معلم از وفور موشک و تفنگ در دفترهای مشق شاکی بود و تلاش می‌کرد بچه‌ها را به دنیای گل و درخت بازگرداند؛ اما در دنیای پسرهای کوچک، حتی قفس‌های زندان هم برای ترسیم قدرت کشورشان جا داشت. این روایت، تصویر شکست نقشه‌های تربیتی غرب در برابر غیرت کودکانه‌ای است که از خانه آغاز شده؛ جایی که تلاش برای خنثی‌سازی تفکر حماسی، نتیجه عکس می‌دهد و همه هزینه‌های دشمن، در نگاه معصوم یک کودک به باد می‌رود.  

آگاه: جلسه اولیا و مربیان بود. توی کلاس پسرهایمان نشسته بودیم و معلم روبه‌رویمان. خانم رو کرد به مادرها: چرا پسرهاتون اینقدر موشک می‌کشن؟
برق از سرم پرید. علی دیروز تعریف کرده بود که خانم گفته: وسایل جنگی نکشید.
توی کلاس فقط سه، چهار مادر چادری بودیم. گفتم: نکنه حالا جلوی بقیه بگه شما چادری‌ها بچه‌هاتان را سیاست‌زده کرده‌اید! خودم را مشغول پر کردن فرم نشان دادم.  خانم ادامه داد: دیروز ۲۴ نفر حاضر بودن. وقتی نقاشی‌هاشون را نگاه کردم، یه نفر هم گل و درخت و خونه نکشیده بود. همه یا انواع موشک‌ها را کشیده بودن یا تفنگ‌های بزرگ مشکی. بعد ادامه داد: یه نفر بود که یه آدمک کشیده بود. مردی با موهای زرد. آمدم خوشحال شوم که بالاخره یه آدمک هم دیدم؛ متوجه شدم خونه که آدمک داخلش هست، پر از میله‌های افقی.
گفتم: پسرم! چی کشیدی؟
ـ خانم اجازه! این ترامپ کله زرده که ایران انداختش تو قفس.
تمام مادرها زدند زیر خنده. خانم، نقاشی جنگی کشیدن را ممنوع کرده بود تا بچه‌ها توی سن خودشان بمانند.
چند سال پیش خانه یکی از اقوام بودم که طرفدار پر و پا قرص سریال‌های ماهواره‌ای بود. داشت با ذوق قصه یک سریال را برایم می‌گفت. داستانی از خیانت‌های پی در پی. توی دلم گفتم: چقدر دشمن جای درستی هزینه کرده. وقتی تفکر مادر خانواده رو این طور دست بگیره، معلومه آخرش چه میشه.
امروز که خانم معلم اصرار بچه‌ها را برای دوباره موشک کشیدن برای‌مان تعریف کرد و جواب مادرها که خانم! اشکال نداره، بذار بکشن، فهمیدم چقدر خدا زمان درستی تمام هزینه‌های دشمن را به دست خودشان بر باد داده است!

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.