آگاه: یک سال اخیر نشان داد که اقتصاد و فرهنگ را نمیتوان از یکدیگر جدا کرد. بحران تورم و نارضایتیهای معیشتی مستقیما بر روحیه فرهنگی جامعه اثر گذاشت. جوانی که دغدغه کار و مسکن دارد، کمتر به فعالیتهای هنری و اجتماعی میپردازد و خانوادهای که درگیر هزینههای روزمره است، کمتر پذیرای پیامهای امیدآفرین خواهد بود. در این بستر، رسانههای معارض با هوشمندی کوشیدند مشکلات اقتصادی را به روایت «فروپاشی اجتماعی» پیوند دهند. از همینرو فرهنگ در سال نخست دولت چهاردهم بیش از هر زمان دیگری به میدان نبرد تبدیل شد. دولت تلاش کرد با برگزاری جشنوارههای فرهنگی، تقویت برنامههای امیدمحور در صداوسیما و حمایت از برخی پروژههای هنری، پاسخی به این شرایط بدهد؛ اما گستره بحران اقتصادی چنان وسیع بود که این اقدامات هنوز نتوانستهاند موازنه روایت را تغییر دهند.
با همه این دشواریها، نمیتوان منکر برخی موفقیتهای فرهنگی دولت شد. نخستین نقطه قوت، جسارت در بازگشت فرهنگ به سطح اولویتهای ملی بود. درحالیکه برخی دولتها فرهنگ را به حاشیه میرانند، دولت چهاردهم کوشید در بیانیهها و اقدامات نمادین خود، فرهنگ را در ردیف امنیت و اقتصاد قرار دهد. دومین نقطه قوت، توجه به نقش جوانان بود. از برنامههای آموزشی در دانشگاهها گرفته تا حمایت از تولیدات رسانهای دانشجویی، نشانههایی از رویکردی تازه دیده شد. سومین نقطه، تلاش برای پیوند فرهنگ داخلی با تحولات منطقهای بود؛ بهویژه در بازتاب جنگ ۱۲ روزه، دولت کوشید روح مقاومت و امید را با روایت ملی پیوند زند. هرچند این گامها هنوز محدود و نمادیناند، اما در فضای ناامیدی عمومی همانند جرقههایی روشن بودند.
با این همه، چالشها بسیار جدیتر از دستاوردهاست. بحران اقتصادی همچنان چون دیواری بلند در برابر هر سیاست فرهنگی ایستاده است. سیاستگذاران فرهنگی هنوز نتوانستهاند نشان دهند چگونه میتوان در شرایط دشوار معیشتی نیز امید و انسجام را زنده نگه داشت. ضعف دوم، ناهماهنگی میان دستگاههاست؛ هر وزارتخانه و سازمانی مسیر خود را میرود و خروجی، بیشتر شبیه مجموعهای پراکنده از پروژههاست تا راهبردی ملی. سومین ضعف، کمرنگ بودن حضور مردم و نخبگان مستقل در فرآیند تصمیمسازی است. تا وقتی هنرمند و دانشگاهی احساس کند صرفا اجراکننده سیاستهای دولتی است، مشارکت واقعی شکل نخواهد گرفت.
رهبر انقلاب در سال گذشته بارها بر امیدآفرینی و انسجام ملی تاکید کردند و فرهنگ را اصلیترین میدان این دو دانستند. از منظر ایشان، امید تنها از طریق بیان واقعیتها و پرهیز از سیاهنمایی حاصل نمیشود؛ بلکه باید آیندهای روشن و قابل باور به تصویر کشید. با این حال، در کارنامه یکساله دولت، این مطالبه هنوز با شکاف مواجه است. امیدی که در برخی برنامههای فرهنگی تبلیغ شد، بیشتر رنگی شعاری داشت و کمتر با زندگی روزمره مردم پیوند خورد. همچنین در عرصه انسجام ملی، دولت نتوانست بهطور کامل از دوگانهسازیهای اجتماعی جلوگیری کند. به بیان دیگر، مطالبه رهبری مبنی بر جهاد تبیین و امیدآفرینی، هنوز به سطح یک پروژه ملی بدل نشده است.
برای عبور از این وضعیت، دولت باید چند گام جدی بردارد. نخست، پیوند واقعی میان اقتصاد و فرهنگ را درک کند. برنامههای فرهنگی نباید جدا از مسائل معیشتی طراحی شوند؛ بلکه میتوان با روایتگری صادقانه و نشان دادن مسیرهای بهبود، امید را بازآفرینی کرد. دوم باید انسجام نهادی ایجاد شود؛ تشکیل ستادی ملی برای انسجام فرهنگی و اجتماعی میتواند جلوی موازیکاریها را بگیرد. سوم، باید از ظرفیت مردم بهره گرفت؛ جشنوارههای محلی، پویشهای مردمی و روایتهای خودجوش میتوانند بسیار اثرگذارتر از برنامههای رسمی باشند. چهارم، توجه ویژه به نسل جوان و آموزش مهارتهای روایتگری و سواد رسانهای ضروری است. و پنجم، استفاده از دستاوردهای منطقهای همچون مقاومت اسلامی باید با زبان هنر و رسانه به سرمایه اجتماعی داخلی تبدیل شود.
فرهنگ در سال نخست دولت چهاردهم، در میانه دو واقعیت متضاد قرار داشت؛ بحران اقتصادی و فشار بیرونی از یک سو و ظرفیتهای مردمی و منطقهای برای امیدآفرینی از سوی دیگر. اگر دولت بتواند با نگاهی جامع، اقتصاد و فرهنگ را به هم پیوند زند، مردم و نخبگان را در میدان مشارکت فعال سازد و روایتهای بزرگ منطقهای را به سرمایه ملی بدل کند، امید و انسجام ملی نه یک شعار، بلکه واقعیتی جاری خواهد شد. آینده فرهنگ ایران به میزان توانایی دولت در این بازسازی اعتماد و امید بستگی دارد.
۷ شهریور ۱۴۰۴ - ۱۴:۴۸
دکتر مریم جهانگیر، آگاه مسائل فرهنگی: امید، سرمایهای است که اگر در جامعهای خاموش شود، حتی بزرگترین پروژههای عمرانی و اقتصادی نیز به بار نخواهد نشست. انسجام ملی نیز همچون رشتهای نامرئی است که قطعات پراکنده هویت یک ملت را به هم متصل میکند. در سال نخست دولت چهاردهم، فرهنگ بیش از هر حوزه دیگری در معرض آزمون امید و انسجام بود. از یکسو بحرانهای اقتصادی و فشار معیشتی سایهای سنگین بر روح جامعه افکند و از سوی دیگر جنگ روایتها، تصویر آینده را مبهم جلوه داد. در چنین شرایطی، سیاست فرهنگی دولت وظیفهای خطیر بردوش داشت: تبدیل تهدیدهای بیرونی و درونی به بستری برای بازسازی سرمایه اجتماعی. پرسش محوری این است: تا چه اندازه موفق شد؟