آگاه: متعاقب پایان عصر جنگ سرد و قدم گذاشتن بازیگران به فرآیند جهانی شدن، تغییرات اساسی فراوانی در سطوح گوناگون نظام جهانی پدید آمد ولذا دستور کار، قواعد و شیوههای بازی را بهکلی متحول ساخت. وقتی سایه سنگین و هراسناک جنگ سرد از فراز جهان رخت بربست، ایالات متحده در مورد شیوه اعمال نفوذ و پیگیری اهداف هژمونیک خود با معضلی جدی مواجه شد؛ در این حالت، قدرت عظیم نظامی و تسلیحاتی که در درون این کشور انباشته شده بود، مجالی برای بروز و ظهور در عصر جدید پیدا نمیکرد. در حقیقت آمریکا حجم بسیار زیادی از کالایی را در اختیار داشت که بازارهای جهانی دیگر همچون گذشته خواهان آن نبودند. با از میان رفتن خطر کمونیسم که در تمام طول دوران جنگ سرد بهترین دستاویز سیاستمداران آمریکایی برای اتخاذ راهبردهای امنیتی و داغنگهداشتن تنور رقابتهای تسلیحاتی به حساب میآمد، دیگر آنها توجیه قابل پذیرشی برای استمرار مشی پیشین در یک محیط چندقطبی نداشتند. این دردسر بزرگ در سراسر دهه ۱۹۹۰ سد راه ایالات متحده شد. لذا باید برای خلاصی از تنگنای پدیدآمده، اقدامی عاجل میکرد و تغییر شگرفی را در روند حرکت جهان صورت میداد. فرصت طلایی برای اجرای این پروژه، در طلیعه هزاره سوم و با فروریختن برجهای دوقلوی تجارت جهانی فراهم آمد. حوادث بیسابقه یازدهم سپتامبر سال ۲۰۰۱، صرف نظر از اینکه حقیقتا با آگاهی و طرحریزی قبلی یا بدون اطلاع رهبران کاخ سفید به وقوع پیوست، بستر فراخی را فراروی آنان گسترانید تا با توجیه خطر تروریسم و بنیادگرایی، دوباره و به تأسی از دوران جنگ سرد، فضای بینالمللی را امنیتی و نظامی کنند و موضوعاتی را در صدر دستور کار سیاست جهانی قرار دهند که خود در آنها دست بالا را دارند. اما روند حوادث پس از یازدهم سپتامبر به رهبران کاخ سفید آموخت که هرگز قادر به تغییر چهره جهان و اعاده شرایط جنگ سرد نیستند. آنان بسیار کوشیدند تا همچون دهههای گذشته باز هم مسائل نظامی و امنیتی را در راس دستور کار سیاست جهانی خود بگنجانند، اما به محض اینکه گرد و غبار بهپاخاسته از انفجار برجهای دوقلو در دنیا فرونشست، مجبور شدند دوباره به تعامل با دیگر کنشگران بر اساس مدلهای اقتصاد سیاسی بینالملل تن دهند و اینجا بود که مسئله قدرت نرم و طراحی تهاجمهای نرم برای رسیدن به اهداف مطرح شد.
نکته حائز اهمیت اینجاست که در دو دهه گذشته توسعه شبکههای اجتماعی و رسانهای هم باعث شد تا این رویارویی نرم ابعاد و اشکال جدیدتر و مخربتری پیدا کند و امروز با این پدیدهها مواجه هستیم که به دلیل عدم تمرکز کافی و نداشتن دانش مناسب، سپرهای دفاعی قابل اتکایی در برابر جنگ روانی و ترفندهای نرم دشمنان طراحی نکردیم و اتفاقات ما را به این سو سوق میدهد که نتوانستیم به یک نقشه دفاعی و حتی پیش دستانه در این حوزه دست یابیم. این مسیر پر از مخاطره یک نکته اساسی دارد و آن این است که بیش از هر زمانی باید تصریح کنیم الگوی مقابله با بحرانهای نرم چیست و چرا افکار عمومی در برابر بمباران مداوم فکری و روحی دشمن بیدفاع افتاده است؟
۱۷ دی ۱۴۰۴ - ۲۲:۰۸
کد خبر: ۱۹٬۵۰۱
در طول تاریخ روابط بینالملل تا پایان جنگ سرد، کاربرد قدرت نظامی همیشه شیوه غالب و جاافتاده قدرتمندان جهان بود برای اعمال نفوذ و تحمیل ارادهشان بر دیگران. طبعا کشورهایی مانند بریتانیا در قرن نوزدهم و ایالات متحده آمریکا پس از جنگ جهانی دوم که از این حیث بر همتایان خود برتری داشتند، همواره از بیشترین ظرفیت برای تصاحب جایگاه هژمونی برخوردار بودند. در دوران جنگ سرد صاحبنظران برای مشروع و طبیعی و اجتنابناپذیر جلوه دادن کاربرد قدرت نظامی با هدف تامین نظم و امنیت، به ارائه توجیهاتی علمی پرداختند. آنان همچنین دستور کار سیاست جهانی را حول محور موضوعات حاد نظامی-امنیتی تنظیم کردند.
نظر شما