۷ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۲:۲۳
کد خبر: ۲۰٬۷۳۲
جنگ تمام‌عیار اقتصادی

آگاه

از «تغییر رفتار» تا «بلعیدن»؛ تحول یک استراتژی
بیان رهبر انقلاب اسلامی مبنی بر هدف نهایی آمریکا برای «بلعیدن ایران» (خامنه‌ای، ۱۴۰۴)، کلیدواژه‌ای تحلیلی برای فهم عمق تقابل است. این گزاره، فراتر از تغییر سیاست‌های جزئی، بر عزمی ساختارشکن برای نفوذ یا تخریب حاکمیت ملی دلالت دارد. تجربه چهار دهه گذشته نشان می‌دهد رویکرد آمریکا به‌تدریج از «تغییر رفتار» به «تغییر رژیم» و در نهایت به ایجاد حداکثر فشار برای فلج کردن اقتصاد و ایجاد نارضایتی گسترده اجتماعی تبدیل شده است. این یادداشت با تمرکز بر محور اقتصادی، به واکاوی مستند مکانیسم‌های این جنگ ترکیبی و تحلیل ارتباط علی بین فشار خارجی و تشدید چالش‌های معیشتی می‌پردازد.

۱. واکاوی مکانیسم‌های فشار اقتصادی خارجی
استراتژی فشار حداکثری آمریکا، مبتنی بر سه رکن اصلی است که هر یک به‌طور مستقیم معیشت مردم را نشانه رفته است:
تحریم‌های هوشمند و هدف‌گیری بخش‌های حیاتی: تحریم‌های بخش نفت و گاز به‌عنوان شریان اصلی درآمد ارزی ایران، نمونه‌ای کلاسیک است. بر اساس گزارش‌های وزارت خزانه‌داری آمریکا، هدف از تحریم‌های نفتی تحت قوانینی مانند «قطعنامه ۱۳۲۲۴» (خزانه‌داری آمریکا، ۲۰۱۸)، کاهش درآمدهای صادراتی ایران به نزدیک صفر اعلام شده است. این اقدام، مستقیما بر بودجه عمومی، ارزش پول ملی و در نتیجه قدرت خرید مردم تاثیر گذاشت. تحریم‌های بخش بانکی و مالی (مانند قطع ارتباط با سوئیفت) نیز نقل و انتقالات دارویی و غذایی را با مشکل مواجه کرد، به‌گونه‌ای که حتی گزارش‌های سازمان ملل نیز بر تاثیر منفی تحریم‌ها بر دسترسی به کالاهای اساسیی تاکید کرده‌اند 
(گزارشگر ویژه سازمان ملل، ۲۰۱۹).
جنگ روانی علیه سرمایه‌گذاری: مقامات آمریکایی به‌طور سیستماتیک با هشدار دادن به شرکت‌ها و کشورهای دیگر درباره «ریسک‌های فزاینده» همکاری با ایران، فضای بی‌ثباتی و هراس ایجاد کرده‌اند. برای نمونه، برایان هوک، نماینده ویژه وقت آمریکا در امور ایران، صراحتا در سال ۲۰۱۹ اعلام کرد: «ما به شرکت‌های اروپایی هشدار می‌دهیم که با ایران تجارت نکنند؛ زیرا این تجارت ریسک بسیار بالایی دارد» (هوک، ۲۰۱۹). این بیانات، فراتر از یک هشدار حقوقی، به‌عنوان یک ابزار روانی برای منزوی کردن اقتصادی ایران و جلوگیری از جریان سرمایه و فناوری به کار گرفته شد.

۲. تحلیل ارتباط علی: از فشار اقتصادی تا ناآرامی اجتماعی
ارتباط بین تشدید تحریم‌ها و بروز نارضایتی‌های اجتماعی، امری تصادفی نیست. یک مطالعه تطبیقی دوره‌های زمانی، این همبستگی را آشکار می‌سازد:
دوره ۱۳۹۸-۱۳۹۷ (۲۰۱۹-۲۰۱۸): خروج یک‌جانبه آمریکا از برجام در اردیبهشت ۱۳۹۷ و اعمال تحریم‌های فلج‌کننده نفتی و بانکی موسوم به «فشار حداکثری»، شوک اقتصادی عمیقی ایجاد کرد. نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه از حدود ۱۰ درصد در فروردین ۱۳۹۷ به بیش از ۵۰ درصد در فروردین ۱۳۹۸ رسید (مرکز آمار ایران، ۱۳۹۸). کاهش شدید درآمدهای ارزی، کاهش ارزش ریال و افزایش ناگهانی قیمت کالاهای اساسی را در پی داشت. این شرایط اقتصادی سخت، یکی از زمینه‌های مهم در بروز ناآرامی‌های آبان ۱۳۹۸ بود که رهبر انقلاب نیز در تحلیل آن، به «دشمنی که از بیرون فشار می‌آورد تا ملت را به ستوه بیاورد» اشاره کردند (خامنه‌ای، ۱۳۹۸).
هدف‌گذاری استراتژیک: اسناد و بیانات رسمی مقامات آمریکایی، استفاده از فشار اقتصادی به‌عنوان اهرمی برای ایجاد تغییر سیاسی در ایران را صراحتا تایید می‌کنند. مایک پمپئو، وزیر خارجه وقت آمریکا، در سخنرانی‌ای در سال ۲۰۱۸ چارچوب ۱۲ ماده‌ای خود برای ایران را ارائه داد و گفت: «تحریم‌ها تا زمانی ادامه خواهد یافت که ایران رفتار خود را تغییر دهد» (پمپئو، ۲۰۱۸). این «تغییر رفتار»، طبق تفسیر مقامات آمریکایی، شامل تغییر در سیاست‌های منطقه‌ای و موشکی ایران می‌شد که به‌نوعی به ساختار حاکمیت ملی مرتبط است. حتی جان بولتون، مشاور امنیت ملی وقت، در گفت‌وگویی تلویحا به هدف نهایی اشاره کرد: «سیاست ما تغییر رژیم در ایران نیست، اما ما امیدواریم که رژیم خودش تغییر کند» (بولتون، ۲۰۱۸). این گفتمان، فشار اقتصادی را به ابزاری برای دامن زدن به نارضایتی داخلی و در نهایت ایجاد دگرگونی سیاسی تبدیل می‌کند.

۳. سرنوشت محتوم: مقاومت اقتصادی و ناکامی پروژه بلعیدن
اگرچه فشارهای اقتصادی آمریکا آسیب‌های جدی به معیشت مردم وارد کرده و فضای کسب‌وکار را پیچیده کرده است، اما پروژه «بلعیدن ایران» با مقاومت چندلایه‌ای مواجه شده که سرنوشت محتوم آن را شکست ترسیم می‌کند:
انعطاف‌پذیری و تطبیق اقتصاد: اقتصاد ایران، باوجود تمام مشکلات، با مکانیسم‌هایی مانند توسعه تجارت مرزی، تقویت تولید داخلی در برخی حوزه‌ها (مانند محصولات کشاورزی و دارویی) و ایجاد کانال‌های مالی جایگزین، در حال تطبیق با شرایط است. کاهش وابستگی بودجه به نفت (اگرچه هنوز کامل نیست) نمونه‌ای از این انعطاف‌پذیری اجباری است. هزینه‌های استراتژی برای آمریکا: این سیاست فشار حداکثری، برای خود آمریکا نیز هزینه‌های سیاسی و امنیتی داشته و باعث ایجاد شکاف با متحدان اروپایی و بی‌اعتباری در عرصه بین‌المللی شده است. ناتوانی در ایجاد اجماع جهانی علیه ایران، محدودیت ذاتی این استراتژی را نشان می‌دهد.
پایداری اجتماعی: تجربه سال‌های اخیر نشان داده که اگرچه مشکلات معیشتی می‌تواند به نارضایتی بینجامد، اما این نارضایتی لزوما و به سادگی به پذیرش خواسته‌های دشمن خارجی تبدیل نمی‌شود. حس ملی‌گرایی و بی‌اعتمادی عمیق به نیات آمریکا، عاملی بازدارنده در دستیابی به اهداف تغییر رژیم از طریق فشار اقتصادی بوده است.

آینده تقابل اقتصادی
استراتژی اقتصادی آمریکا علیه ایران، فراتر از یک ابزار دیپلماتیک، به سلاحی در یک جنگ ترکیبی تمام‌عیار تبدیل شده که معیشت طبقات متوسط و ضعیف را هدف گرفته تا از طریق ایجاد نارضایتی گسترده، به اهداف سیاسی خود دست یابد. اسناد و بیانات رسمی مقامات آمریکایی، پیوند مستقیم بین فشار اقتصادی و هدف تغییر رفتار یا ساختار در ایران را آشکار می‌سازد. با این حال، مقاومت اقتصاد ایران از طریق سازگاری نسبی، هزینه‌های فزاینده این استراتژی برای خود آمریکا و پایداری اجتماعی در ایران، نشان‌دهنده ناکامی محتوم پروژه «بلعیدن» است. آینده این تقابل، نه در تسلیم یک طرف، بلکه در تداوم یک مقاومت سخت و هوشمندانه در کنار تحمل فشارهای طاقت‌فرسا ترسیم می‌شود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.