آگاه: در این میان انسانها بنا به جایگاه و پایگاه فرهنگی و اجتماعی خود این شوق و ذوق را هرکدام به شیوهای با دیگران در میان مینهند، یکی با نثر، یکی با نظم، یکی با آواز، یکی با موسیقی، یکی با نقاشی و هر کسی به فراخور دانش و سواد در این راه گام میزند. در تاریخ پرفراز و نشیب فرهنگ و ادب پارسی صدها تن به هنرپروری پرداختهاند.
مرا ارج ایران بباید شناخت
بزرگ آنکه با نامداران بساخت
چو ایران نباشد تن من مباد
بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
همه سر به سر تن به کشتن دهیم
از آن به که کشور به دشمن دهیم
دریغ است ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود
(شاهنامه)
از دیگر اشعاری که درباره ایران سروده شده، قطعهای است از محمدعلی بن ابیطالب، متخلص به حزین لاهیجی (۱۱۰۳-۱۱۸۰ ق) سخنور نامی ایران در سده دوازدهم با نام «صفت ممالک بهشت نشان ایران» که چنین و به زیبایی از ایران نام برده است:
بهشـت برین است ایران زمین
بسیطش سلیمان و شان را نگین
بهشـت برین باد جـان را وطن
مبادا نـگین در کـف اهــرمـن...
یا فرخی یزدی (۱۲۶۴-۱۳۱۸ ش) سخنور پاکباز ایرانی که بارها در دیوان خود از ایران و ایرانی نام برده و سرانجام سر در راه وطن نهاده میگوید:
مادر ایران نشد از مرد زادن عقیم
کان زن فرخنده را، فرزانه فرزندیم ما
ارتقای ما میسر میشود با سوختن
برفراز مجمر گیتی چو اسفندیم ما
یا حسین پژمانبختیاری (۵ آذر ۱۲۷۹ – ۳ آذر ۱۳۵۳) مترجم، نویسنده، ترانهسرا و سخنور معاصر که گوید:
اگر ایران به جز ویرانسرا نیست
من این ویرانسرا را دوست دارم
اگر تاریخ ما افسانه رنگ است
من این افسانهها را دوست دارم
یا ابوالقاسم عارفقزوینی (۱۲۵۹ قزوین – ۲ بهمن ۱۳۱۲ ش همدان) سخنور و موسیقیدان نامدار ایرانی دوران قاجار و پهلوی که در غزلی از شکوه و بزرگی ایران چنین یاد میکند:
بزرگی است و شرافت مرام ایرانی
کـه باد باده عـزت بـه جام ایـرانی
به احترام سخن گو، مگر نمیبینی
نگاه داشت جهان احتـرام ایـرانی
و ترانهای به یاد ماندنی از ابوالقاسم الهامی (لاهوتی) (۲۰ مهر ۱۲۶۴ در کرمانشاه – ۲۵ اسفند ۱۳۳۵ در مسکو) سخنور و روزنامهنگار نامی معاصر در وصف میهن:
تنیده یـاد تو در تار و پودم میهن، ای میهن
بود لبریز از عشقت وجودم، میهن ای میهن
تو بودم کردی از نابودی و با مهر پروردی
فدای نام تو بود و نبودم، میهن ای میهن...
و مهدی اخوان ثالث (م. امید) (۱۰ اسفند ۱۳۰۶ در مشهد – ۴ شهریور ۱۳۶۹ در تهران) سخنور و نویسنده معاصر ایران که با شوقی تمام میگوید:
ز پوچ جهان هیچ اگر دوست دارم
تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم
تو را ای کهن پیر جاوید برنا
تو را دوست دارم، اگر دوست دارم
تو را ای گرانمایه دیرینه ایران
تو را ای گرامی گهر دوست دارم
تو را ای کهن بوم زادبوم بزرگان
بزرگ آفرین نامور دوست دارم...
۱۰ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۲:۵۱
کد خبر: ۲۰٬۷۷۷
دلبستگی و وابستگی به زاد و بوم، ریشه در رگ و پوست و خون هر انسانی دارد و چنان این دلبستگی با آدمی تنیده شده که انگار با جداییاش، روح هم از بدن جدا خواهد شد؛ چنانکه انسانهای بیریشه چنیناند.
نظر شما