آگاه: جای خالی نقد، سال‌ها و حتی دهه‌هاست که در فضای ادبی ایران مشاهده می‌شود. برخی معتقدند در نبود نقد، سلیقه مخاطب کتاب امکان رشد پیدا نمی‌کند و ممکن است تبلیغات آثار پرفروش، مخاطبان کتاب را به آن سمت هدایت کند. در این میان مروجان کتاب چه نقشی دارند؟ آیا مخاطب رمان باید درباره اصول نقد آگاهی داشته باشد و مبانی را به شکل تخصصی دنبال کند؟ یا باید مخاطبان را آزاد گذاشت تا سلایق خود را دنبال کنند و با مطالعه کتاب برای دقایق و ساعاتی بتوانند از مسائل و مشکلات زندگی فاصله بگیرند؟
فرناز شهیدثالث، مترجم و مروج کتاب، معرفی کتاب با کیفیت را وظیفه مروج کتاب می‌داند. به نظر او مخاطب نمی‌تواند بگوید که درام داستان ضعیف بود، اما در مجموع از کتاب لذت نمی‌برد و به همین دلیل سخت به سمت اثر بعدی می‌رود. در نتیجه این وظیفه مروج کتاب است که به افراد، کتاب مناسب با ویژگی‌های آنها را معرفی کند. 
به نظر شما کسی که با نقد و مسائل ویرایشی آگاه نباشد، از مطالعه کتاب لذت بیشتری می‌برد یا فردی که این اطلاعات را فراگرفته است؟
من با این مقدمه که کار و تخصص من نقد ادبی نیست، شروع می‌کنم، اما سال‌ها در حوزه ادبیات، ادبیات داستانی و نشر کار کردم. کار تخصصی من سال‌ها نوشتن و ویرایش بوده است و با ناشران مختلف همکاری کردم. تمام عمرم در همین حوزه کار کردم. کار دیگری که انجام دادم و به نظر خودم کار مهمی است و خوب می‌شود که دوستان به شکل تخصصی این کار را انجام بدهند، معرفی و ترویج کتاب است و نه نقد. من منتقد نیستم بلکه مروج کتاب هستم.
وقتی فرد کتابی را معرفی می‌کند درست است که باید نقد و نظریه‌ها را بداند اما باید با مخاطب عام در ارتباط باشد. رمان‌نویس برای جذب کردن افرادی این اثر را نوشته است، قرار نیست از مخاطب انتظار داشته باشیم که نظریه ادبی بخواند. به نظر من یکی از دلایلی که ما شکوه، شکایت و گله می‌کنیم که چرا مردم کم رمان می‌خوانند به این دلیل است که توقع داریم مردم رمان‌هایی را بخوانند که استانداردهای ادبی را رعایت می‌کنند، اما مخاطب، رمان را می‌خواند تا از آن لذت ببرد.
مروج کتاب باید کارش را حرفه‌ای انجام بدهد تا اثری دست مخاطب برسد که از آن لذت ببرد، یعنی قرار نیست که مخاطب به من نویسنده، مترجم و ویراستار نمره بدهد، زیرا تخصص او این نیست؛ اما کتاب را برمی‌دارد و می‌خواند، وقتی برایش جذاب نیست آن را کنار می‌اندازد. مخاطب در اصل نمی‌داند که کتاب به دلیل صفحه‌آرایی ضعیف برایش جذاب نیست، مخاطب نمی‌تواند بگوید که ترجمه اشتباه است و می‌گوید که کتاب را نفهمیده است. مخاطب نمی‌تواند بگوید که درام داستان ضعیف بود اما در مجموع از کتاب لذت نمی‌برد و به همین دلیل سخت به سمت اثر بعدی می‌رود.
به همین دلیل نقد ادبی بسیار مهم است و آنچه که صنعت نشر و ادبیات داستانی را می‌تواند غنی‌تر کند در همین بخش است که باید با دقت بیشتری انجام شود، اما من می‌گویم که اگر می‌خواهم داستان و رمانی را منتشر کنم، هدفم این است که کارمندی که از سر کار به خانه بازگشته و خسته است، چند صفحه کتاب بخواند تا از بدبختی‌های روزمره فاصله بگیرد (منظور من این نیست که رمان باید شاد باشد بلکه از شرایطی که در آن است بیرون بیاید) حتی ممکن است مخاطب با دیدن بدبختی فرد دیگر، چیزی که میرچا الیاده  (Mircea Eliade) یکی از مهم‌ترین و تاثیرگذارترین متفکران و پژوهشگران در حوزه‌ دین‌شناسی، اسطوره‌شناسی و فلسفه به آن اشاره می‌کند، اتفاق بیفتد. او با نگاه پدیدارشناختی و بررسی‌های اسطوره‌ای می‌گوید این حالت شفا دارد، خلاصه نگاه او این است که وقتی رمان و داستانی را می‌خوانید همان جذب شدن است که باعث می‌شود از زندگی واقعی فاصله بگیرید. من این بازخوردها را داشتم و دوستی به من گفت زمانی که رمانت را خواندم احساس کردم که حال بهتری دارم. در معرفی کتاب هم بیان مسائل تخصصی اشتباه است و نباید در معرفی کتاب از واژه‌های تخصصی و نظریه‌های نقد استفاده شود، زیرا کسی قرار است کتاب را بخواند که کار تخصصی و جدی او ادبیات نیست و قرار است که خودش را به یک دنیایی که آن را تجربه نکرده است، به موقعیتی که با خواندن آن داستان لذت می‌برد، وصل کند. لذت لزوما محدود به حال خوب نیست، ما در این بخش هنوز ضعیف هستیم.
اینکه می‌گویند نقد برای پیشرفت ادبیات ضروری است ، منظور پرورش ذهن مخاطبان است یا فعالان ادبی؟
فکر نمی‌کنم که منظور مخاطبان باشند، البته استادان حوزه ادبیات باید درباره این مساله صحبت کنند نگاه من به عنوان کسی که کارش ادبیات و کتاب بوده این است که نقد ضروری است اما نه برای مخاطب کتاب، زیرا قرار است که نقد کمک کند تا مطلبی تولید شود و به دست مخاطب برسد که کیفیت بالاتری داشته باشد.
آیا ذهن مخاطب در نبود نقد به سمت کتاب‌های پرفروش می‌رود یا بعد از چند رمان عامه‌پسند، به سمت کتاب‌هایی با کیفیت بهتر می‌رود؟
ما نمی‌توانیم درباره فضای ادبی ایران صحبت کنیم، زیرا من قائل به این هستم که نقد ادبی باید باشد و کار خود را انجام بدهد. برای مثال رنه ولک، ویراستار کتاب «داستایفسکی در ده روایت» است، می‌بینید که نوشتن این نقدها به ادبیات کمک می‌کند، در جامعه ما مسائل مختلف می‌تواند بر نقد تاثیر بگذارد به خصوص اگر افرادی که در نقد فعالیت می‌کنند، اساسا درک درستی از نقد نداشته باشند؛ این را می‌بینیم و در این مساله تعارفی نداریم؛ اما اینکه چطور مخاطب از خواندن رمان‌هایی که به اصطلاح عامه‌پسند هستند با ادبیات جدی و با ادبیات با کیفیت بالاتری آشنا شود، این وظیفه مروج کتاب است تا مخاطب را با کتاب آشنا کند و نه منتقد.
به نظرم مهم‌ترین و تاثیرگذارترین ژانر کتاب «رمان» است، زیرا همه چیز در آن وجود دارد، زندگی در آن است. همچنین هرکس در حوزه تخصصی خود می‌تواند کتاب و رمان را برای اوقات فراغتش بخواند و برای این اوقات قرار نیست نقد ادبی بخواند، اما مروج کتاب باید به او بگوید که این کتاب این هفته منتشر شده است و موضوع آن این است و درباره این چیزها صحبت می‌کند و این ایده را به او بدهد که اگر ادبیات عامه‌پسند می‌خواند رمان‌های دیگری هم بخواند، شاید کم‌کم از آنها هم لذت ببرد. زمانی در رادیو برنامه معرفی کتاب در حوزه ادبیات داستانی داشتم و ممنوع‌الپخش و ممنوع‌الکار شدم در حالی که مدیر گروه به من اعلام کرد که برنامه تو بهترین برنامه شبکه ماست. همان زمان ممنوع‌الکار شدم و دلیل آن را پیگیری کردم اما به من جواب ندادند.
افرادی داریم که اسم کتابی را که معرفی می‌کنند اشتباه بیان می‌کنند؛ برای همین تربیت مروج در کنار منتقد کتاب مهم است و این دو حوزه‌هایی جداگانه هستند.
برخی از مخاطبان آن برنامه به من پیغام می‌دادند که کتابی را که معرفی کردید دوست نداشتم بخوانم و من می‌فهمیدم که کارم را درست انجام می‌دهم، زیرا کتاب را معرفی می‌کردم که شخص بر اساس سلیقه شخصیت و موقعیت خود بتواند آن را بشناسد، زیرا افراد به دلیل محدودیت مالی و زمانی باید کتاب مناسبی را برای خود انتخاب کنند. اگر هر فردی کتاب نادرست را شروع کند ممکن است نتیجه بگیرد که رمان ایرانی به درد نمی‌خورد، در حالی که همان کتاب را فرد دیگر با توجه به شخصیت و سلیقه خود انتخاب می‌کند واز مطالعه آن لذت می‌برد. من به عنوان مروج کتاب باید توجه داشته باشم که نیم نگاهی به بالا بردن سطح سلیقه داشته باشم.
اینکه بتوانیم مخاطب خود را بشناسیم و بدانیم که در این موقعیت چیزی می‌تواند برای او اهمیت داشته باشد و کتاب‌های با کیفیت‌تری را بخواند تا در زندگی شخصی به او بیشتر کمک کنند، وظیفه مروج است و نه منتقد و چیزی که فضای کتابخوانی ما به آن نیاز دارد مروج کتاب‌هایی است که در کار خود مسلط باشند و امروز امکانات متعددی برای این بخش وجود دارد که افراد بتوانند کتاب را معرفی کنند، اما اینکه افراد تا چه اندازه کتاب را می‌شناسند، موضوع دیگری است. افرادی داریم که اسم کتابی را که معرفی می‌کنند اشتباه بیان می‌کنند؛ برای همین تربیت مروج در کنار منتقد کتاب مهم است و این دو حوزه‌هایی جداگانه هستند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.