محمدجواد تندگویان

  • نفت، خون، خاک

    روایت وزیری که خاک جبهه را به صندلی ترجیح داد

    نفت، خون، خاک

    تقویم‌ها وزرا را با اتاق‌های آکوستیک، کت‌وشلوارهای اتوکشیده و نشست‌های اضطراری در پایتخت‌ها به خاطر می‌آورند؛ اما نفت در پاییز ۵۹، معنای دیگری از قدرت و حکمرانی را تجربه کرد. مردی ۳۰ ‌ساله با اورکت خاکی، درست ۴۰ روز پس از تکیه بر بالاترین مسند انرژی کشور، به جای صدور بیانیه‌های دیپلماتیک از تهران، دل به خط آتش زد تا نبض تپنده پالایشگاه آبادان در محاصره بعثی‌ها خاموش نماند. محمدجواد تندگویان نه یک تکنوکرات بی‌روح بود و نه سیاست‌مداری شیفته صندلی وزارت؛ او پیش از آنکه وزیر نفت باشد، راوی صامت فرهنگی اصیل، کتاب‌خوانی پیگیر و چریک کلماتی بود که صنعت نفت را امانت مردم می‌دانست، نه ابزار قدرت. نهم آبان‌، نه سالروز توقف یک وزیر، بلکه نقطه آغاز حماسه‌ای خاموش در دخمه‌های بعث است؛ اسارتی غریب که پیکر رنجور اما ایستاده او را به سند ماندگار شرف و وفاداری تبدیل کرد.