علیرضا داوودنژاد، کارگردان و نویسنده نام‌آشنای سینمای ایران و خالق فیلم‌هایی مانند «نیاز»، «خانه عنکبوت»، «مصائب شیرین»، «فراری» و... در آستانه روز ملی سینمای ایران و در یادداشتی منتشر شده در «تسنیم» نگاهی دیگر به سینمای ایران انداخته است که در ادامه می‌خوانید:

آگاه: «سینمای ملی، سینمایی است که از زندگی، آرزوها، حسرت‌ها و آرمان‌های آحاد و عموم ملت الهام می‌گیرد؛ به نقاط کور و مبهم معضلات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و حتی نظامی می‌پردازد و با بازنمایی مسئولانه زندگی ملت در سینما، زمینه ورود سینما به زندگی ملت را نیز فراهم می‌کند.
دانایی سینمایی از فاصله‌گذاری با واقعیت و در قاب گرفتن آن آغاز می‌شود: فضا، معماری، اشیا، آدم‌ها، برخوردها، روابط، نشست‌وبرخاست‌ها، حالات، رفتار، گفتار، لحن، شیوه حضور آدم‌ها در صحنه، لباس و چهره. سینما این عناصر پراکنده را انتخاب و ترکیب می‌کند و سپس با تقطیع، تدوین، ریتم، صداگذاری، موسیقی و میکس، از آنها ساختاری صوتی و تصویری می‌سازد که یک موقعیت یا روایت را به صورتی باورپذیر و قابل ارائه در یک نشست نمایشی پیش چشم مخاطب قرار دهد.
اما این دانایی از هیچ پدید نیامده است. دانایی سینمایی میراث‌دار تقلای دیرینه زبان برای رویت‌پذیر کردن استعداد مازاد بر احتیاج آدمی است؛ استعدادی که در موسیقی، شعر، نقاشی، مجسمه‌سازی، معماری، قصه‌نویسی، نمایش، بازیگری و کارگردانی سرریز کرده و با عکاسی و فیلم‌برداری به امکان تازه‌ای برای دیدن و نشان دادن جهان رسیده است. ره‌آورد این مسیر، دانایی ویژه‌ای است که در پیوند هنر و رسانه می‌تواند آثار تالیفی، تبلیغی و تجاری تولید کند.
در صورت برخورداری از امنیت بازار، این دانایی قادر است انواع فیلم را برای انواع مخاطبان تولید کند. چنین بازاری زمانی شکل می‌گیرد که دولت میان سینما و مردم نایستد؛ به فیلم‌ساز نگوید چه بساز و به مخاطب نگوید چه ببین. نقش دولت می‌تواند به تنظیم بازار رسمی نمایش محدود بماند: برای ورود آثار به شبکه رسمی نمایش پروانه صادر کند و آثاری را که فاقد این پروانه‌اند از سالن‌های رسمی سینما و شبکه‌های رسمی نمایش خانگی دور نگه دارد، بی‌آنکه خود به جای فیلم‌ساز و تماشاگر تصمیم بگیرد.
در فضای سانسور و ناامنی بازار، سینما به‌تدریج از زندگی جدا می‌شود. بازار سیاه داروندار صاحبان فیلم را به تاراج می‌برد، سرمایه از تولید می‌گریزد و آنچه باقی می‌ماند، اغلب انفعال، تقلید و کپی‌برداری است.
با این همه، سینمای ملی در چنین شرایطی نیز می‌تواند زنده بماند؛ به اتکای مقاومت فیلم‌سازان هنرمند و خطرپذیری که همکاران خود را نه رقیب، بلکه اجزای یک چرخه مشترک تولید، توزیع و نمایش می‌بینند؛ کسانی که تاثیر سیاست و اقتصاد بر این چرخه را تشخیص می‌دهند و با خلق آثاری شخصی، ارزیاب و انتقادی، چراغ سینمای تالیفی را روشن نگه می‌دارند. همین آثار اجازه نمی‌دهند دانایی سینمایی در تکرار کلیشه‌ها منجمد شود.
از این منظر، سینمای ملی الزاما سینمای دولتی یا حتی سینمایی با موضوعات به‌ظاهر «ملی» نیست. سینمای ملی، سینمایی است که می‌تواند با سرمایه آحاد مردم، بخش خصوصی، نهادهای مالی و حتی نهادهای سیاسی فیلم تولید کند، اما دانایی سینمایی را در خدمت ساخت آثاری مرغوب، موثر و رقابت‌پذیر به کار گیرد؛ چه این آثار هنری باشند، چه تجاری و چه تبلیغی.
در سینمای پس از انقلاب ایران می‌توان نمونه‌هایی از هر سه گرایش را یافت که، با وجود تفاوت اساسی در موضوع و هدف، به ارتقای دانایی سینمایی کشور کمک کرده‌اند. «جدایی نادر از سیمین» در قلمرو سینمای تالیفی و هنری، «نهنگ عنبر» در سینمای تجاری و مخاطب‌گرا و «تنگه ابوقریب» در سینمایی با گرایش تبلیغی و ملی، سه نمونه متفاوت‌اند. اهمیت این آثار تنها در موفقیت هرکدام در رسیدن به هدف خود نیست؛ آنها هر یک به شیوه‌ای در حفظ و گسترش توان حرفه‌ای سینمای ایران، استمرار چرخه تولید، توزیع و نمایش و افزایش تجربه و دانایی سینمایی نقش داشته‌اند.
روز ملی سینما، اگر قرار است معنایی بیش از نامی در تقویم داشته باشد، روز پاسداشت همین دانایی است: دانایی‌ای که از زندگی مردم تغذیه می‌کند، دوباره به زندگی آنان بازمی‌گردد و میان فیلم‌ساز و ملت، نه دیوار، بلکه قاب می‌گذارد؛ قابی برای فاصله گرفتن، دیدن و دوباره شناختن خود».

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.