آگاه: از نگاه من تابآوری در سطح تمدنی یعنی توان یک جامعه برای عبور از بحرانها، بدون آنکه پیوندهای هویتی و افق معناییاش از هم گسسته شود. اینجا فرهنگ عمومی نقشی اساسی دارد چون همان محیط معنایی مشترکی است که در آن، افراد احساس میکنند به چیزی بزرگتر از خودشان تعلق دارند؛ به یک مای تاریخی که فراتر از نسل حاضر امتداد یافته است. همین احساس امتداد تاریخی، به باور من یکی از عمیقترین منابع تابآوری است جامعهای که خود را صرفا یک جمعیت فعلی نمیداند، بلکه خود را وارث گذشته و امانتدار آینده میبیند، در برابر بحرانها نوع دیگری ایستادگی میکند.
در سطح تجربی فرهنگ عمومی را در رفتارهای روزمره میبینم در نوع همدلی مردم در مصیبتها، در شوخیهای جمعی برای سبکتر کردن دردها در آیینهای مذهبی و ملی که در زمان بحران پررنگتر میشوند. اما وقتی این پدیدهها را از منظر تمدنی نگاه میکنم، برایم به مکانیسمهای تاریخی تولید معنا تبدیل میشوند. آیینها و نمادهای مشترک از عزاداریهای جمعی گرفته تا جشنها و مناسبتهای ملی در واقع سازوکارهایی هستند که جامعه با کمک آنها رنج و شکست و فشار را در روایت بزرگتری از سرگذشت تمدنی خود ادغام میکند.
به نظرم، یکی از تفاوتهای مهم نگاه تمدنی با نگاه صرفا اجتماعی این است که در سطح تمدنی، فرهنگ عمومی فقط واکنشی نیست بلکه یک ذخیره بلندمدت است. تمدنها در طول تاریخ با جنگ، فروپاشی سیاسی مهاجرتهای گسترده بحرانهای اقتصادی و تحولات تکنولوژیک مواجه شدهاند، اما آنهایی باقی ماندهاند که توانستهاند فرهنگ عمومی خود را بهگونهای انعطافپذیر و در عین حال هویتمحور حفظ کنند. در این میان روایتهای تمدنی اهمیت پیدا میکنند: اسطورهها، خاطرات جمعی، مفاهیم کلیدی مثل عدالت، کرامت، مقاومت و حتی تصورات از آینده مطلوب که در ناخودآگاه فرهنگی رسوب کردهاند و وقتی فرهنگ عمومی یک جامعه، در دل خود روایت تمدنی منسجم و الهامبخشی داشته باشد تابآوری از سطح واکنش کوتاهمدت به بحران، به سطح پروژه تاریخی ارتقا پیدا میکند. برای مثال، اگر جامعهای خود را حامل یک رسالت معنوی، علمی یا اخلاقی بداند، تحمل سختیها برایش صرفا نوعی اجبار نیست بلکه بخشی از مسیر تحقق آن رسالت تلقی میشود. از همینجاست که به نظرم، پیوند میان هویت تمدنی و تابآوری بسیار تعیینکننده است.
در عین حال فرهنگ عمومی در سطح تمدنی میتواند هم فرصت باشد، هم تهدید. اگر فرهنگ درجا بزند و در برابر تغییرات جهانی بسته شود تابآوری تمدنی بهتدریج به نوعی تحمل منفعلانه تبدیل میشود؛ یعنی جامعه فقط زنده میماند، اما دیگر قدرت الهام بخشیدن نوآوری و اثرگذاری بر پیرامون خود را از دست میدهد. از دید من، تمدن زنده آن است که فرهنگ عمومیاش بتواند بین وفاداری به هویت و گشودگی به تجدد و تغییر تعادلی پویا ایجاد کند.
در اینجا نقش فرهنگ عمومی در سطح خرد و کلان به هم میرسد. در سطح خرد، همدلیهای خودجوش مردم، شبکههای حمایتی غیررسمی، حس مسئولیت نسبت به دیگری و حتی طنز اجتماعی، همه مصادیق تابآوری فرهنگیاند. در سطح کلان و تمدنی همین عناصر وقتی در قالب نظامهای معنادارتر مثل سنتهای دینی، میراث ادبی فلسفه زندگی و الگوهای تاریخی مقاومت تعبیه میشوند تبدیل به زنجیرههای طولانی تابآوری میشوند که نسلها را به هم پیوند میدهند. من به عنوان دانشجو و پژوهشگر مطالعات تمدنی برایم مهم است که تابآوری را صرفا با شاخصهای اقتصادی یا نهادی نسنجیم. تمدنی که در سطح ساختار ضعیف شده اما در سطح فرهنگ عمومی هنوز زنده و خلاق است، امکان بازسازی و نوزایی دارد. تاریخ بارها نشان داده که جوامع میتوانند دولت از دست بدهند اما اگر فرهنگ تمدنیشان باقی بماند دوباره امکان سازمانیابی پیدا میکنند. بنابراین من فرهنگ عمومی را نه فقط بستری اجتماعی بلکه یک سرمایه تمدنی میدانم سرمایهای که اگر از درون تهی شود، هرچند ظواهر تمدن باقی بماند، تابآوری واقعی کاهش مییابد. از سوی دیگر تمدن در جهان معاصر در خلأ شکل نمیگیرد. جهانی شدن فناوریهای ارتباطی و سیالیت هویتی فشارهای تازهای بر فرهنگ عمومی وارد کردهاند.
در این وضعیت تابآوری تمدنی دیگر فقط به توان تحمل بحرانهای داخلی وابسته نیست بلکه به قدرت گفتوگوی فرهنگی و تعامل خلاق با دیگر سنتهای تمدنی نیز گره خورده است. به نظر من، فرهنگی که فقط در برابر دیگری حالت دفاعی و بسته دارد، شاید مدتی دوام بیاورد، اما در بلندمدت در معرض فرسایش درونی قرار میگیرد. برعکس فرهنگی که بتواند در عین حفظ هسته هویتی خود از مواجهه با دیگری بیاموزد و خود را نوسازی کند ظرفیت بالاتری برای تابآوری تمدنی خواهد داشت.
اگر بخواهم جمعبندی کنم، از منظر من فرهنگ عمومی بستر اصلی شکلگیری یک نوع تابآوری چندلایه است: لایه فردی، لایه اجتماعی و لایه تمدنی. این سه لایه از هم جدا نیستند، بلکه مدام همدیگر را تغذیه میکنند. فردی که در فرهنگ عمومیاش میآموزد رنج شخصی را با افقهای معنایی و تاریخی پیوند بزند، در برابر بحرانهای زندگی مقاومتر میشود. جامعهای که در فرهنگ جمعی خود، ارزشهای همبستگی عدالتجویی و امید را پاس میدارد، در برابر شوکهای سیاسی و اقتصادی بهتر دوام میآورد و تمدنی که از دل فرهنگ عمومی پویا و خودآگاه تغذیه میشود میتواند در برابر موجهای عظیم تاریخی خم شود اما نشکند.
از این زاویه دغدغه خودم این است که در کنار مطالعه تاریخ و نظریههای تمدنی به پویایی فرهنگ عمومی امروز هم حساس باشم؛ چرا که آینده تمدنی هر جامعه در نهایت از جنس همان فرهنگ روزمرهای است که ما اکنون در آن زندگی میکنیم، بازتعریف میکنیم و به نسلهای بعد منتقل خواهیم کرد.
۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۸
کد مطلب: ۲۱٬۸۶۱
فرهنگ عمومی و تابآوری جامعه
از تجربه روزمره تا افق تمدنی
جواد طلوع رضائی صفار _ دانشجوی دکترای مطالعات نظری تمدن
وقتی درباره تابآوری جامعه فکر میکنم، دیگر فقط به واکنشهای کوتاهمدت مردم در برابر بحرانها توجه نمیکنم؛ ذهنم ناخودآگاه به مقیاس بلندمدتتری میرود که در آن جامعه نه فقط دوام میآورد، بلکه در طول زمان خود را بازآفرینی میکند. در مقام دانشجوی دکترای مطالعات تمدنی؛ برای من، فرهنگ عمومی فقط مجموعهای از عادتها و باورهای روزمره نیست بلکه نوعی زیرساخت نرم تمدنی است که ظرفیت بقا، سازگاری و خلاقیت یک جامعه را در ادوار طولانی شکل میدهد.
نظر شما