آگاه: جهان تصویر دیگر تنها ابزار پر کردن ساعتهای فراغت به شمار نمیرود، بلکه اتاق فرمان جهانبینی و ساختار فکری نسل فردا است. سالیان دراز به انیمیشن به چشم دستگرمی، تفنن یا محصولی درجه دوم نگریسته میشد. غافل از آنکه امپراتوریهای بزرگ رسانهای دقیقا با همین فریمهای شاد و بهظاهر ساده، باورها، ارزشها و حتی الگوهای رفتاری و سیاسی خود را در ناخودآگاه کودکان و نوجوانان دنیا حک کردهاند. یک فریم انیمیشن گاهی نفوذی عمیقتر از دهها کتاب قطور و صدها سخنرانی رسمی بر جای میگذارد. ذهن کودک در برابر خطابه گارد دفاعی دارد اما در برابر جادوی رنگ، حرکت و موسیقی به طور کامل خلع سلاح میشود.
در چند سال اخیر، ورق در عرصه پویانمایی ایران به سود خلاقیت و دانش فنی برگشته است. دیگر از آن تصاویر تخت، کمتحرک و کارهای آماتوری دهههای قبل خبری نیست. نسل جدیدی از جوانان متخصص، خلاق و باانگیزه وارد میدان شدهاند که مرزهای انیمیشن سهبعدی و جلوههای رایانهای را جابهجا کردهاند. اکران چند اثر سینمایی بلند در سالهای اخیر و صفهای طولانی خانوادهها در ورودی سالنها، این واقعیت را ثابت کرد که مخاطب ایرانی شیفته قصه خوب و تصویر باکیفیت است. بر پایه آمار منتشرشده، «بچه زرنگ» در سال ۱۴۰۲ با نزدیک دو میلیون تماشاگر رکورد تازهای بر جای گذاشت و در سالهای پس از آن، آثاری چون «ببعی قهرمان» و «یوز» نیز هر یک بیش از یک و نیم میلیون تماشاگر را به سالنها کشاندند؛ «پسر دلفینی» حتی در روسیه در بیش از دو هزار سالن اکران شد و در دو هفته حدود یک و هفتدهم میلیون دلار فروش داشت. این جهش بصری ثابت کرد ما در حوزه تسلط بر نرمافزار، متحرکسازی، رندر، نورپردازی و کارگردانی توان رقابت در مقیاس جهانی را داریم، اما درست در لحظه سرمستی از این جهش فنی، خلأ عمیقتری خودنمایی میکند.
چرا در ساخت قهرمان ماندگار لنگ میزنیم؟
میان تکنیک ممتاز تا جاودانگی یک کاراکتر، فاصلهای به اندازه ابدیت وجود دارد. پرسش تلخ این است که چرا کاراکترهای بومی ما با وجود فروش بالای فیلمها، در سالن سینما جا میمانند و همراه تماشاگر به خانه نمیآیند؟ چرا کمدها، اتاقها و نوشتافزار فرزندان ما هنوز در تسخیر شخصیتهای هالیوودی است؟
ریشه این ناتوانی را باید در اتاقهای نگارش و نگاه شعارمحور به شخصیتپردازی جستوجو کرد. در انیمیشنهای ماندگار جهان، کاراکترها از نقصهای انسانی تهی نیستند. آنها دچار ترس، حسادت، خودخواهی، تردید و اشتباه میشوند. کودک با دیدن این نقصها با شخصیت همذاتپنداری میکند، زیرا آینهای از ضعفهای درون خود را در او میبیند. هنگامی که قهرمان در روند داستان با تکیه بر اراده، فداکاری و کمک دیگران بر نقطهضعف خود غلبه مییابد، رشد شخصیتی رخ میدهد و ماندگار میشود.
در مقابل، ما در بسیاری از پروژهها کاراکترهایی خلق کردهایم که از همان ابتدا در جایگاه قهرمان بینقص نشستهاند؛ آنها کمتر اشتباه میکنند، کمتر میلرزند و پیش از آنکه تماشاگر با آنها همراه شود، وارد میدان پند دادن شدهاند. چنین شخصیتی دیر یا زود از تماشاگر فاصله میگیرد، زیرا کودک امروز باهوش و آشنا با زبان تصویر است و همراهی را با کسی تجربه میکند که مانند خودش تردید دارد، زمین میخورد و دوباره برمیخیزد. تا زمانی که اجازه ندهیم قهرمانان بومی ما گاهی شکست را از نزدیک بچشند و مسیر رشد خود را با اشتباههایشان بسازند، هیچ اسطورهای متولد نخواهد شد.
نردبان هویت و زبان بدون مرز مقاومت
انیمیشن بر خلاف سینمای رئال با موانع زبان و جغرافیا دست و پنجه نرم نمیکند. نقاشی متحرک به دلیل اتکا بر نمادها و زبان بدن، جهانیترین ابزار بیان مفاهیم است. یک کودک در آمریکای لاتین یا شرق آسیا شاید با بافت سنتی یک فیلم داستانی خاورمیانهای ارتباط نگیرد، اما به آسانی با خندهها، ترسها و دلاوریهای یک کاراکتر کارتونی مانوس میشود.
در زمانهای که جنگها از جبهههای نظامی به سنگرهای ادراکی کوچ کردهاند، حفظ هویت و روایت حقیقت، عین مقاومت است. مفهوم مقاومت در انیمیشن نباید به نمایش ادوات جنگی و تکرار کلیشههای خاکریز محدود بماند. مقاومت یعنی پافشاری بر کرامت انسان، عدالتخواهی، پاسداری از خانه و کاشانه در برابر تاریکی و دفاع از حقیقت. این مفاهیم خصلت مشترک تمام ابنای بشر هستند. اگر توانستیم روایت مظلومیت یک کودک، ویرانی یک خانه یا اراده پولادین یک ملت را در چارچوبی انسانی، پرکشش و سرشار از عاطفه تصویر کنیم، جهان در برابر آن سر تعظیم فرود میآورد. مقاومت وقتی در فرم جذاب هنری جاری شود، قلبها را فارغ از مرزهای جغرافیایی تسخیر میکند.
گنج پنهان روایتهای بومی
ما روی اقیانوسی بیپایان از اساطیر، افسانهها، حماسههای کهن و داستانهای شگفتانگیز تاریخی نشستهایم اما در ویترین فرهنگی خود دست به دامن الگوهای فرسوده دیگران شدهایم. شاهنامه، متون کهن پهلوانی، داستانهای کهن عرفانی و حوادث شگفتانگیز تاریخ معاصر، مملو از کهنالگوها و جذابیتهای بصری است که استودیوهای غربی برای دست یافتن به گوشهای از آنها داستانهای خیالی سرهم میکنند.
چرا دیو سپید، رستم، آرش، گردآفرید و سیاوش نباید در قالب جهانهای نوین بصری با طراحیهای امروزی جان بگیرند؟ در تاریخ معاصر، صدها چهره نامدار، دانشمند و مدافع وطن وجود دارند که روایت زندگی هر یک از آنان ظرفیت آن را دارد که به یک مجموعه داستانی و تجاری بزرگ و شناختهشده در سطح بینالملل بدل شود. مشکل اینجاست که ما این گنجینهها را یا دستنخورده گذاشتهایم یا چنان روایتشان کردهایم که شور و کشش دراماتیکشان از میان رفته است. هنرمند انیماتور باید آزادی عمل داشته باشد تا این میراث گرانبها را با نیازهای شناختی و زیباییشناختی کودک قرن بیستویکم بازآفرینی کند.
طلسم ناکامی زنجیره ارزش در صنایع سرگرمی
یکی از بزرگترین چالشهای اقتصاد فرهنگ در کشور، جزیرهای عمل کردن بخشهای گوناگون است. در ادبیات اقتصادی روز، فیلم فقط نوک کوه یخ به حساب میآید. بخش اصلی سودآوری و تثبیت فرهنگی از طریق زنجیره ارزش رقم میخورد؛ یعنی همان جایی که قهرمان داستان از پرده سینما بیرون میآید و به شکل اسباببازی، لباس، دفتر مشق و بازی رایانهای وارد زندگی روزمره کودکان میشود. کارتون نمایش داده میشود تا زمینه حضور فیزیکی کاراکتر در زندگی مخاطب فراهم شود.
کودک پس از خروج از سالن اکران، مایل است قهرمان داستان را در دست بگیرد، لباس او را بپوشد، بازی ویدئویی او را تجربه کند و اتاق خواب خود را با نشانههای او بیاراید. در کشور ما، این زنجیره از ابتدا گسسته طراحی شده است. تهیهکننده تمام سرمایه و تمرکز خود را صرف تولید فیلم میکند و پس از اتمام دوره اکران، کاراکتر به فراموشی سپرده میشود. صنعت اسباببازی، نوشتافزار، بازیسازی و تولید محتوای دیجیتال هیچ ارتباطی با استودیوهای انیمیشن ندارند. تا زمانی که این چرخه تجاری شکل نگیرد، نه سرمایهگذاری بخش خصوصی به درستی بازمیگردد و نه کاراکترها در حافظه جمعی نسل تازه ماندگار میشوند.
راهبردهای دگرگونی و رهایی از انفعال
برای خروج از این چرخه بسته و رسیدن به جایگاه شایسته در تراز جهانی، پیمودن چند مسیر ضروری است:
نخست، تشکیل اندیشکدههای فیلمنامهنویسی و قصه با حضور نویسندگان خلاق، روانشناسان کودک و جامعهشناسان. انیمیشن بدون قصه مستحکم، تنها نمایشی پر زرق و برق از تکنیک است که خیلی زود فراموش میشود. سرمایهگذاری باید پیش از ورود به فاز تولید بصری، روی کاغذ و پرورش ایده شکل گیرد.
دوم، اعتماد به اهل هنر در خلق قصه و شخصیت. نهادهای حامی باید نقش تسهیلگر و پشتیبان زیرساخت را بازی کنند و نگارش و آفرینش داستان را به دست خلاقان بسپارند؛ زیرا قهرمان باورپذیر و ماندگار تنها در فضایی رشد میکند که آزادی و اعتماد در آن جاری باشد.
سوم، راهاندازی شرکتهای تخصصی برای تجاریسازی کاراکترها. ایجاد هماهنگی میان تولیدکنندگان صنعتی، بازاریابان و استودیوهای هنری پیش از آغاز مرحله ساخت فیلم، تضمینکننده حیات مادی و معنوی شخصیتها در جامعه خواهد بود.
چهارم، چشم دوختن به بازارهای منطقهای و جهانی از همان روز اول نگارش طرح. تولیدی که صرفا با چشمانداز محدود درونمرزی کلید بخورد، از لحاظ اقتصادی توجیهپذیر نخواهد بود و در بازگشت سرمایه با موانع جدی روبهرو خواهد شد. جهان تشنه روایتهای تازه و فرمهای نوآورانه است و فرهنگ غنی ایرانی ظرفیت پاسخ به این عطش را در عالیترین سطح داراست.
پایان روزگار تعارف و آغاز رستاخیز اسطورهها
اکنون در نقطهای تعیینکننده از تاریخ فرهنگ تصویری کشور قرار گرفتهایم. نسل تازهای از هنرمندان ایرانی اثبات کردهاند در دشوارترین شرایط اقتصادی، با دست خالی و تکیه بر نبوغ و پشتکار، امکان آفرینش آثاری حیرتانگیز را دارند. رکوردهای شکسته شده در گیشهها نیز پیام روشنی دارد: ملت ایران، به ویژه کودکان و نوجوانان، مشتاق تماشای قصههای خود با بالاترین استانداردهای روز هستند.
روزگار تعارف و درنگ به سر آمده است. دنیای پیرامون با شتاب در حال شکلدهی به ادراک و ارزشهای نسل آینده است. اگر امروز با شجاعت به سوی بازآفرینی اسطورههای اصیل خود گام برنداریم و زبان قدرتمند، نافذ و سحرانگیز هنر پویانمایی را برای انتقال مفاهیم مقاومت و هویت ملی به کار نبندیم، فردا جز نظاره تسلیم ذهن و روان فرزندان این آب و خاک در برابر قهرمانان خیالی دیگران، چارهای نخواهیم داشت. رستاخیز قهرمانان گمشده ما تنها یک انتخاب هنری نیست؛ بلکه ضرورتی هویتی، تمدنی و تاریخی برای زنده ماندن نام و فرهنگ ایران در حافظه فردای جهان است.
نظر شما