آگاه: اظهارات اخیر عبدالله دوم، پادشاه اردن، درباره اینکه توسعهطلبیهای رژیم صهیونیستی بزرگترین تهدید برای امنیت منطقه و ملتهای آن است، واجد اهمیتی فراتر از یک موضعگیری دیپلماتیک معمولی است. این سخنان در شرایطی بیان میشود که رژیم صهیونیستی با تداوم جنگ در غزه، نقض مکرر حقوق فلسطینیان، سیاستهای اشغالگرانه در کرانه باختری و طرحهای توسعهطلبانه، عملا امنیت کشورهای منطقه را نیز تحت تاثیر قرار داده است. اهمیت این موضعگیری زمانی بیشتر میشود که بدانیم اردن یکی از کشورهایی است که طی دهههای گذشته روابط سیاسی و امنیتی نزدیکی با آمریکا و غرب داشته و ازجمله کشورهای عربی است که با رژیم صهیونیستی پیمان صلح امضا کرده است. اکنون پرسش اینجاست که چرا حتی پادشاه اردن نیز ناچار شده است به تهدیدی اعتراف کند که سالها تلاش میشد در سایه عادیسازی روابط و مناسبات امنیتی پنهان بماند؟
اعترافی فراتر از یک موضعگیری سیاسی
عبدالله دوم در تازهترین اظهارات خود، ضمن تاکید بر اینکه اردن در برابر تروریسم تسلیم نخواهد شد، تصریح کرده است که «هیچ راهی برای دستیابی به امنیت و ثبات در منطقه وجود ندارد، مگر آنکه حق ملت فلسطین برای برخورداری از سرزمین خود تامین شود.» او همچنین توسعهطلبیهای رژیم صهیونیستی را بزرگترین تهدید برای امنیت منطقه و ملتهای آن دانسته و با اشاره به تداوم فاجعه انسانی در نوار غزه، بر ضرورت توقف اقدامات تجاوزکارانه تلآویو تاکید کرده است. این اظهارات را نمیتوان صرفا در چارچوب حمایت لفظی از آرمان فلسطین ارزیابی کرد. وقتی پادشاه کشوری که از سال ۱۹۹۴ با رژیم صهیونیستی پیمان صلح دارد، صراحتا سیاستهای توسعهطلبانه این رژیم را تهدیدی علیه امنیت منطقه معرفی میکند، باید آن را نشانهای از افزایش نگرانی در میان دولتهای عربی نسبت به پیامدهای واقعی سیاستهای تلآویو دانست. اردن طی سالهای گذشته تلاش کرده است میان تعهدات ناشی از پیمان صلح و روابط راهبردی خود با آمریکا از یک سو و ضرورت حفظ جایگاه منطقهای و افکار عمومی داخلی از سوی دیگر توازن برقرار کند. با این حال، تحولات فلسطین و بهویژه جنگ غزه، هزینه سیاسی و اجتماعی این سیاست را افزایش داده است. در واقع، مسئله فلسطین برای اردن صرفا یک موضوع همبستگی عربی یا اسلامی نیست؛ بلکه با امنیت ملی، ساختار جمعیتی، ثبات سیاسی و تمامیت ارضی این کشور ارتباط مستقیم دارد. هرگونه تلاش برای کوچ اجباری فلسطینیان از سرزمینهای اشغالی، بهویژه کرانه باختری، میتواند مستقیما امنیت و ثبات اردن را با مخاطره مواجه کند.
از پیمان صلح و عادیسازی تا نگرانی از توسعهطلبی رژیم اسرائیل
یکی از مهمترین ابعاد سخنان عبدالله دوم، تناقض آشکاری است که میان واقعیتهای میدانی و تجربه چند دهه سیاست عادیسازی با رژیم صهیونیستی وجود دارد. اردن در سال ۱۹۹۴ با امضای پیمان وادیعربه به دومین کشور عربی تبدیل شد که بهصورت رسمی با رژیم صهیونیستی پیمان صلح امضا میکند. این توافق در آن زمان با وعدههایی درباره کاهش تنش، همکاری اقتصادی، ثبات مرزی و ایجاد زمینه برای حلوفصل مناقشه فلسطین همراه بود. با این حال، گذشت بیش از سه دهه نشان داده است که برقراری روابط رسمی با تلآویو لزوما به معنای کاهش تهدیدهای ناشی از سیاستهای این رژیم نیست. رژیم صهیونیستی نهتنها به اشغالگری پایان نداده، بلکه با گسترش شهرکسازی، تضعیف تشکیلات خودگردان فلسطین، محدود کردن حقوق فلسطینیان و طرح ایدههای مرتبط با کوچاندن اجباری آنان، نگرانیهای امنیتی کشورهای همسایه را افزایش داده است. در چنین شرایطی، این پرسش جدی مطرح میشود که دستاورد امنیتی پیمانهای صلح برای کشورهای عربی چه بوده است، وقتی طرف مقابل همچنان سیاستهایی را دنبال میکند که میتواند امنیت و حاکمیت ملی همان کشورها را تهدید کند؟ به نظر میرسد تجربه اردن، بار دیگر این واقعیت را آشکار کرده است که مسئله اصلی در غرب آسیا صرفا نبود روابط دیپلماتیک میان دولتها نیست، بلکه ماهیت اشغالگرانه و توسعهطلبانه رژیم صهیونیستی و نپذیرفتن حقوق ملت فلسطین است.
اردن؛ نگران سناریوی انتقال اجباری فلسطینیان
برای درک حساسیت مواضع پادشاه اردن باید به جایگاه جغرافیایی و سیاسی این کشور توجه کرد. اردن با کرانه باختری رود اردن مرز مشترک دارد و بخش قابلتوجهی از جمعیت آن را فلسطینیتبارها تشکیل میدهند. از اینرو، هرگونه تلاش برای انتقال اجباری فلسطینیان از سرزمینهای اشغالی به کشورهای همسایه، مستقیما امنیت ملی امان را تحت تاثیر قرار میدهد.
طرحهای مطرحشده در محافل سیاسی رژیم صهیونیستی درباره کوچاندن فلسطینیان، بهویژه پس از آغاز جنگ غزه، نگرانیهای جدی در اردن ایجاد کرده است. امان بارها اعلام کرده که با هرگونه کوچ اجباری فلسطینیان از غزه یا کرانه باختری مخالف است و چنین اقدامی را تهدیدی علیه امنیت و حاکمیت ملی خود میداند. از این منظر، تاکید عبدالله دوم بر اینکه حق ملت فلسطین برای برخورداری از سرزمین خود باید تامین شود، تنها یک موضع اخلاقی یا سیاسی نیست؛ بلکه بازتاب نگرانی عمیق اردن از پیامدهای پروژههای توسعهطلبانه رژیم صهیونیستی است. به بیان دیگر، آنچه امروز در فلسطین اشغالی جریان دارد، دیگر صرفا مناقشهای میان فلسطینیان و رژیم صهیونیستی نیست؛ بلکه به مسئلهای مرتبط با امنیت جمعی کشورهای منطقه تبدیل شده است.
خوشبینی به عادیسازی؛ واقعیتی که تلآویو زیر سوال برد
یکی از نکات قابل تأمل در این تحولات، فاصله گرفتن تدریجی برخی دولتهای عربی از خوشبینی اولیه نسبت به سیاست عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی است. طی سالهای گذشته، برخی دولتهای منطقه با این تصور که برقراری روابط اقتصادی و امنیتی با تلآویو میتواند به کاهش تنشها و ایجاد ثبات کمک کند، به سمت عادیسازی حرکت کردند. اما تحولات غزه و تداوم سیاستهای اشغالگرانه نشان داد که این محاسبات با واقعیتهای رفتاری رژیم صهیونیستی همخوانی ندارد. در این میان، مواضع اردن اهمیت ویژهای دارد؛ چراکه این کشور نهتنها با رژیم صهیونیستی رابطه رسمی دارد، بلکه از نظر جغرافیایی و امنیتی نیز بیش از بسیاری از کشورهای عربی در معرض پیامدهای سیاستهای توسعهطلبانه تلآویو قرار گرفته است.
البته نباید از نظر دور داشت که عبدالله دوم همچنان در چارچوب مناسبات راهبردی اردن با آمریکا و غرب حرکت میکند و سخنان اخیر او به معنای تغییر کامل رویکرد امان در قبال تلآویو نیست. اما همین موضعگیری صریح نشان میدهد که حتی متحدان سنتی غرب نیز نمیتوانند در برابر پیامدهای سیاستهای رژیم صهیونیستی سکوت کنند. در حقیقت، اگر تا دیروز برخی دولتهای عربی تصور میکردند با حفظ روابط سیاسی و امنیتی با تلآویو میتوانند از پیامدهای بحران فلسطین دور بمانند، امروز تحولات منطقه نشان داده است که توسعهطلبی اسرائیل مرزهای جغرافیایی و محاسبات دیپلماتیک را به رسمیت نمیشناسد.
تروریسم و امنیت منطقه؛ دو روی یک واقعیت
عبدالله دوم در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به حمله الکرک و تاکید بر اینکه تروریستها هیچ جایگاهی در جامعه اردن ندارند، بر ضرورت حفظ وحدت ملی و مقابله با جریانهای تروریستی تاکید کرده است. این بخش از اظهارات پادشاه اردن نیز در شرایط منطقهای کنونی قابل توجه است. تجربه سالهای گذشته نشان داده که ناامنی، مداخلات خارجی، جنگهای نیابتی و گسترش گروههای تروریستی چگونه میتواند ساختار سیاسی و اجتماعی کشورهای منطقه را تحت فشار قرار دهد. با این حال، مقابله با تروریسم زمانی میتواند به ثبات پایدار منجر شود که ریشههای سیاسی و امنیتی بحران نیز مورد توجه قرار گیرد. نمیتوان از امنیت منطقه سخن گفت، اما نسبت به اشغال سرزمینهای فلسطینی، کشتار غیرنظامیان، تخریب زیرساختهای حیاتی و تداوم سیاستهای تجاوزکارانه سکوت کرد. امنیت در غرب آسیا مفهومی بههمپیوسته دارد و هیچ کشوری نمیتواند خود را از پیامدهای بیثباتی در سرزمینهای همسایه مصون بداند. از همین رو، تاکید پادشاه اردن بر پیوند میان احقاق حقوق فلسطینیان و تحقق ثبات منطقهای، بیانگر واقعیتی است که طی دههها در محاسبات امنیتی برخی دولتها نادیده گرفته شده است.
آزمون صداقت برای دولتهای عربی
اکنون مهمترین پرسش این است که آیا موضعگیری صریح عبدالله دوم به اقدامات عملی در سطح منطقهای منجر خواهد شد یا در حد اظهارات سیاسی باقی میماند؟ اگر توسعهطلبی رژیم صهیونیستی واقعا بزرگترین تهدید برای امنیت منطقه است، مقابله با آن نمیتواند صرفا به صدور بیانیه و ابراز نگرانی محدود شود. توقف همکاریهایی که به تقویت سیاستهای اشغالگرانه کمک میکند، استفاده از ظرفیتهای دیپلماتیک و حقوقی بینالمللی، حمایت عملی از حقوق ملت فلسطین و مخالفت جدی با هرگونه کوچ اجباری، از جمله اقداماتی است که میتواند به مواضع اعلامشده معنا و اعتبار ببخشد. در این میان، کشورهای عربی با یک آزمون مهم مواجه هستند: آیا حاضرند منافع و امنیت جمعی خود را بر ملاحظات سیاسی و روابط ویژه با قدرتهای فرامنطقهای مقدم بدانند یا همچنان سیاستهای دوگانه را ادامه خواهند داد؟ برای جمهوری اسلامی ایران، این تحولات بار دیگر بر درستی این ارزیابی تاکید میکند که رژیم صهیونیستی صرفا تهدیدی علیه ملت فلسطین نیست، بلکه با دنبال کردن سیاستهای اشغالگرانه و توسعهطلبانه، امنیت و استقلال کشورهای منطقه را نیز هدف قرار داده است.
پایان توهم امنیت در سایه رژیم اسرائیل
اظهارات اخیر پادشاه اردن را باید در چارچوب تحولات عمیق غرب آسیا و آشکار شدن پیامدهای سیاستهای رژیم صهیونیستی تحلیل کرد. این سخنان اگرچه به معنای گسست اردن از پیمان صلح با تلآویو نیست، اما حامل یک پیام روشن است: حتی دولتهایی که سالها تلاش کردهاند با حفظ مناسبات رسمی و امنیتی با رژیم صهیونیستی، از تنشهای منطقهای فاصله بگیرند، اکنون با واقعیتی مواجه شدهاند که نمیتوان آن را نادیده گرفت. توسعهطلبی اسرائیل نهتنها امنیت فلسطینیان را از بین برده، بلکه نگرانی از گسترش بحران به کشورهای همسایه را نیز افزایش داده است. در چنین شرایطی، اعتراف پادشاه اردن به ماهیت تهدیدآمیز سیاستهای تلآویو، صرفنظر از انگیزههای سیاسی و ملاحظات داخلی آن، نشانهای مهم از فرسایش توهم امنیت در سایه عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی است. واقعیت آن است که امنیت پایدار در غرب آسیا از مسیر توافقهای پشت درهای بسته با رژیمی که همچنان بر اشغالگری و توسعهطلبی اصرار دارد، به دست نمیآید. تا زمانی که حقوق ملت فلسطین به رسمیت شناخته نشود و اشغالگری پایان نیابد، هیچ پیمان صلحی بهتنهایی قادر نخواهد بود منطقه را از چرخه بحران و ناامنی خارج کند. امروز عبدالله دوم نیز به زبانی دیگر همین واقعیت را بیان میکند؛ واقعیتی که جمهوری اسلامی ایران طی دهههای گذشته بر آن تاکید داشته است: مسئله فلسطین، مسئله امنیت تمام منطقه است و نمیتوان با نادیده گرفتن حقوق یک ملت، برای دیگر ملتها امنیت پایدار ساخت.
نظر شما