۱۷ دی ۱۴۰۴ - ۲۳:۰۵
کد خبر: ۱۹٬۵۱۹

در چشم‌انداز معاصر روابط بین‌الملل، «جنگ نرم» به‌عنوان یکی از محورهای بنیادین در جنگ‌های هیبریدی، جایگاهی حائز اهمیت در طراحی راهبردهای قدرت پیدا کرده است.

جنگ پس‌ از جنگ

آگاه: در این چارچوب، «قدرت نرم» به توانایی بازیگران سیاسی برای اعمال نفوذ از رهگذر جاذبه‌های فرهنگی، ارزشی و گفتمانی اشاره دارد؛ تاثیری که بدون توسل به اجبار یا استفاده مستقیم از زور صورت می‌گیرد. جوزف نای، نظریه‌پرداز برجسته آمریکایی، این مفهوم را مبتنی بر ظرفیت بازیگران برای شکل‌دهی ترجیحات دیگران ازطریق منابع غیرمادی می‌داند؛ به گونه‌ای که آنها بتوانند اهداف خویش را نه از راه تهدید و تطمیع بلکه از مسیر اقناع و اعتمادسازی پیش ببرند.
پیوستگی ذاتی میان قدرت نرم و قدرت هوشمند، نشانه‌ای از تعامل و درهم‌تنیدگی ابزارهای سخت و نرم در عرصه سیاست جهانی است. «قدرت هوشمند» در تعریف نای و آرمیتیج، راهبردی جامع برای به‌کارگیری همزمان توان نظامی و اقتصادی در کنار عناصر فرهنگی، رسانه‌ای و دیپلماتیک است تا مجموعه‌ای از اهداف ژئوپلیتیک تحقق یابد. در این میان، نقش دانش و زیرساخت‌های مبتنی بر اقتصاد دانایی اهمیتی فزاینده می‌یابد، زیرا تسلط بر جریان اطلاعات و روایت‌ها، نوعی قدرت محسوب می‌شود. از این رو، رقابت امروز میان دولت‌ها اغلب صرفا بر سر منابع مادی نیست، بلکه حول محور تسخیر حقیقت، روایت‌سازی و شکل‌دهی به ادراک عمومی جریان دارد.
با این ملاحظات، جنگ نرم در روزگار حاضر را می‌توان پیکار مداومی در عرصه ذهن‌ها و باورها دانست. هدف این جنگ نه اشغال جغرافیایی بلکه دگرگونی تدریجی نظام‌های ارزشی، نگرشی و فکری در جوامع هدف است. این فرایند به کمک طراحی گزاره‌های ارتباطی پیچیده، بازنمایی جذاب از چهره خودی و تحریف کنترل‌شده واقعیت رقیب دنبال می‌شود؛ تا در نهایت، سرمایه اجتماعی و انسجام روانی مخاطب تضعیف شود و احساس امید یا اعتماد عمومی در جامعه هدف فروکاهد.

ابزارهای جنگ نرم در عصر جدید
در جنگ نرم معاصر، یکی از برجسته‌ترین مؤلفه‌ها «مهندسی ترس» است. رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی با برجسته‌سازی دوگانگی‌های «ثروت دربرابر فقر» و نمایش پیامدهای منفی اقتصادی، احساس ناامنی مالی و اضطراب جمعی را به شکل سازمان‌یافته گسترش می‌دهند. این هراس اجتماعی معمولا از مسیر روایت‌های اغراق‌آمیز درباره رکود، سقوط ارزش پول ملی، صعود قیمت کالاها یا بحران‌های درآمدی تقویت می‌شود و گاهی افراد را به‌سمت رفتارهای تشدیدکننده نابسامانی‌های اقتصادی مانند سرمایه‌گذاری افراطی در بازار طلا و ارز سوق می‌دهد.
در کنار مهندسی ترس، فرآیندهایی همچون شایعه‌پراکنی، تردیدافکنی و روایت‌سازی هدفمند، دیگر ابزارهای اصلی در ساخت و جهت‌دهی به افکار عمومی به شمار می‌آیند. روایت‌های طراحی‌شده معمولا با دو رویکرد عمل می‌کنند: از یک‌سو با اغراق در ضعف‌ها و نارسایی‌های داخلی جامعه‌ هدف و از سوی دیگر با بازنمایی چهره‌ای مظلوم از دشمن و مشروع جلوه دادن اقدامات او. در این میان، شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های فراملی نقش تسهیل‌گر و هماهنگ‌کننده‌ای دارند. آنها نه ‌تنها موجب گسترش سریع پیام‌ها و مضامین می‌شوند، بلکه فضاهایی برای بازتولید روایت‌های جایگزین و تقویت احساس جمعی میان پیروان ایجاد و نقشی بسیار موثر در تداوم عملیات روانی ایفا می‌کنند.
از دیگر شاخص‌های مهم در منطق جنگ روانی نوین، سرمایه‌گذاری‌های کلان اقتصادی و فرهنگی است. آموزش نیروهای امنیتی، ماموریت‌های به ظاهر انسان‌دوستانه یا طرح‌های فرهنگی، همگی جلوه‌هایی از هزینه‌های عظیم در چارچوب مهندسی ادراکات عمومی‌اند. هدف اصلی چنین سیاست‌های خصمانه‌ای نه صرفا کمک و تعاون بلکه ساختن تصویری مطلوب از قدرت مداخله‌گر و افزایش مشروعیت حضور آن در صحنه‌های راهبردی است. در ترکیب با مهندسی ترس و روایت‌سازی، این نوع مداخلات شبکه‌ای پیچیده از فشار ذهنی و تغییر تدریجی نگرش اجتماعی را ایجاد می‌کند که در نهایت به تثبیت منافع ژئوپلیتیکی قدرت‌های بزرگ می‌انجامد.
جنگ روایت‌ها در دوره پساجنگ سخت در مرحله‌ پس از درگیری‌های نظامی، میدان رقابت از عرصه فیزیکی به سطح ادراکات و بازنمایی‌ها منتقل می‌شود. در این فضا، بازیگران شکست‌خورده یا حتی پیروز، می‌کوشند با بازتعریف روایت‌ها، معنا و جهت رخدادها را به سود خود بازسازی کنند. یکی از شیوه‌های رایج در این روند، تحریف گزینشی واقعیت‌ها و بازنمایی وارونه‌ نتایج جنگ است؛ به‌گونه‌ای که پیروزی‌ها و فداکاری‌های جامعه هدف به حاشیه رانده شده و در مقابل، تصویری مظلوم یا قربانی‌گونه از دشمن القا شود. پیامد چنین فرآیندی، ایجاد فاصله‌ای تدریجی میان واقعیت‌های عینی و برداشت عمومی است؛ شکافی که انسجام اجتماعی و اعتماد ملی و بین‌المللی را فرسوده خواهد کرد. در کنار این سازوکار ادراکی، بهره‌گیری از افکار عمومی جهانی به‌عنوان اهرمی فشارآور، جایگاه مهمی در جنگ روایت‌ها دارد. قدرت‌های بزرگ با اتکا به رسانه‌های فراملی و شبکه‌های دیپلماسی عمومی، می‌کوشند نظام معنایی جهانی را به گونه‌ای سامان دهند که اقدامات خود مشروع و اخلاقی جلوه کند، در حالی که رفتار طرف مقابل را غیرانسانی و تهدیدآمیز بازنمایی کنند. اعمال چنین فشاری، علاوه‌بر تضعیف تصویر بین‌المللی رقیب، می‌تواند روحیه‌ مقاومت و امید اجتماعی در داخل جامعه هدف را نیز کاهش دهد و شرایط لازم برای تحقق اهداف بلندمدت قدرت‌های فعال در عرصه جنگ نرم را فراهم سازد.

کلام پایانی
در شرایط کنونی، جنگ نرم میدان نبردی در سطح ذهن‌ها و نظام‌های باور محسوب می‌شود. کنشگران این عرصه، به‌جای رویارویی مستقیم، با خلق، بازتولید و تزریق روایت‌ها، تردیدها و شایعات هدفمند، می‌کوشند بنیان ادراکی و روانی جوامع هدف را دگرگون سازند. بهره‌گیری از شبکه‌های رسانه‌ای پیچیده، تصویرسازی‌های جذاب و تدبیرهایی مبتنی بر مهندسی ترس، سبب می‌شود سطح اعتماد و امید عمومی به‌تدریج فرسوده شود. دستاور نهایی چنین فرایندی برای حکومت‌های خصمانه، بی‌اعتبار ساختن توان ملی، تضعیف باور به آینده و سست‌کردن اعتماد نسبت به نهادهای حاکمیتی کشور هدف است؛ امری که بستر لازم را برای نفوذ تدریجی و تحمیل اراده‌ بیرونی فراهم می‌کند.
برای رویارویی موثر با این پدیده، درک دقیق سازوکارها و مؤلفه‌های آن ضرورتی انکارناپذیر است. شناخت الگوهایی همچون مهندسی ترس، تردیدافکنی، روایت‌سازی و فشار افکار عمومی جهانی، شرط اولیه در طراحی راهبردهای مقاوم‌سازی ذهنی به‌شمار می‌آید. برخورداری از تحلیل جامع، تقویت سواد رسانه‌ای و ایجاد بستری برای تاب‌آوری روانی و فرهنگی جامعه، از اصلی‌ترین راه‌های مصون‌سازی دربرابر این نوع تهدید است. در این مسیر، ارتقای آگاهی عمومی، بهره‌مندی هوشمندانه از ظرفیت رسانه‌های بومی، فعال‌سازی نخبگان فکری و فرهنگی و بازنمایی صادقانه‌ دستاوردها و توان داخلی بدون افراط یا تبلیغ‌زدگی، از مهم‌ترین پایه‌های مقابله با جنگ نرم و حفظ ثبات اجتماعی و ملی محسوب می‌شوند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.