آگاه: تاریخ سیاسی جهان همواره با منطق فیزیک و حذف فیزیکی مهندسی شده است. در دکترینهای کلاسیک امنیت بینالملل و تئوریهای نوین پدافندی ضربه به مرکز ثقل در یک ساختار ایدئولوژیک باید به فروپاشی بدنه یا دست کم سکته عمیق حاکمیتی منجر شود؛ اما آنچه در اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد و اکنون در فروردین ۱۴۰۵ به یک واقعیت صلب میدانی بدل شده یک بنبست تئوریک بزرگ برای تمام اندیشکدههای پدافندی غرب و تحلیلگران حوزه نفوذ است. آنها با یک مدل ریاضی خطی به نام قطع رأس یا همان ضربه به سر وارد معرکه شدند اما با واقعیتی در لایههای زیرین جامعه ایران روبرو شدند که میتوان آن را دکترین بقای متکثر نامید. وضعیتی که در آن قدرت در تار و پود یک آرمان ملی و مذهبی تکثیر شده است و هر نقطه از این پیکره خود به یک کانون تصمیمسازی و اراده بدل شده است.
در تحلیل دقیق رفتارشناسی رهبری جدید و پیشبینیهای خیرهکنندهای که در همین بازه کوتاه زمانی ارائه شده یک مانیفست استراتژیک بسیار روشن دیده میشود؛ رهبری جدید برخلاف تصور واشنگتن و تلآویو که گمان میکردند، ایران پس از ضربه سخت ۲۸ فوریه در لاک دفاعی فرو رفته و وارد دوران فترت سیاسی یا انفعال دیپلماتیک میشود از مفهومی رونمایی کرد که میتوان آن را گذار از بازدارندگی به هجمه تمدنی نامید. پیشبینی جازم ایشان مبنی بر فروپاشی درونی رژیم صهیونیستی یک تحلیل استنادی دقیق از وضعیت گسستهای اجتماعی در اراضی اشغالی و پدیده مهاجرت معکوس نخبگان و فرار بیسابقه سرمایههای تکنولوژیک از حیفا و تلآویو است. تحلیل دقیق ایشان نشان میدهد که دشمن در حال مصرف کردن آخرین ذخایر راهبردی خود برای بقای میان مدت است در حالی که ایران با یک جراحی بزرگ در ستاد فرماندهی خود به یک انسجام ساختاری جدید و فولادین دست یافته است که در آن خون به عنوان کاتالیزور حرکت و اتحاد عمل میکند و این همان چیزی است که محاسبات مادی از درک آن عاجزند.
از منظر روانشناسی سیاسی و جامعهشناسی بحران، ضربهای که ایران در اواخر سال گذشته دریافت کرد، در هر ساختار سیاسی مرسوم دیگری در جهان میتوانست به یک ترومای ملی و فروپاشی روانی بدنه اجتماعی و گسست میان حاکمیت و مردم منجر شود اما چرا در ایران عکس این فرضیه صادق شد، پاسخ در لایه عمیق پیوند امت و امام نهفته است که برای عقلانیت مادی غرب غیرقابل ترجمه و فهم است. در این تفکر شهادت یک ایستگاه پایانی در زمانبندی دنیوی نیست بلکه یک سوخترسانی کوانتومی به کالبد جامعه است. پیشبینی رهبر جدید درباره پیروزی نهایی برپایه رصد فرسایش هژمونی سخت آمریکا در منطقه استوار است. ایشان به درستی اشاره کردند که حضور فیزیکی ایالات متحده در منطقه پس از تجاوز اخیر به لایهای از آسیبپذیری مطلق رسیده است که در هفت دهه اخیر سابقه نداشته است. امروز هر پایگاه نظامی در منطقه یک گروگان استراتژیک در دستان ارادههای پولادین محور مقاومت است که با هر اشارهای میتواند به جهنمی برای اشغالگران تبدیل شود و این تغییر موازنه قدرت یک حقیقت غیرقابل انکار است.
نکته بدیع و لایهبرداری شده در تحلیلهای اخیر رهبری متمرکز بر این حقیقت است که جنگ فعلی لزوما در مرزهای جغرافیایی و تبادل آتش موشکی تمام نمیشود. ایشان با نگاهی حکیمانه تبیین کردند که فتح نهایی در میدان شناخت و ادراک رقم میخورد. دشمن میخواست با حذف فیزیکی قله احساس یتیمی و استیصال و انسداد راه را در بدنه جامعه تزریق کند اما با پدیدهای مواجه شد که در آن هر فرد خود را یک گره فعال در هندسه نوین قدرت میبیند. انتقال قدرت در ۱۷ اسفند ثابت کرد که نرمافزار ولایت فقیه یک سیستم توزیع شده است که با حذف یک مرکز در گرههای دیگر با فرکانس بالاتری بازتولید میشود؛ این یعنی انتقام جوهر از کالبد جایی که آرمان شهید از حضور فیزیکی او برای محاسبات دشمن خطرناکتر و غیرقابل پیشبینیتر میشود و این همان منطقی است که دشمن را در شطرنج سیاسی منطقه کیش و مات کرده است.
ما امروز در بهار ۱۴۰۵ در حال تجربه کردن یک رستاخیز معنایی بزرگ هستیم. پیشبینیهای رهبری جدید درباره افول صاعقهوار قدرتهای مادی در برابر قدرتهای نوین معنامحور اکنون از یک گزاره الهیاتی به یک فکت سیاسی در معادلات جهانی تغییر ماهیت داده است. برخلاف تحلیلهای سطحی رسانههای عبری و عربی که ایران را در موضع انزوا میدیدند واقعیتهای میدانی نشان میدهد که جبهه مقاومت تحت فرماندهی جدید به یک بلوغ عملیاتی بیبازگشت رسیده است. در این مرحله پاسخها نه بر اساس هیجانزدگی عاطفی بلکه بر مبنای هزینهتراشی سیستماتیک برای بقای دشمن طراحی میشود؛ این همان نقطهای است که اتاقهای فکر پنتاگون از آن وحشت دارند. مواجهه با یک قدرت عاقل و روشمند و در عین حال بیباک که مرگ را نه یک تهدید بلکه پیشران پیروزی میداند و این روحیه جدید در رگهای تمامی مجاهدان منطقه جاری شده است.
۱۹ فروردین ۱۴۰۵ - ۲۲:۵۱
کد مطلب: ۲۱٬۲۸۷
نظر شما