انسانی است. این جمعیت هشت میلیونی شاغل در بخش صنعت، به معنای وجود یک اکوسیستم زنده و پویاست که پتانسیل تولید ارزش افزوده و هدایت اقتصاد به سمت تابآوری را در درون خود نهفته دارد.
با این وجود، پرسش بنیادینی که ذهن تحلیلگران و آحاد جامعه را به خود مشغول میسازد، معمای عدم تطابق این پیشرفتهای ملموس با احساس رضایت و رفاه عمومی است. چرا با وجود ثبت رکوردهای قابل توجه در اشتغال صنعتی و توسعه زیرساختها، کام جامعه از حلاوت این دستاوردها شیرین نمیشود؟ پاسخ به این پارادوکس اقتصادی در درک پدیده شکاف زمانی و ساختاری میان ظرفیتسازی و رفاه نهفته است. ایجاد زیرساختهای کلان و ظرفیتهای بزرگ تولیدی، صنعتی و معدنی، فرآیندی بهشدت زمانبر و سرمایهبر است که در مراحل اولیه تکوین خود، هزینههای سنگین تخصیص منابع را بر کل اقتصاد تحمیل میکند. اقتصاد مقاومتی در ذات خود مستلزم سرمایهگذاریهای عظیمی است که اثرات رفاهی و سرریزهای مثبت آن نه بهصورت آنی، بلکه بهتدریج و با یک وقفه زمانی قابلتوجه در زندگی روزمره مردم ظاهر میشود. در واقع، میان نقطه ایجاد ظرفیت و نقطه ظهور کامل آثار رفاهی، فاصلهای وجود دارد که گاه به دلیل اصطکاکهای تورمی و فشارهای معیشتی ناشی از دوره گذار، به نارضایتیهای مقطعی دامن میزند. در این دوره گذار، منابع به جای مصرف جاری، به سمت تشکیل سرمایه ثابت ناخالص هدایت میشوند که اگرچه در بلندمدت ضامن رشد پایدار است، اما در کوتاهمدت میتواند فشار بر دهکهای پایین درآمدی را افزایش دهد.
اما آنچه این شکاف را عمیقتر، دوره گذار را طولانیتر کرده و مانع از به ثمر نشستن سریع این ظرفیتهای عظیم زیرساختی میشود، ویروس مخرب و فلجکننده نااطمینانی است. نااطمینانی در ادبیات اقتصاد کلان، فراتر از ریسک است؛ چرا که ریسک قابل محاسبه و پوشش است، اما نااطمینانی غیرقابل پیشبینی بوده و به عنوان بزرگترین دشمن انباشت سرمایه عمل میکند. نااطمینانی به شکل بیرحمانهای افق برنامهریزی کنشگران اقتصادی را کوتاه میکند. زمانی که افق سرمایهگذاری کوتاه شود، تولید تضعیف میشود؛ زیرا پروژههای تولیدی نیازمند خواب سرمایه و بازدهی بلندمدت هستند. در مقابل، تضعیف تولید، در یک چرخه شوم و خودتقویتکننده، رفاه و ثبات کلان جامعه را به شدت فرسوده میسازد. امروز یک تولیدکننده یا صنعتگر، صرفا با رقبای بازار دستوپنجه نرم نمیکند؛ بلکه او هر روزه با تصمیمات متناقض و بخشنامههای خلقالساعه دستگاههای اجرایی، تاخیرهای کلافهکننده در صدور مجوزها، نااطمینانیهای مزمن ارزی و دشواریهای طاقتفرسا در تامین مالی و سرمایه در گردش مواجه است. همزمان با تحمل سنگینی تحریمها، آسیبپذیری ارزی ناشی از تکانههای برونزا و گلوگاههای لجستیکی و تجاری، توان رقابتی تولید ملی را میساید. در چنین اتمسفری، کنشگر اقتصادی منطقا ترجیح میدهد دارایی خود را از بخش مولد خارج کرده و به سمت بازارهای دارایی نامولد اما نقدشونده و مصون از تورم هدایت کند. از این رو، کاهش نااطمینانی و ایجاد امکان برنامهریزی حداقلی برای زندگی و کسبوکار، تنها یک مطالبه صنفی از سوی بخش خصوصی نیست، بلکه هسته مرکزی پیوند دادن مفاهیم عالی اقتصاد مقاومتی با واقعیتهای میدانی است. بدون پیشبینیپذیری، سیاستهای پولی و مالی عملا عقیم مانده و ظرفیتهای ایجاد شده به جای تولید ثروت، دچار استهلاک میشوند.
این چالشهای ساختاری و نهادی مختص به بخش صنعت نیست، بلکه در تمامی شریانهای حیاتی اقتصاد با جلوههای متفاوتی نمودار میشوند. به عنوان مثال، در بخش کلیدی کشاورزی و امنیت غذایی که یکی از ارکان بیبدیل تابآوری ملی و استقلال اقتصادی محسوب میشود، همواره با شبهات و نگرانیهای جدی مبنی بر بحرانی بودن شرایط و فروپاشی قریبالوقوع منابع مواجهیم. با این حال، تحلیلهای عمیق و بررسیهای بلندمدت تصویر متفاوتی را ارائه میدهند. این بررسیها نشان میدهد که کشاورزی ایران، با وجود تمامی محدودیتهای سخت اقلیمی، خشکسالیهای پیاپی، تنشهای آبی و افت سطح تراز آبهای زیرزمینی، تحولی قابل توجه و مقاومتی خیرهکننده را تجربه کرده است. گذار تدریجی از کشاورزی سنتی و معیشتی به سمت بهرهگیری از فناوریهای نوین، استفاده از ارقام بذر مقاوم به خشکی و اصلاح سیستمهای آبیاری، ظرفیتهایی است که در دل همین بحرانهای اقلیمی شکوفا شدهاند. اما این بخش حیاتی نیز از ترکشهای نااطمینانی مصون نمانده است. قیمتگذاریهای دستوری، سیاستهای نامشخص در خرید تضمینی، عدم حمایت موثر در زنجیره تامین نهادهها و فقدان یک استراتژی یکپارچه در مدیریت منابع آب، باعث شده تا کشاورز نتواند با اطمینان برای فصول آینده برنامهریزی کند و امنیت غذایی کشور همواره در معرض تهدید تکانههای قیمتی بازارهای جهانی قرار گیرد.
با این حال، در کنار نااطمینانی و فشارهای ناشی از جنگ ترکیبی، بخشی از چالشهای عمیق و فرساینده تولید در درون ساختار سیاستگذاری اقتصادی ریشه دارد؛ جایی که بعضا سیاستهای ارزی نه در خدمت تقویت تولید، بلکه در تعارض آشکار با آن عمل کردهاند. نظام ارزی چندنرخی و مداخلات غیرشفاف در تعیین نرخ ارز، بهجای آنکه به عنوان یک ابزار حمایتی برای ارتقای رقابتپذیری تولید ملی به کار گرفته شود، عملا به بستری برای ایجاد رانت، انحراف منابع و تضعیف انگیزههای تولیدی تبدیل شده است. تثبیتهای دستوری نرخ ارز در شرایط تورمی، ضمن ارزانسازی نسبی واردات، قدرت رقابتی تولیدکنندگان داخلی را بهشدت کاهش داده و حاشیه سود فعالیتهای مولد را تحت فشار قرار داده است. در چنین چارچوبی، تولیدکنندهای که با هزینههای فزاینده نهادهها، دسترسی محدود به ارز و عدم قطعیت در تامین مواد اولیه مواجه است، ناگزیر در رقابتی نابرابر با واردکنندهای قرار میگیرد که از رانتهای ارزی بهرهمند است.
این اختلال در سازوکارهای ارزی، زمانی ابعاد پیچیدهتری به خود میگیرد که با فقدان یک برنامه توسعه صنعتی منسجم و بلندمدت همراه میشود. در غیاب یک نقشه راه مشخص برای اولویتبندی صنایع، هدایت سرمایهگذاریها و تعریف جایگاه ایران در زنجیره ارزش جهانی، سیاستگذاریها ماهیتی جزیرهای، واکنشی و کوتاهمدت پیدا میکنند. نتیجه چنین وضعیتی، پراکندگی منابع، شکلگیری ظرفیتهای ناقص و بعضا مازاد در برخی صنایع و در مقابل، تداوم وابستگی در حوزههای راهبردی است. توسعه صنعتی، برخلاف تصور رایج، حاصل انباشت تصادفی پروژهها نیست، بلکه نیازمند یک معماری نهادی دقیق، هماهنگی بینبخشی و تداوم در سیاستهاست. فقدان این انسجام راهبردی موجب شده تا حتی دستاوردهای قابل توجه در برخی حوزههای صنعتی نیز به دلیل نبود پیوندهای پسین و پیشین، نتوانند به خلق ارزش افزوده پایدار و اشتغال کیفی منجر شوند. در امتداد همین چالش، نوع مواجهه با تجارت خارجی و واردات نیز به یکی از گرههای اصلی در مسیر تقویت تولید ملی تبدیل شده است. در حالی که در ادبیات اقتصاد مقاومتی بر مدیریت هوشمند واردات و حمایت هدفمند از تولید داخلی تاکید میشود، در عمل در مقاطعی شاهد گشایشهای بیضابطه در واردات، بهویژه در قالب ورود کالاهای نهایی یا مونتاژ مبتنی بر CKD بودهایم که نهتنها به انتقال فناوری و تعمیق ساخت داخل منجر نشده، بلکه بعضا به تضعیف زنجیرههای تولید داخلی انجامیده است. مدلهای مبتنی بر مونتاژ صرف، در غیاب الزامات مشخص برای داخلیسازی و انتقال دانش فنی، کشور را در سطحی نازل از زنجیره ارزش جهانی تثبیت میکنند و وابستگی به واردات قطعات و فناوری را بازتولید میکنند.
این در حالی است که واردات بیرویه و بعضا ترجیحی کالاهایی که مشابه داخلی دارند، سیگنالهای مخربی به فعالان اقتصادی مخابره میکند. تولیدکنندهای که در فضای نااطمینانی، هزینههای بالای تامین مالی و بیثباتی سیاستی فعالیت میکند، با مشاهده ورود آسان و بعضا ارزانتر کالاهای خارجی، انگیزه خود برای توسعه ظرفیت و ارتقای کیفیت را از دست میدهد. در واقع، چنین سیاستهایی بهطور ناخواسته، سرمایه را از بخشهای مولد به سمت فعالیتهای تجاری و واسطهگری سوق میدهند و چرخه معیوب تضعیف تولید را تشدید میکنند.
در نهایت، سنتز تمامی این مؤلفهها ما را به یک نتیجهگیری روشن رهنمون میسازد: اقتصاد ایران از فقر ظرفیت رنج نمیبرد؛ زیرساختهای ایجاد شده، انباشت دانش و وجود بیش از هشت میلیون نیروی کار شاغل در بخش صنعت، گواه روشنی بر پتانسیلهای بینظیر این اقتصاد برای جهش هستند. گلوگاه اصلی در عدم توانایی حکمرانی اقتصادی برای ترجمه این ظرفیتها به رفاه ملموس، به واسطه فقدان ثبات محیط اقتصاد کلان است. در شرایطی که کشور درگیر یک جنگ ترکیبی همهجانبه است و زیرساختهای استراتژیک آن هدف حملات اقتصادی قرار دارند، موثرترین پاتک و استراتژی دفاعی، مهار نااطمینانی از طریق هماهنگی سیاستگذاریها، پرهیز از تصمیمات متناقض، مهار نوسانات مخرب ارزی و تسهیل واقعی محیط کسبوکار است. تنها در یک محیط باثبات و پیشبینیپذیر است که سرمایهها از بازارهای سفتهبازی به سمت سنگرهای تولید سرازیر شده، شکاف آزاردهنده میان ظرفیتسازی و رفاه پر میشود و شعار سال از یک مفهوم انتزاعی، به یک واقعیت ملموس در سفرهها و معیشت آحاد جامعه تبدیل میگردد. این مسیر، نیازمند یک جراحی در نظام تصمیمگیری اقتصادی است تا بتوان با انسجام نهادی، از پیچ تاریخی جنگ ترکیبی با حفظ تابآوری و ارتقای رفاه عمومی عبور کرد.
۲ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۲۳:۱۶
کد مطلب: ۲۱٬۶۶۶
تحلیل ساختاری و کالبدشکافی پویاییهای اقتصاد کلان در بستر شعار سال و سیاستهای اقتصاد مقاومتی، نیازمند عبور از نگاههای سطحی و روزمره و رسیدن به درکی عمیق از تقاطع بحرانها، ظرفیتها و چالشهای نهادینه شده است.
نظر شما