آگاه: ذهنی پر از سوال دارم؛ اینکه مشاهیر، مفاخر، چهرههای ارزشمند و دانشمندان برگزیده کشور برای مردم بهویژه نسل جدید چنان که باید و شاید، شناخته شده نیستند تقصیر ماست یا متولیان؟ این گمنامی افراد مولف، مغزها و نخبگان در جامعه، خاصیت زندگی در دنیای امروز بهحساب میآید که تریبون و بیلبوردهایش در مصادره «سلبریتی»هاست؟ یا نه، به تواضع یا تمایل به دیده نشدن خود نخبگان برمیگردد؟ سوال دیگر اینکه حتی اگر مفاخر خودشان به تلاش برای دیده شدن، اشتیاق نداشته باشند آیا جامعه نباید آنها را درست و بهموقع به نسل جدید معرفی کند تا الگوهای موفقی برای زندگی داشته باشند؟ این پرسشها و البته چند سوال دیگر، همیشه وجود دارند اما انتشار یک ویدئو از بیلبوردهای شهری بزرگ کشور چین، بهانه خوبی است تا یکبار دیگر به این پرسشها و پاسخشان بپردازیم. در بیشتر کشورهای جهان که تبلیغات شهری به هر بهانه پر از تصاویر سلبریتیهاست، این روزها اما در چین مردم چهرههای خندان و موقری از نخبگان جامعه را مدام میبینند. شاید جالب باشد بدانیم چین، چرا چنین تصمیمی گرفته است؟ اینجا کمی به این موارد میپردازیم.
هر روز، دیدار با دانشمندان
بیلبوردهای بزرگ آن هم در بهترین نقاط شهر که چشم مخاطب را حسابی خیره میکند و جان میدهند برای تبلیغات، حالا در برخی شهرهای چین ماموریت دیگری پیدا کردهاند. عکسهای پرتره از چهره خانمها و آقایانی به نمایش گذاشته شده است. عکسها یک ویژگی مشترک دارند؛ در عین رسمی بودن، چهرهها شاداب، نگاهها جذاب و ظاهرها آراسته هستند. همان چند ویژگی ساده اما مهم که در صنعت تبلیغات برای شاخص و معتبر کردن یک چهره استفاده میشود را بهخوبی دارند. این ویژگی معمولا برای این استفاده میشود که با استفاده از محبوبیت و شهرت آن چهره، کالا، خدمات یا محصولی را تبلیغ کنند. اینجا اما خبری از تبلیغ نیست؛ از تمام ظرفیتهای تبلیغات شهری استفاده شده است تا صرفا خود این چهرهها معرفی شوند. این چهرهها اما چه کسانی هستند؟ چه اهمیتی دارند که مدیریت شهری چند شهر بزرگ چین درست در بهترین نقاط شهر از خیر درآمد گذشتهاند و چشم مخاطب را به دیدن این چهرهها آشنا میکنند و به عبارت بهتر عادت میدهند؟ شهروندان شهرهایی مانند «جیانگ ژو»، «هنان»، «شاندونگ» و... هر روز چهره مفاخر، نخبگان و دانشمندان شهر و کشورشان را میبینند. تابلوهای زیباسازی و تجاری شهر، کاربری متفاوتی پیدا کردهاند.
داستان زندگی من را بخوان!
گوشه تصاویر بیلبوردهای جدید شهری چین، یک نمایه وجود دارد که کافی است کسی آن را اسکن کند. درست در همین لحظه اطلاعات لازم درباره زندگینامه آن چهره، افتخاراتی که کسب کرده، کشف و اکتشافهایش که به زندگی مردم گرهخورده و... در دسترس او قرار میگیرد و میتواند آن را مطالعه کند. برای مثال داستان زندگی آن چهره، اینکه چطور توانسته در زندگی راه سخت نبوغ را طی کند، کجای زندگی شکست خورده، چگونه از زمین بلند شده و هر بار که برای رسیدن به هدف با پیچوخم روبهرو بوده، چگونه توانسته از پس ماجرا بربیاید در این نمایه در دسترس و قابل مطالعه است. در این ابتکار شهری ظاهرا حتی با یک اسکن ساده میتوان به فیلمهایی که درباره زندگی آن چهره ساخته شده هم دست پیدا کرد. میبینید با یک اقدام ساده، مردم الگوهای اجتماعی سازنده یا به عبارت بسیار ساده، مفاخر کشورشان را بهتر و بیشتر میشناسند. این همان تصمیم حاکمیت برای ترسیم الگوهای پیشرفت است. فرصت دادن به افرادی که خدمت ماندگاری انجام دادهاند. نبوغشان امروز و فردای کشور بزرگی مانند چین را تغییر داده است. در واقع مخاطب با کسانی آشنا میشود که بیادعا، بدون کمترین سروصدا و نمایش برای دیده شدن، روی زندگی نهتنها یک ملت که جهان هم اثر میگذارند.
دیدی، من به آرزویم رسیدم...
اگر کمی با استفاده از امکانات و اختیارات فضای مجازی، درباره صاحبان تصاویر بیلبوردهای شهری چین، جستوجو کنیم مشخص میشود عکسها مربوط به نخبگان، دانشمندان و مفاخر ملی چین در زمینههای مختلف اقتصادی، علوم پیشرفته، ادبیات، هنر، مهارتهای علوم انسانی و رشتههای مختلف است. در زندگینامه یکی از این افراد جمله جالبی نوشته شده است: «وقتی کودک بودم، دوست داشتم روزی معروفترین آدم کشورم باشم. راستش اما وضع مالی ما اصلا خوب نبود. حالا اما تو و بقیه دارید تصویر را تماشا میکنید! میبینی؛ من به آرزویم رسیدم.» به نوجوانی فکر میکنم که هم زندگی سختی دارد هم آرزوی پیشرفت، معروف شدن و درخشیدن. وقتی میبیند یک نفر با وجود تمام مشکلات به خواستهاش رسیده، چقدر کنجکاو میشود که بداند او چه مسیری را طی کرده است؟ آیا امیدوار نمیشود بهرغم همه سنگهایی که زندگی پیش پایش گذاشته، هدف قابل رسیدن است؟ میشود؛ آن هم در جامعهای که تا دیروز بیلبوردها در خدمت سلبریتیهایی مانند خوانندگان، بازیگران، بلاگرهای دنیای مجازی و انتخاب الگو برای پیشرفت، چیز دیگری بود. آن نوجوان باید تمرکزش را روی صدا، چهره، اندام و در یک کلام ظاهرش میگذاشت، با شاخصهای مد و زیبایی امروز، احتمالا باید چند جراحی زیبایی هم انجام میداد تا او را به این مسیر راه بدهند. برای نوجوانی که در خانواده طبقه متوسط یا ضعیف زندگی میکند، این اقدام و پرداخت هزینههایش گاهی اصلا شدنی نیست. درست در چنین فضایی، جملات ساده و صادقانه یک دانشمند کشورش راهی پیش روی او میگذارد که با همان داشته و نداشتههایش میتواند مسیر دیگری را برای پیشرفت امتحان کند.
اقتصاد توجه با چهرههای جدید
یکی از شیوههای توسعه اجتماعی در جهان امروز این است که نهادها از جمله شرکتها، برندها، کارآفرینان و... هنگام رسیدن به چرخه درآمد و سود باید بخشی از منافع خودشان را در قالب «مسئولیت اجتماعی» صرف رفع آسیب یا توسعه جامعهای که در آن رشد کردهاند، کنند. این موضوع اما در زمینه حیات سلبریتیها به جز مالیاتی که برخی کشورها دریافت میکنند و برخی کشورها نه! چنان که باید و شاید صدق نمیکند. امروز چین که جایگاه محکمی در اقتصاد بینالمللی و حرف برای گفتن دارد قدم مهمی برای اصلاح این چرخه برداشته است. موضوع پافشاری برای کسب مالیات از سلبریتیها نیست؛ فراتر از آن است. چین فرصتهای کاذب پیشرفت را از چرخه حذف یا آن را اصلاح میکند، کاربرد جدید برای بیلبوردهای شهری یکی از نشانههای این تصمیم است. مفهومی در علم اقتصاد وجود دارد به نام «اقتصاد توجه».
تمرکز و توجه انسان یک منبع بسیار ارزشمند و کمیاب است. امروز غولهای تبلیغات، فناوری و حکمرانی سعی میکنند با جلب، هدایت و اصلاح همین توجه به سود و هدفی که دارند، برسند. نشان دادن چهره نخبگان ملی به مردم و امکان دسترسی به اطلاعات جالب درباره زندگی آنها فقط یک تصمیم جدید برای جایگزین کردن مفاخر بهجای سلبریتیها در بیلبوردهای شهری و تابلوهای زیباسازی نیست. این آغاز یک مسیر پرفایده و سرشار از آورده است. با همین حرکت، الگوهای اجتماعی نسل جدید کمکم و بهدرستی تغییر میکند. فضای جامعه از عوام فاصله میگیرد؛ ارتقا پیدا میکند و نخبگانیتر میشود. قهرمانهای ملی معاصر جای حقیقی خودشان در افکار عمومی را پیدا میکنند. سلبریتی، ناچار میشود برای حذف نشدن و ماندن در چرخه توجه مخاطب، فاخرتر جلوه و تولید محتوا کند.
جهان و آغاز پدیده پسا سلبریتی!
سالها پیش یک مقاله منتشر شد که در نوع خود، کمنظیر و دست اول بود. این مقاله با استناد به نتایج تحقیقاتی که در غرب؛ مهد پدیده سلبریتی به دست آمده بود، ادعا میکرد که جهان بهزودی دستکم در دو دهه آینده، پدیدهای به نام سلبریتی را محدود و فراموش خواهد کرد. کلمات این مقاله حاکی از این بود که از چند وقت قبل، دورهای به نام «پسا سلبریتی» آغاز شده است. در این دوره، اولویت و الگوی جامعه نخبگان و مفاخر، دانشمندان و... خواهد بود. فضای جهان از عوام بودن دوران سلبریتی محوری به نخبگانی دوران جدید تغییر میکند. سرعت رشد علم بسیار جهنده خواهد بود و اساسا در دنیای جدید، همه چیز فنی و جدیتر خواهد شد. اگر از دیروز تا امروز، سیاستمدار غربی به استفاده از ظرفیت سلبریتیها، شهرت و محبوبیتشان برای کسب رأی، تبلیغ یک فرهنگ و سبک زندگی در جامعه و... نیاز داشتند، در جهان بهزودی و نهچندان دور که حقیقت و پردازش اطلاعات، دو بازوی مهم تولید قدرت هستند به نبوغ متفکران بیشتر از هر چیز نیاز است. به همین دلیل در دوره پساسلبریتی، مغزها هستند که سخن میگویند، مسیر را ترسیم میکنند و قاعدتا بیشتر هم دیده و شنیده میشوند.
وقتی ذائقه تغییر میکند
شاید برخی فکر کنند تغییر خلق و خوی جهان امروز شدنی نیست. حکومت و جذابیت دنیای تحت امر سلبریتیها چنان پرزرق و برق و خواستنی است که کسی آن را رها نمیکند. فضای مجازی، معاشرت مجازی و تقلید از سبکهای زندگی وایرال بلاگری و سلبریتی چنان جاافتاده و محبوب شده که تغییر مسیر به این آسانیها نیست. حتی شاید این دغدغه پیش بیاید که تا آسودگی هست چرا رنج؟ چرا کسی باید خودش را قانع کند که به چرخه سالها تلاش، کوشش، زندگی پرپیچوخم و... دچار شود. مگر زندگی معمولی چه ایرادی دارد؟ سرگرم شدن توسط سلبریتیها چرا باید متوقف شود؟ جامعهای که نه مصرفکننده بودن که مصرفگرایی افراطی از ویژگیهای آن است. آنها معتقدند این سبک زندگی فریبنده یک پاشنه آشیل کاملا متمایز و مشخص دارد؛ چیزی شبیه زرقوبرق یک بادکنک براق بزرگ جذاب. کافی است این ابهت به یک مشکل و چالش جدی که مثل سوزن عمل میکند، برسد. آن وقت انفجار و خطر بزرگ در کمین است.
این سلاح هم کند خواهد شد
این روزها جهان وارد مرحله جدی و جدیدی شده و موازنه قدرت به حساسترین شکل ممکن در حال انجام است. امکان درگیری و چالشهای گسترده وجود دارد. در چنین جهانی با روحیه سلبریتی طور و مصرفکنندگی صرف نمیتوان دوام آورد. اینجاست که منطق اجتماعی تصمیم به حذف، جایگزینی یا دستکم تغییراتی جدی در سبک زندگی میگیرد. در جهانی که نخبگان و تفکر، ارزشمند و پیشقراول باشد، تابآوری حتمیتر است. این احتمالا همان چیزی باشد که در دوران پساسلبریتی، اقتصاد توجه را به سمت نخبگان بکشاند. کشوری که امروز شان و جایگاه نخبگانش را درست به جهان معرفی کند، تاریخ محکم و غرورآفرینتری هم از خودش بهجای میگذارد و ترسیم میکند. بعید نیست برخی فکر کنند، جهان به این زودی تغییر نخواهد کرد. دستکم، تغییر آشکاری باید ببینند تا قانع شوند. بد نیست سری به تاریخ نهچندان دور؛ همین معاصر نزدیک بزنیم؛ به همین یک سال و چند ماه قبل. تابستان سال گذشته، جنگ ۱۲ روزه آمریکا و اسرائیل علیه ایران و کمی پس از آن جنگ ۴۰ روزه با هدف قرار دادن نخبگان سیاسی، نظامی و علمی کشور آغاز شد. مراکز علمی و پژوهشکدههای تحقیقاتی هدف اصابت قرار گرفت. درست مشابه همین رفتار در کشورهای دیگر که مقابل آمریکا و غرب ایستادگی میکنند، رخ داد. حذف دانشمندان کشورهای دیگر به خوبی نشان میدهد جهان پسا سلبریتی آغاز شده و موازنه قدرت بر مدار علم، دانش، نبوغ و توان نخبگانی جامعه میچرخد. وقتی این روحیه عمومیت پیدا کند چنانچه این آگاهی فراگیر شود که سلبریتی شدن، کف پیشرفت یک فرد است در صورتی که همان فرد میتواند نخبه، دانشمند، اندیشمند و به عبارت کلی مفاخر جامعه خودش باشد کاری از قیچی حذف و تهدید دشمن برنمیآید و کند میشود.
نظر شما