آگاه: اصلیترین چالش فیلم «بیداد»، مسلوخ شدن فرم سینمایی و قربانی شدن منطق فیلمنامه در پای مواضع صریح سیاسی است. فیلمساز روایت خود را نه از دل زیست واقعی و مناسبات انسانی درونزا، بلکه از یک گزاره ذهنی و پیش فرض شده آغاز کرده و تمامی عناصر دراماتیک را موظف به اثبات آن پیام مرکزی ساخته است. در این ساختار، پیوند علت و معلولی میان سکانسها سست جلوه میکند؛ مواجهه شخصیت اصلی با نهادهای انتظامی، حضور در گروههای کر یا پناه بردن به فضاهای زیرزمینی، به جای آنکه محصول یک پویایی دراماتیک در ساختار سه پردهای باشند، حرکاتی تصنعی برای هدایت کاراکتر از نقطهای به نقطه دیگر و بیانیههای تصویری به نظر میرسند.
از منظر شخصیتپردازی، کاراکتر «ستی» (با بازی سروین ضابطیان) به عنوان نمایندهای از نسل Z که برای کسب حق آوازخوانی به خیابان روی میآورد، از خلق ابعاد چندلایه، تناقضهای روانی و خصلتهای فردی بازمانده است. ستی نه یک انسان واقعی با پیچیدگیهای ملموس زیستی، بلکه سخنگو و نمادی اغراقشده از یک طبقه اجتماعی خاص است که تمام هویتش در شعارهای صریح خلاصه شده است. روابط او با مادری آسیبدیده با بازی لیلی رشیدی یا شخصیت حامی تحت عنوان «ببین» (امیر جدیدی) به مناسباتی سطحی و پرخاشگرانه تقلیل یافته که عاری از کشمکشهای عمیق عاطفی است. علاوه بر این، بسیاری اتکای اثر به عبور از خطوط قرمز و نمایش رفتارهای ساختارشکنانه خیابانی ناشی از فرمولسازی تعمدی برای جلب توجه فستیوالهای بینالمللی نظیر کارلووی واری و اکسگراند میدانند. از این زاویه، قاببندیهای چشمنواز پیمان شادمانفر و قطعات موسیقی بامداد افشار نیز، به دلیل نداشتن پیوند ارگانیک با زنجیره روایت، نتوانستهاند فیلم را از آسیب یک اثر بیانیهای و شعارزده نجات دهند.
از زاویه منتقدان خارجی و مخالف: اسارت در شعار و بحران بیان
در سوی دیگر این مناقشه تحلیلی، منتقدان و تحلیلگران رسانههای خارج از ایران با زاویهای کاملا صریح و بیپرده به نقد «بیداد» پرداختهاند. نقطه ثقل انتقادهای این طیف بر این پرسش کلیدی استوار است که آیا رهایی از زنجیر سانسور رسمی به خودی خود منجر به خلق آثار واجد ارزش زیباییشناختی میشود؟ این منتقدان بر این باورند که «بیداد» با وجود برخورداری از آزادی کامل در فرم و محتوا و نادیده گرفتن محدودیتهای حاکمیتی، در دام کلیشهسازی از مقاومت زیستی و کنترلگری بر ذهن مخاطب افتاده است. به زعم این منتقدان، فیلمساز نتوانسته است از ظرفیتهای سینمای زیرزمینی برای خلق یک زبان بالغ و خودبسنده بهره ببرد و در عوض، سریالی از شعارهای مستقیم و رفتارهای اگزوتیک و بیگانه را ارائه داده است.
در این رویکرد، مدل و نحوه ساخت این فیلم به طور کامل بر ارزشهای ساختاری و سینمایی اثر سایه افکنده. این تحلیلگران اشاره میکنند که فیلم، پیچیدگیهای روانی، عاطفی و اجتماعی نسل معترض را به اکشنهای نمایشی، گلدرشت و ساختارهای شبکههای اجتماعی تقلیل داده است؛ به طوری که فیلم در لحظاتی بیشتر شبیه به مجموعهای از ویدیوهای کوتاه مونتاژشده به نظر میرسد تا یک اثر بلند سینمایی. حتی منتقدان بینالمللی نظیر وندی آید در «اسکرین دیلی» در کنار تمجید از بازی بازیگر نقش اول، بر ضعفهای جدی در ساختار فیلمنامه، تدوین و دیالوگنویسی اثر دست گذاشتهاند.
منتقد نشریه ورایتی معتقد است شخصیتهای فرعی فیلم کمی تکبعدی هستند و فیلم بیشتر روی نمادها حرکت میکند تا واقعیتهای ملموس داستانی. در هالیوود ریپورتر نیز به این نکته اشاره شده که فیلم در نمایش رنج و تروما (به ویژه لکنت زبان ناشی از بازداشت ستی) کمی زیادهروی و اصرار میکند که ممکن است برای مخاطب فرساینده باشد. همچنین نقدهایی از سوی برخی فعالان مستقل مطرح شده که فیلم را به سادهسازی تاریخ مبارزات زنان و انحصارطلبی در روایتگری متهم میکنند. این جریان فکری اینطور تاکید میکند که شجاعت مدنی در ساخت اثر، نباید مانع ارزیابی بیرحمانه کیفیت سینمایی، شخصیتپردازی و پایانبندیهای قابل پیشبینی آن شود.
فیلم «بیداد» ساخته سهیل بیرقی را در سنتز نهایی باید به عنوان یک «رخداد» در تاریخ سینمای معاصر ایران نگاه کرد که بیش از آنکه یک موفقیت زیباشناختی باشد، تجسم تعارضات، شتابزدگیها و چالشهای سینمای پسااعتراض و بیانیهنویسیهای این سینماست. این اثر نشان داد که خروج از مناسبات رسمی تولید و بریدن از سازوکارهای ممیزی، اگرچه امکانات تازهای برای مواجهه مستقیم با واقعیتهای عریان اجتماعی فراهم میآورد، اما به خودی خود تضمینکننده نیل به یک زبان سینمایی ماندگار نیست. «بیداد» در برزخ میان «کنشگری منحصرا سیاسی» و یک فرم هنری قرار میگیرد؛ فرآیندی که در آن، اهمیت حواشی تولید، احکام قضایی و حضور چهرهها، بر عیار ساختاری فیلم سایه میافکند و مخاطبان آینده را در مواجهه با این سوال بنیادین باقی میگذارد که سینمای زیرزمینی ایران که فلسفه خود را اعتراض به برخی کلیشهها میداند، چگونه میتواند از این واکنشهای آنی و شعارزدگی عبور کرده و از خود فرمی واقعی به جا گذارد؟ چیزی که تا به این لحظه هیچ مصداقی ندارد!
نظر شما