آگاه: این مفهوم، هنگامی که در چارچوب فقه سیاسی، عدالت کیفری، نظریه مقاومت و نظام امت و امامت تحلیل شود، از سطح یک شعار احساسی فراتر رفته و به سازوکاری برای صیانت از حافظه تاریخی امت، استمرار مبارزه با ظلم و تضمین بقای گفتمان مقاومت تبدیل میشود. از این منظر، خونخواهی نه بازتولید خشونت، بلکه بازتولید آگاهی، مسئولیت تاریخی و اراده جمعی برای جلوگیری از تکرار ظلم است. بدین ترتیب، ارزش راهبردی خونخواهی در آن است که شهادت را از یک رخداد تاریخی به سرمایهای تمدنساز برای آینده امت اسلامی تبدیل کند و ظرفیتهای اجتماعی را در جهت تحقق آرمانهای انقلاب اسلامی بسیج کند.
مبنای نظری این رویکرد را باید در پیوند میان «حق»، «عدالت» و «مسئولیت اجتماعی» جستوجو کرد. در منطق قرآن کریم، خون مظلوم هرگز به حوزه خصوصی تقلیل نمییابد، بلکه تعرض به جان انسان بیگناه، تعرض به عدالت عمومی و نظم اخلاقی جامعه محسوب میشود. از اینرو، خونخواهی در گفتمان اسلامی صرفا تعقیب عاملان مستقیم یک جنایت نیست، بلکه مبارزه مستمر با ساختارها، گفتمانها و نظامهای سلطهای است که زمینه تولید و بازتولید ظلم را فراهم میآورند. بنابراین، هر اندازه که خونخواهی بتواند سازوکارهای مشروع مقابله با ظلم را تقویت، فرهنگ مقاومت را نهادینه و امکان تکرار جنایت را محدود کند، به همان میزان از کارکرد راهبردی و تمدنی برخوردار خواهد بود.
در چنین چارچوبی، بهرهگیری از مطالبه خونخواهی در مسیر تداوم آرمانهای انقلاب اسلامی، مستلزم عبور از قرائتهای صرفا احساسی و مقطعی و حرکت به سوی «نهادینهسازی گفتمان مقاومت» است. تجربه انقلاب اسلامی نشان داده است که شهادت شخصیتهای اثرگذار، هرگاه در قالب یک روایت معرفتی و تمدنی بازخوانی شده، نه تنها موجب تضعیف جبهه مقاومت نشده، بلکه سرمایه اجتماعی انقلاب را افزایش داده و اراده ملی برای استمرار آرمانهای شهیدان را تقویت کرده است. از اینرو، خونخواهی حقیقی در استمرار همان ارزشهایی معنا مییابد که شهید در راه تحقق آنها جان خویش را فدا کرده است؛ ارزشهایی همچون عدالت، استقلال، عزت ملی، نفی سلطه، پیشرفت علمی، خوداتکایی و تحقق تمدن نوین اسلامی. در این نگاه، انتقام تنها یکی از لایههای محدود پاسخ به جنایت است، حال آنکه خونخواهی راهبردی، در حفظ مسیر شهید و ناکام ساختن اهداف دشمن تجلی مییابد.
در این میان، نسبت خونخواهی با «جهاد تبیین» نسبتی بنیادین و ساختاری است. خونخواهی بدون تبیین، در معرض تحریف، فراموشی و تقلیل به یک احساس زودگذر قرار میگیرد و جهاد تبیین نیز بدون حفظ حافظه تاریخی شهیدان، از پشتوانه اجتماعی و هویتی لازم برخوردار نخواهد بود. در شرایطی که بخش عمدهای از تقابل جبهه حق و باطل به عرصه جنگ شناختی و نبرد روایتها منتقل شده است، خونخواهی زمانی به یک راهبرد موثر تبدیل میشود که بتواند روایت حقیقی از ظلم، مقاومت و شهادت را در برابر روایتهای تحریفشده نظام سلطه تثبیت کند. از اینرو، جهاد تبیین را باید مهمترین بستر معرفتی تحقق خونخواهی دانست؛ زیرا این جهاد، از یک سو فلسفه مقاومت و چرایی شهادت را برای افکار عمومی تبیین میکند و از سوی دیگر، مانع از مصادره مفهومی و رسانهای خون شهیدان توسط دشمن میشود.
همچنین، نسبت خونخواهی با «بیداری اسلامی» نیز نسبتی دوسویه و تمدنی است. شهادت، هنگامی که در چارچوب گفتمان مقاومت تفسیر شود، مرزهای جغرافیایی را درنوردیده و به سرمایهای برای شکلگیری همبستگی میان ملتهای مسلمان و تمامی آزادگان جهان تبدیل میشود. تجربه تحولات منطقه نشان داده است که خون شهیدان، بیش از هر ابزار سیاسی، توانسته است وجدان امت اسلامی را بیدار، روحیه استکبارستیزی را تقویت و اراده ملتها را برای مقابله با سلطه خارجی احیا کند. بنابراین، خونخواهی صرفا پاسخ به یک جنایت گذشته نیست، بلکه فرآیندی مستمر برای تولید آگاهی، بازسازی هویت امت اسلامی و تقویت گفتمان جهانی عدالتخواهی است.
تحقق چنین راهبردی، بدون ایفای مسئولیت نهادهای مرجع تولید فکر و قدرت امکانپذیر نخواهد بود. در این میان، حوزههای علمیه وظیفه دارند با اجتهادی روزآمد و مسئلهمحور، مبانی فقهی، کلامی و اخلاقی خونخواهی را بازخوانی کرده و نسبت آن را با عدالت، مقاومت، بازدارندگی و نظم بینالمللی تبیین کنند تا این مفهوم از برداشتهای سطحی و احساسمحور مصون بماند. در مقابل، دانشگاهها باید با بهرهگیری از ظرفیت علوم انسانی و مطالعات میانرشتهای، الگوی نظری خونخواهی را در حوزههایی همچون حقوق بینالملل، مطالعات امنیتی، علوم سیاسی، ارتباطات، جامعهشناسی و مطالعات راهبردی صورتبندی کنند و آن را به ادبیات علمی و سیاستگذاری عمومی وارد سازند. حقیقت آن است که اگر حوزه، مشروعیت معرفتی این گفتمان را تامین میکند، دانشگاه نیز مسئول تولید دانش، نظریهپردازی، تحلیل راهبردی و ارائه راهکارهای اجرایی برای تحقق آن است. از اینرو، همافزایی حوزه و دانشگاه نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی راهبردی برای تبدیل خونخواهی از یک مطالبه عمومی به یک گفتمان علمی، حقوقی و تمدنی محسوب میشود.
در کنار این دو نهاد، رسانهها وظیفه دارند روایت معتبر و مستند از حقیقت مقاومت را در برابر عملیات روانی و جنگ شناختی دشمن بازتولید کنند و با اقناع افکار عمومی، از تحریف واقعیتها جلوگیری کنند. همچنین نهادهای نظامی و امنیتی با ارتقای بازدارندگی، حفاظت از امنیت ملی، مقابله با تهدیدات ترکیبی و صیانت از سرمایههای انسانی، بعد عملی خونخواهی را محقق میسازند. در واقع، اقتدار دفاعی هنگامی به کمال راهبردی خود میرسد که در خدمت تثبیت عدالت، جلوگیری از تکرار جنایت و صیانت از آرمانهایی قرار گیرد که شهیدان برای تحقق آن جان خویش را فدا کردهاند.
برآیند این تحلیل آن است که خونخواهی در اندیشه انقلاب اسلامی، نه یک واکنش مقطعی، بلکه یک «راهبرد تمدنساز» برای بازتولید هویت مقاومت، حفظ حافظه تاریخی، تعمیق مشروعیت انقلاب اسلامی و مقابله با نظام سلطه است. استمرار این راهبرد در گرو پیوند ارگانیک میان جهاد تبیین، بیداری اسلامی، تولید دانش، اجتهاد پویا، اقتدار ملی و همافزایی حوزه، دانشگاه، رسانه و نهادهای دفاعی است. تنها در چنین منظومهای است که خون شهید، از یک واقعه تاریخی فراتر رفته و به نیرویی مولد برای شکلدهی آینده تمدن اسلامی و استمرار گفتمان عدالت و مقاومت تبدیل خواهد شد.
۲۴ تیر ۱۴۰۵ - ۲۳:۴۰
کد مطلب: ۲۳٬۸۱۲
پیوند میان «حق»، «عدالت» و «مسئولیت اجتماعی»
خونخواهی؛ از شعار تا راهبرد
مهدیه نجف پور _ آگاه مسائل اندیشه
در منظومه معرفتی اسلام و اندیشه سیاسی انقلاب اسلامی، «خونخواهی» صرفا واکنشی عاطفی به یک جنایت یا مطالبهای برای انتقام نیست، بلکه مفهومی راهبردی با کارکردهای هویتی، تمدنی و بازدارنده است.
نظر شما