آگاه: وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یرْزَقُونَ
(آلعمران، ۱۶۹)
معصومه جمشیدی: بعضی رفتنها، شبیه هیچ رفتن دیگری نیست. آدم دلش میخواهد بگوید تمام شد؛ اما نمیتواند. چون میبیند نبودن یک نفر، گاهی حضور یک ملت را پررنگتر میکند. قرآن هم درباره شهیدان همین را میگوید؛ آنان را مرده ندانید، زندهاند. شاید راز بعضی تشییعها نیز همین باشد؛ پیکری بر دوش مردم حرکت میکند، اما در حقیقت این یک اندیشه است که دوباره در جان جامعه جان میگیرد.
تشییع، در فرهنگ شیعه، هیچوقت فقط یک مراسم سوگواری نبوده است. مردم تنها برای اشک ریختن کنار هم جمع نمیشوند. اینجا هر کس، بیآنکه چیزی بگوید، به دیگری یادآوری میکند که هنوز ارزشهایی هست که میشود برایشان ایستاد، هزینه داد و حتی جان را فدا کرد. این همان سرمایهای است که نه خریدنی است، نه با تهدید و تحریم از بین میرود.
تاریخ ما پر از چنین لحظههایی است. از تشییع میرزای شیرازی و آیتالله حائری تا آیتالله بروجردی و امام خمینی (ره)، مردم فقط یک عالم دینی را بدرقه نکردند؛ با حضورشان گفتند که راه، با رفتن صاحب راه تمام نمیشود. این پیوند میان مردم و باورهایشان، چیزی نیست که یکشبه ساخته شده باشد. سالها ریشه دوانده و هر بار در روزهای سخت، خودش را نشان داده است.
آنچه امروز پیش روی ماست، از جهتی رنگ و بوی دیگری دارد. این بار، سخن از تشییع رهبری است که با شهادت به دیدار خدا رفت. طبیعی است که دشمنان چنین رویدادی را فقط یک مراسم ندانند. آنها خوب میدانند اگر بتوانند مردم را از هم جدا نشان دهند، نیمی از راه را رفتهاند. برای همین، از خیابانهای خلوت بیشتر خوشحال میشوند تا از هر پیروزی دیگری.اما اگر خیابانها پر شود، اگر مردم با هر سلیقه و هر قشر، برای بدرقه حاضر شوند، ورق برمیگردد. آن وقت تشییع، فقط بدرقه یک پیکر نیست؛ پیامی است که بیواسطه به دوست و دشمن میرسد. پیامی که میگوید حذف یک نفر، به معنای خاموش شدن یک باور نیست.
قدرت یک کشور فقط با موشک و تجهیزات ساخته نمیشود. اگر دل مردم کنار هم باشد، خیلی از گرهها باز میشود؛ اما اگر این دلها از هم فاصله بگیرد، بهترین سلاحها هم معجزه نمیکنند. تشییعهای بزرگ، از همین جنساند. مردم کنار هم میایستند، غم مشترکی را تجربه میکنند و دوباره احساس میکنند سرنوشتشان به هم گره خورده است. این احساس، بزرگترین پشتوانه هر جامعه در روزهای سخت است. البته این سرمایه، اگر همان روز تمام شود، خیلی زود رنگ میبازد. اشک، هرچند عزیز است، اما کافی نیست. فردای تشییع مهمتر از خود تشییع است. اگر مدیر درستتر کار کند؛ اگر معلم دلسوزتر درس بدهد؛ اگر خبرنگار صادقانهتر بنویسد؛ اگر کاسب با انصافتر معامله کند و اگر هر کدام از ما، سهم خودمان را از مسئولیت جدی بگیریم، آن وقت این سوگ، به نیرویی برای ساختن تبدیل میشود. اینجاست که کار دانشگاه، حوزه و رسانه آغاز میشود. این رخداد نباید فقط در آلبوم عکسها بماند؛ باید فهمیده شود، روایت شود، نقد شود و برای نسلهای بعد بماند. تمدن، از دل همین تجربههای مشترک قد میکشد؛ تجربههایی که اگر به اندیشه و عمل تبدیل نشوند، کمکم در غبار زمان گم میشوند.
امیرالمؤمنین (ع) در نهجالبلاغه میفرمایند: «لَا تَسْتَوْحِشُوا فِی طَرِیقِ الْهُدَی لِقِلَّةِ أَهْلِهِ.» راه حق را به خاطر کم بودن رهروانش رها نکنید. این سخن، دعوت به استقامت است؛ اما وقتی مردم آگاهانه کنار هم میایستند، همین استقامت میتواند سرنوشت یک ملت را هم تغییر دهد. قرآن، شهیدان را زنده میخواند. شاید چون اثر بعضی آدمها، بعد از رفتنشان تازه روشنتر میشود. بعضی وداعها پایان نیست؛ آغاز یک عهد است.
و در آخر؛ دلمان برایش تنگ خواهد شد. نه فقط برای صدایش، بلکه برای اطمینانی که حضورش به دلها میداد. اما اگر قرار باشد یادش زنده بماند، راهش تنها اشک نیست. باید ایران را آبادتر، پاکتر، منصفتر و سربلندتر از امروز به نسل بعد برسانیم. شاید این، صادقانهترین فاتحهای باشد که میتوان برای رهبر شهید خواند.
۱۲ تیر ۱۴۰۵ - ۲۱:۵۴
کد مطلب: ۲۳٬۴۹۳
نظر شما