۲۴ تیر ۱۴۰۵ - ۲۳:۵۵
کد مطلب: ۲۳٬۸۱۵

وقتی مطالبه عمومی به سازوکار ملی تبدیل می‌شود

خون‌خواهی موثر

حجت‌الاسلام محمد امین طهماسیان _ حقوقدان
خون‌خواهی موثر

آگاه: اندوه مردم در پی شهادت رهبر شهید، نه یک احساس گذرا و سطحی، بلکه نشانه‌ای روشن از پیوند عمیق عاطفی، اعتقادی و تاریخی جامعه با شخصیت و راه او بود. این ناراحتی عمومی، درخور تحسین است؛ زیرا از زنده ‌بودن وجدان جمعی و حساسیت ملت نسبت به ظلم و جنایت حکایت می‌کند. جامعه‌ای که در برابر ریخته‌ شدن خون عزیزان خود بی‌تفاوت نماند، هنوز سرمایه معنوی و حس عدالت‌خواهی خویش را حفظ کرده است. با این حال، همین احساس شریف، برای آنکه به نتیجه‌ای موثر و ماندگار بینجامد، نیازمند جهت‌دهی درست، حکیمانه و مسئولانه است. عاطفه عمومی، هرچند سرمایه‌ای بزرگ است، اما اگر در مسیر صحیح قرار نگیرد، ممکن است از ظرفیت واقعی خود فاصله بگیرد. از همین رو، یکی از مهم‌ترین وظایف مسئولان و نهادهای تصمیم‌گیر آن است که این مطالبه صادقانه مردمی را از سطح احساس به سطح اقدام سنجیده و ثمربخش ارتقا دهند.
در نگاه حقوقی، هیچ مطالبه‌ای صرف آنکه از بطن احساسات عمومی برخاسته، خودبه‌خود به اقدام موثر منتهی نمی‌شود. میان «حق‌طلبی اجتماعی» و «تحقق عینی حق» فاصله‌ای وجود دارد که باید با سازوکار پر شود. اگر جامعه‌ای از خونخواهی سخن بگوید، اما نتواند آن را در قالب فرآیندهای حقوقی، رسانه‌ای، امنیتی و سیاسی سامان دهد، در عمل از ظرفیت این مطالبه کاسته می‌شود. به بیان دیگر، خونخواهی زمانی کارآمد است که از شکل صرفا شعاری خارج شده و به صورت یک منظومه اقدام تعریف شود. نخستین مؤلفه این منظومه، تعریف دقیق مطالبه است. باید روشن شود که مقصود از خونخواهی چیست: مجازات مباشر؟ تعقیب آمران و پشتیبانان؟ اثبات مسئولیت ساختاری؟ یا جلوگیری از تکرار جنایت؟ تا زمانی که موضوع مطالبه روشن نباشد، میدان برای تفسیرهای متعارض باز می‌ماند و انرژی اجتماعی به جای تمرکز، پراکنده می‌شود. یکی از خطاهای رایج در فضای عمومی این است که خونخواهی به عنوان مفهومی بسیط و بدیهی تلقی می‌شود، در حالی که از منظر حقوقی، این واژه می‌تواند لایه‌های متعددی از مسئولیت کیفری، سیاسی و حتی بین‌المللی را دربر گیرد.
دومین مؤلفه، تبدیل مطالبه عمومی به پرونده مستند است. در جهان امروز، هیچ دعوی بزرگ و پایداری بدون ثبت، مستندسازی و پیگیری منظم به سرانجام نمی‌رسد. اگر جنایتی رخ داده و جامعه خواهان خونخواهی است، باید این مطالبه در قالب شناسایی دقیق عوامل، جمع‌آوری ادله، تثبیت زنجیره مسئولیت و ارائه روایت مستند از واقعه دنبال شود. در غیر این صورت، حتی حق روشن نیز ممکن است در عرصه افکار عمومی جهانی یا مراجع تصمیم‌گیر، به ادعایی احساسی و غیرقابل اتکا فروکاسته شود. خونخواهی موثر، پیش از آنکه فریاد باشد، یک پرونده است؛ پرونده‌ای که باید بتواند بر میز قضاوت، افکار عمومی و تاریخ بایستد.
سومین مؤلفه، تفکیک ساحت‌ها است. هر جنایت بزرگ، فقط یک پاسخ ندارد. بخشی از پاسخ، حقوقی و کیفری است؛ بخشی امنیتی و بازدارنده؛ بخشی رسانه‌ای و روایی و بخشی فرهنگی و تمدنی. خطاست اگر تصور شود خونخواهی فقط با یک اقدام مستقیم تحقق می‌یابد. گاه مجازات یک عامل، بخشی از عدالت را تامین می‌کند، اما بخش دیگر آن در افشای شبکه پشتیبان، خنثی‌سازی بسترهای تکرار جنایت و حفظ سرمایه معنوی حادثه تحقق می‌یابد. از این منظر، خونخواهی راهبردی یعنی هماهنگ ‌کردن همه ساحت‌هایی که می‌توانند حق را از وضعیت شعار به وضعیت تحقق برسانند.
چهارمین مؤلفه، حفظ نسبت میان عدالت و مصلحت عمومی است. یکی از دشوارترین مسائل در تحلیل حقوقی خونخواهی، آن است که جامعه در اوج تاثر، معمولا پاسخ فوری می‌خواهد، در حالی که تصمیم موثر، همیشه تصمیم فوری نیست. راهبرد حقوقی و ملی، گاه اقتضا می‌کند میان زمان مطالبه اجتماعی و زمان اقدام موثر تفکیک قائل شویم. این تفکیک به معنای تعطیل عدالت نیست، بلکه به معنای جلوگیری از سوختن ظرفیت‌ها در واکنش‌های شتابزده است. به همین دلیل، هر مطالبه خونخواهی که از مسیر تدبیر جدا شود، ممکن است به جای تامین حق، فرصت‌های تحقق حق را از بین ببرد. پنجمین مؤلفه، نهادسازی برای پیگیری مستمر است. خونخواهی موفق، یک رخداد دفعی نیست؛ یک فرآیند است. فرآیندی که به حضور همزمان دستگاه قضایی، نهادهای امنیتی، رسانه، دیپلماسی عمومی و نخبگان حقوقی نیاز دارد. اگر این مطالبه فقط در چند روز نخست پررنگ باشد و سپس به دست فراموشی سپرده شود، دشمن از فرسایش حافظه عمومی سود می‌برد و مطالبه عدالت تضعیف می‌شود. بنابراین، هنر یک نظام سیاسی و اجتماعی آن است که احساس به‌حق مردم را در قالب سازوکارهای پایدار حفظ کند و آن را به مطالبه‌ای مستمر، عقلانی و قابل پیگیری بدل سازد. در این میان، نقش رسانه بسیار تعیین‌کننده است. رسانه می‌تواند خونخواهی را یا به سطح یک هیجان زودگذر تقلیل دهد یا آن را به یک مطالبه بالغ ملی تبدیل کند. اگر رسانه فقط زبان خشم باشد، شاید افکار عمومی را برای مدتی برانگیزد، اما لزوما به فهم دقیق مسئله کمک نمی‌کند. در مقابل، رسانه مسئول باید به مردم نشان دهد که تحقق عدالت، بیش از آنکه محتاج فریاد باشد، محتاج دقت، استمرار، مستندسازی و مطالبه‌گری هوشمندانه است. بر این اساس، خونخواهی زمانی از شعار عبور می‌کند که به راهبرد تبدیل شود و راهبرد یعنی تعریف هدف، تعیین ابزار، تفکیک مراحل و پایداری در پیگیری. جامعه‌ای که بتواند اندوه خود را به زبان حق ترجمه کند و حق را در قالب نهاد و اقدام دنبال نماید، نه تنها از رنج خود سرمایه می‌سازد، بلکه به دشمن نیز می‌فهماند که جنایت، در حافظه ملی او بی‌پاسخ نمی‌ماند. خونخواهی موثر، نه انفجار لحظه‌ای احساس، بلکه صورت نهادینه‌شده عدالت‌خواهی است.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.