۲۵ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۰:۳۵
کد مطلب: ۲۳٬۰۴۶

این روزها انتشار ویدیوهایی عجیب از عزاداری یک خانواده در سوگ دخترشان که در تصادف جان باخته بود در فضای مجازی، جنجال و موجی از حیرت در شبکه‌های اجتماعی به پا کرد. ویدیو، تالاری مجلل و باشکوه در پایتخت را نشان می‌داد که در آن، مراسم ختم یک دختر جوان با آیین‌هایی شبیه به رقص، آوازخوانی جمعی و شا باش بر سر حضار برگزار می‌شد. این تصاویر غیرمنتظره، بلافاصله سیلی از شایعات و داستان‌پردازی را درباره این سبک عزا یا مرگ مشکوک و هویت متوفی در پی داشت.

تجارت سوگ

آگاه: اما حقیقت ماجرا، فارغ از این غوغای مجازی، بسیار ساده‌تر و البته به مراتب دردناک‌تر بود؛ این هیاهو تنها روایتگر سوگ خانواده‌ای متمول بود که دختر جوان خود را در سانحه تصادف رانندگی از دست داده بودند و در هجوم سنگین اندوه، شیوه خاص و غیرمتعارف خود را برای وداع با فرزند از دست رفته‌شان انتخاب کرده بودند. این واقعه نمادین، فراتر از حواشی آن، مانند آینه‌ای تمام‌نما پیش روی جامعه قرار گرفت تا یکی از جدی‌ترین دگردیسی‌های اجتماعی کشور را به تصویر بکشد. یعنی اختلاف سبک سوگواری امروز ما با ریشه‌های فرهنگی، تاریخی و اصیل ایرانی.

آنچه امروز ابزاری برای نمایش ثروت و تجمل است، در جهان مطالعات تکاملی، مبنای اولین نشانه‌های تفکر و همدلی در انسان‌ها بوده است. بر اساس مطالعات فرگشتی و انسان‌شناسی زیستی، مواجهه با پدیده مرگ و تلاش برای معنابخشی به آن، نخستین جرقه‌های تفکر نمادین، پیوندهای عاطفی عمیق و خرد انسانی را در میان انسان‌تباران روشن کرده است. برجسته‌ترین گواه این مدعا، کشفیات باستان‌شناسی در غار تاریخی «شانیدر» واقع در کردستان عراق است که بقایای انسان‌های نئاندرتال را با قدمتی بین ۶۰ تا ۷۰ هزار سال پیش در خود جای داده است.
در این کاوش‌ها، اسکلت معروف به «شانیدر ۴» که به «تدفین گل‌ها» شهرت یافت، نگاه جهانیان را به نئاندرتال‌ها دگرگون کرد؛ چرا که در خاک اطراف این جسد، تجمع عجیبی از گرده‌های گل‌های وحشی و گیاهان دارویی کشف شد که نشان از قرار دادن عمدی دسته‌گل روی مزار متوفی داشت. اگرچه پاره‌ای از محققان بعدها احتمال انتقال طبیعی این گرده‌ها توسط زنبورها را مطرح کردند اما شواهد مکرر در این محوطه، از جمله مراقبت طولانی‌مدت گروه از افراد معلول و آسیب‌دیده- که نمونه‌هایی از آن پیشتر در یک مورد فسیل پیدا شده بود- تایید کرد که انسان‌های نخستین دارای ظرفیت بالای همدلی، پیوندهای قوی عاطفی و درک ملموس از فقدان هم‌نوعان بوده‌اند. سوگواری، قدیمی‌ترین گواه عبور انسان از غریزه محض به قلمرو احساسات متعالی و تفکر ماوراءالطبیعه است.

سووشون؛ تجلی شکوه عاطفه و همبستگی در ایران باستان
در گستره تمدنی ایران باستان، آیین‌های مرگ و سوگواری همواره از منزلتی مقدس و معناگرا برخوردار بوده است. بی‌بدیل‌ترین نماد عزاداری در اساطیر و فرهنگ باستانی ایران، آیین کهن و شکوهمند «سوگ سیاوش» یا همان «سووشون» است. سیاوش، شاهزاده پاک‌نهاد و مظلوم اساطیری، پس از عبور سربلند از آتش آزمون، در غربت توران اسیر توطئه‌ای ناجوانمردانه شد و سر از تنش جدا کردند. از قطره خون او بر خاک، گیاهی رویید که نماد رستاخیز و زایش دوباره طبیعت شد.
مردمان بخارا و ماوراءالنهر برای بیش از سه هزار سال، هرساله پیش از فرارسیدن نوروز جمع می‌شدند و در ماتم این مظهر معصومیت نوحه می‌خواندند. آنان تندیس سیاوش را در تابوت می‌گرداندند و با «جامه بر نیل زدن» که نماد اصلی تیره پوشیدن در فرهنگ ماست، خراشیدن رخسار، گیسو بریدن و افشاندن خاک بر سر، اندوه خود را به صورت دسته‌جمعی ابراز می‌کردند؛ رفتارهایی عاطفی که فردوسی بزرگ در شاهنامه، در سوگ سهراب، اسفندیار و فرود، فرزند سیاوش به زیباترین شکل روایت کرده است. این آیین‌های اصیل، نه فقط ابراز غم، بلکه پیوندی استوار میان عدالت‌خواهی، پاسداشت پاکی و همبستگی اجتماعی جامعه مدنی باستان بود.

وقتی تسلی خاطر، به باری کمرشکن و نمایش ثروت بدل می‌شود
در گذشته‌های نه چندان دور ایران، کارکرد بنیادین مجالس سوگواری بر محوریت تسلی دادن و غمگساری برای سبک کردن فشار مصیبت بر جان و دل بازماندگان استوار بود. همسایگان، خویشان و اهل محل بلافاصله گرد خانواده عزادار جمع می‌شدند تا مانع احساس تنهایی و رنج مضاعف آنان شوند. در آیین‌های سنتی ایرانی و سنت‌های اسلامی، غذا خوردن نزد سوگواران مذموم و ناپسند شمرده می‌شد. سنت بر این بود که اطرافیان تا سه روز برای خانواده معزا غذا بفرستند؛ همانطور که امام صادق (ع) می‌فرماید: «الاَکْلُ عندَ اَهل المُصیبَه من عَمَل الجاهلیَّه وَ السُّنَّهُ البَعْثُ الَیْهم بالطَّعام» غذا خوردن نزد مصیبت‌دیدگان و با خرج آنان از رفتارهای جاهلیت است و سنت پیامبر (ص) فرستادن غذا برای مصیبت‌زدگان است. (من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص ۱۸۲)
نقل است که پیامبر (ص) پس از شهادت جعفر طیار به دخترش فاطمه (س) فرمود تا سه روز برای خانواده او غذا مهیا کند تا داغ‌دیدگان دغدغه‌ای جز عزاداری و پذیرش تدریجی فراق نداشته باشند. در مناطقی چون لرستان، این سنت ارزشمند همچنان زنده و جاری است.
اما امروز، با رخنه فرهنگ تجمل‌گرایی و شیوع سبک زندگی مصرفی، این آیین‌های غنی و انسانی دستخوش واژگونی عمیقی شده‌اند. مجالس ختم که روزگاری پناهگاهی برای گریز از هیاهوی دنیا و یادآوری فانی بودن حیات بود، به کارزاری پرتنش برای شوآف، تفاخر مادی و نمایش سبک زندگی طبقاتی تبدیل شده است. خانواده متوفی در شوک از دست دادن عزیز خود، ناگهان درگیر تکلف‌های کمرشکن و زنجیره‌ای از هزینه‌های سرسام‌آور مادی می‌شود که برای حفظ آبرو ناگزیر از پرداخت آنهاست. این تحول نامبارک، مرگ را به صنعتی سودآور و عزا به سالن مد و به 
رخ کشیدن دارایی‌ها تبدیل کرده است.
برای درک عمق این واژگونی فرهنگی، کافی است ساختار سنتی عزا را با ویترین‌های پر زرق و برق امروز مقایسه کنیم؛ تفاوتی تاریخی که خود را در چهار جنبه حیاتی نشان می‌دهد. نخستین جلوه، در هدف بنیادین برپایی این آیین‌ها نهفته است؛ در گذشته غایت عزاداری چیزی جز تسلی خاطر بازماندگان، بازسازی عاطفی اجتماع داغ‌دیده و گرامیداشت نمادین فضیلت‌ها نبود اما امروز این هدف والا جای خود را به نمایش منزلت و چشم و هم‌چشمی‌ها و پر کردن عقده‌های روانی در سایه ثروت داده است. دومین جنبه، موضوع اطعام و تهیه غذاست؛ در سنت‌های اصیل اسلامی و بومی گذشته، همسایگان و اقوام تا سه روز بار پخت‌وپز را از دوش خانواده مصیبت‌زده برمی‌داشتند تا آنها دغدغه‌ای جز سوگواری نداشته باشند، در حالی که امروز، صاحب عزا در بحرانی‌ترین روزهای زندگی‌اش ناگزیر است هزینه‌های سرسام‌آور طبخ چندین وعده شام و ناهار مجلل در تالارهای اشرافی را به دوش بکشد.
تفاوت سوم در تشریفات مزار و آرایه‌های بصری آن آشکار می‌شود؛ جایی که خاکسپاری‌های ساده و بی‌آلایش، پوشیدن جامه غیررنگی یا سیاه و تلاوت قرآن بدون تکلف مادی در گذشته، امروزه جای خود را به مسابقه خرید سنگ قبرهای نجومی تا چند صد میلیون تومان، سفارش تاج گل‌های چند ده میلیونی که چند ساعت بعد دور ریخته می‌شوند، آراستن محل عزاداری به شکلی نامتعارف و رزرو تالارهای لوکس داده است. در نهایت، رویکرد هزینه‌ای و خدماتی این آیین‌ها کاملا دگرگون شده است؛ همدلی بی‌منت، صمیمانه و بی‌توقع اطرافیان و نزدیکان در گذشته که مانع وارد آمدن فشار اقتصادی به طبقات متوسط و ضعیف می‌شد، امروز به تجارتی بی‌رحم تبدیل شده است که در آن خانواده متوفی ناگزیر از پرداخت مبالغ گزاف برای خدمات این مراسم است.
صاحبان عزا به گمان نادرست خود، شکوه ظاهری مجلس و تعداد بنرها و بزرگی تاج ‌گل‌ها را معیاری برای سنجش منزلت متوفی و ابراز عشق به او می‌پندارند؛ در حالی که این مسابقات اشرافی‌گری، تنها اندوهی مضاعف را بر دوش طبقات محروم و کمتر برخوردار جامعه می‌گذارد که توان رقابت در این میدان کاذب را ندارند.

بازگشت به اصالت و مسیر احیای آیین‌های همدلی
تحول نامیمون آیین‌های عزاداری در ایران امروز، زنگ خطری جدی برای انسجام عاطفی و سرمایه اجتماعی ماست. وقتی مرگ که بزرگ‌ترین یادآور برابری انسان‌ها در برابر سرنوشت محتوم خلقت است، به عاملی برای شکاف طبقاتی و فخرفروشی تبدیل می‌شود، روح همبستگی ملی آسیب می‌بیند. بازگشت به ریشه‌های تمدنی آیین‌های ایرانی و احیای سنت‌های اصیل همدلی جمعی، ضرورتی گریزناپذیر است. هدایت هزینه‌های هنگفت و بیهوده تاج‌ گل‌های زودگذر، بنرهای تسلیت تکراری و سفره‌های پرتکلف تالارها به سمت امور خیریه ماندگار نظیر ساخت مدرسه، آزادی زندانیان جرائم غیرعمد یا کمک به معیشت مستمندان، نه‌تنها باری سنگین را از دوش خانواده سوگوار برمی‌دارد، بلکه توشه‌ای جاودان برای روح متوفی و گامی بلند در جهت ترویج اخلاق و انسانیت در کالبد خسته جامعه خواهد بود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.