۲۱ فروردین ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۲
کد مطلب: ۲۱٬۳۲۰

یکی از نتایج سومین جنگ تحمیلی دشمنان علیه ایران عزیز، پایان سیطره دلار بر معاملات جهانی بود. این جنگ تحمیلی، افسانه پترودلار را فروپاشاند. آمریکا طی ۶۰ سال اخیر به‌واسطه افسانه پترودلار و الزام به معاملات نفتی با دلار، توانسته بود قدرت اقتصادی دنیا شود، اما حالا دیگر خبری از این سیطره نیست و جهانیان در حال جایگزینی دلار با ارزهای مرجع دیگری هستند.

سقوط آزاد دلار

آگاه: مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، اعتراف کرده است که در پنج سال آینده نیازی به صحبت از تحریم‌ها نخواهیم داشت، زیرا آن‌قدر کشورهای زیادی با ارزهایی غیر از دلار معامله خواهند کرد که ما توانایی تحریم آنها را نخواهیم داشت. در حال حاضر نگرانی اصلی آمریکا به باد رفتن حیثیت سیاسی یا نظامی این به اصطلاح ابرقدرت در نتیجه شکست از ایران نیست؛ بلکه نگرانی اصلی واشنگتن، از بین رفتن مرجعیت مبادله‌ای دلار است. دولت فدرال آمریکا حدود ۴۰ تریلیون دلار بدهی دارد و اگر تنش‌های خلیج فارس ادامه یابد و ایران تسلط موثر خود بر تنگه هرمز را تثبیت کند، تجارت نفت بر پایه دلار کاهش می‌یابد. کاهش مبادلات دلاری می‌تواند ارزش دلار را در اقتصاد جهانی پایین بیاورد. در چنین شرایطی کشورها مبادلات ارزی خود را با ارزهای دیگری انجام می‌دهند و این موضوع می‌تواند موقعیت دلار و در کل، اقتصاد آمریکا را تضعیف کند.
آمریکا اکنون در یک دوراهی راهبردی قرار گرفته است؛ از یک سو پذیرش شکست برای آن هزینه حیثیتی دارد و از سوی دیگر ادامه تنش‌ها می‌تواند جایگاه دلار و نفوذ اقتصادی این کشور را در جهان تهدید کند. حتی ممکن است پس از تحولات خلیج فارس، نقش اقتصادی چین به‌عنوان یک قدرت بزرگ جهانی بیش از گذشته تثبیت شود.

تسلط ایران بر مهم‌ترین آبراهه جهان
اقدامات راهبردی ایران در تنگه هرمز که پس از تجاوز آمریکا روی داد، معادلات انرژی جهان را تغییر داده است و در صورت تداوم شرایط جنگی در این منطقه، اقتصاد اروپا، شرق آسیا و حتی ساختار مالی آمریکا با فشارهای تورمی، رکودی و ارزی جدی مواجه خواهد شد. مدیریت تنگه هرمز باعث شده برخی اقتصادهای جهانی وارد شرایط دشوارتری شوند و حتی گزارش‌هایی از کمبود سوخت و تعطیلی برخی مراکز غیرضروری در کشورهای مختلف منتشر شده است. همیشه جنگ عاملی است که علاوه بر تحولات سیاسی و اجتماعی، آثار مستقیم و گسترده‌ای بر اقتصاد دارد؛ جنگ به دلیل هزینه‌های بالا و ناامنی‌هایی که ایجاد می‌کند، معمولا بخش‌های مختلف اقتصادی را تحت تاثیر قرار می‌دهد.
جنگ در خلیج فارس از این جهت اهمیت ویژه‌ای دارد که این منطقه یکی از مهم‌ترین مراکز نقل و انتقال نفت و تامین انرژی برای کشورهای اروپایی، غربی و حتی شرق آسیاست. آمارها نشان می‌دهد حدود ۲۰ درصد نفت مصرفی جهان از کشورهای حوزه خلیج فارس ترانزیت می‌شود و همین موضوع اهمیت راهبردی تنگه هرمز را چند برابر کرده است.
پس از نفت، مسئله گاز و حتی کودهای شیمیایی نیز به این معادله اضافه شده است؛ حوزه‌هایی که سهم بسیار بالایی در اقتصاد جهانی دارند و حتی بسیاری از کشورها و دولت‌های منطقه نیز پیشتر به‌طور دقیق از میزان اثرگذاری آن آگاه نبودند. سهم گاز و کود در این منطقه به‌گونه‌ای است که می‌تواند تاثیرات عمیقی بر اقتصاد جهانی بگذارد.
در اقتصاد، قیمت تمام‌شده و ثبات نرخ‌ها اهمیت زیادی دارد و هرگونه نوسان در این متغیرها می‌تواند کل اقتصاد جهانی را تحت تاثیر قرار دهد. آنچه امروز رخ داده، صرفا مسئله اقتصادی منطقه نیست، بلکه کل جهان از آن تاثیر پذیرفته است؛ چه در حوزه قیمت نفت و فرآورده‌های نفتی، چه در بازار گاز و چه در حوزه مواد غذایی که اکنون افزایش قیمت را تجربه می‌کنند. ما پیشتر نمونه‌ای از چنین شرایطی را در دوران همه گیری ویروس کرونا تجربه کردیم. در آن زمان به دلیل اختلال در فعالیت‌های اقتصادی و کاهش تولید، تورم جهانی افزایش یافت و سال‌ها طول کشید تا اقتصاد جهانی بتواند به تعادل نسبی بازگردد. حتی امروز نیز آثار تورمی دوران کرونا به‌طور کامل از بین نرفته است، زیرا بازسازی تعادل اقتصادی فرآیندی زمانبر است.
آنچه اکنون نگرانی اصلی جهان محسوب می‌شود، تورمی است که می‌تواند در نتیجه شرایط جنگی خلیج فارس شکل بگیرد و سال‌ها بر اقتصاد جهانی اثرگذار باشد. طبیعی است که همه کشورها نسبت به این وضعیت نگران باشند؛ زیرا شکل‌گیری یک تورم گسترده می‌تواند اقتصاد کشورهای غربی و شرقی را همزمان تحت فشار قرار دهد. حتی کشورهای تولیدکننده بزرگی مانند کره جنوبی، ژاپن و چین که صادرکنندگان اصلی کالا در جهان هستند نیز به نفت خلیج فارس وابسته‌اند و بنابراین از این تحولات تاثیر می‌پذیرند. این موضوع نشان می‌دهد اتفاقات خلیج فارس اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد و هرچه این روند ادامه پیدا کند، اقتصاد جهانی بیشتر تحت تاثیر قرار خواهد گرفت.
در هفته‌های نخست جنگ، کشورهای غربی و آمریکا اقدام به آزادسازی بخشی از ذخایر نفتی خود کردند اما مشاهده شد که قیمت نفت کاهش چشمگیری نداشت و اکنون نیز روند قیمت‌ها دوباره صعودی شده است. کشورهایی مانند ژاپن که تقریبا به‌طور کامل به نفت خلیج فارس وابسته هستند، ممکن است وارد رکودهای طولانی شوند؛ ویژگی اقتصاد ژاپن این است که اگر وارد دوره رکود شود، احیای آن سال‌ها زمان می‌برد. همین وضعیت درباره کره جنوبی نیز صادق است. چین البته به دلیل شبکه گسترده ارتباطات اقتصادی و ظرفیت‌های انعطاف‌پذیر خود شرایط متفاوت‌تری دارد، اما همچنان از تحولات انرژی منطقه تاثیر می‌پذیرد.
اروپا نیز اکنون با مشکلات جدی مواجه شده است، زیرا سازوکار اقتصادی کشورهای اروپایی تا حد زیادی به انرژی خلیج فارس وابسته است. این کشورها سهم مهمی در اقتصاد جهانی دارند و هرگونه اختلال در انرژی می‌تواند رشد اقتصادی آنها را متوقف کند. در مورد آمریکا نیز باید توجه داشت که اقتصاد این کشور بیش از هر چیز به بازار سرمایه وابسته است. اگرچه آمریکا تولیدکننده نفت است و وابستگی مستقیمی مانند برخی کشورها به خلیج فارس ندارد، اما اقتصاد آن بر پایه بازار بورس و سرمایه‌گذاری‌های مالی اداره می‌شود. بنابراین، اگر بازارهای مالی آسیب ببینند، اقتصاد آمریکا نیز دچار آسیب جدی خواهد شد.

تنگه هرمز و بحران جهانی در اقتصاد
بحران کنونی فراتر از یک اختلال موقت در بازار انرژی است و می‌تواند نشانه‌ای از ورود اقتصاد جهانی به مرحله‌ای تازه از بی‌ثباتی ساختاری و بازآرایی موازنه قدرت در اقتصاد جهان باشد.
بحران نفتی ۱۹۷۱ میلادی که در پی تحریم نفتی آمریکا و تعدادی از کشورهای غربی حامی رژیم اسرائیل توسط کشورهای منطقه خلیج فارس صورت گرفت، مدت پنج ماه طول کشید که متعاقب آن قیمت‌های جهانی نفت افزایش پیدا کرد و اقتصاد کشورهای صنعتی دچار تورم رکودی شد. اما همان بحران ناشی از شوک نفتی ۱۹۷۱ اقتصاد جهان را به مدت ۱۰ سال با بحران عمیقی مواجه ساخت. اقتصاد آمریکا و کشورهای صنعتی تنها از آغاز دهه ۱۹۸۰ بود که توانست بحران را کنترل کند و به مسیر رشد اقتصادی باز گردد. بحرانی که این بار پس از ۵۶ سال تکرار شده است، از خیلی جهات گسترده‌تر و عمیق‌تر از دهه‌ها پیش است. اقتصاد جهان روزانه ۱۰۳ میلیون بشکه نفت مصرف می‌کند که ۲۰ درصد آن از طریق تنگه هرمز عبور می‌کند. اما حجم گاز و ال. ان.جی صادراتی از طریق هرمز از نفت هم بیشتر است. البته تنها نفت و گاز هم نیست. محصولات پتروشیمی، اوره و کود شیمیایی، هلیوم و بسیاری از فرآورده‌هایی که برای تولید باتری‌هایی که در خودروهای برقی و تجهیزات پیشرفته الکترونیک استفاده می‌شوند، وابسته به عبور از منطقه خلیج فارس است.
براساس گزارش سازمان تجارت جهانی در سال ۲۰۲۴، معادل ۸۵ درصد تجارت جهانی از طریق دریا صورت می‌گیرد و تقریبا دو سوم تجارت دریایی هم از مسیر تنگه‌های عمده عبور می‌کند. به جز تنگه هرمز که تحت تسلط ایران است، چهار تنگه مهم دیگر دنیا شامل تنگه باب‌المندب بین یمن و آفریقا در سمت دیگر خاورمیانه، تنگه مالاکا میان اندونزی، مالزی، سنگاپور و تایوان، تنگه بسفر ترکیه که برای مسیر روسیه و اروپا در دریای سیاه به مدیترانه حیاتی قلمداد می‌شود و همچنین تنگه پاناما که مسیر عبور کشتی‌ها میان اقیانوس اطلس و اقیانوس آرام برای رفت‌وآمد به آمریکای جنوبی است. این تنگه‌ها که مسیر عبور بخش مهمی از تجارت جهانی هستند، یکی از صحنه‌های اصلی جنگ تجاری دهه پیش‌رو میان آمریکا و چین و همچنین سایر اقتصادهای بزرگ نوظهور مانند هند، اندونزی و برزیل خواهند بود. به عبارتی تنگه‌ها بستر نبرد جنوب و شمال هستند؛ تلاشی از سوی آمریکا و کشورهای شمال برای حفظ موقعیت خود در برابر جنوب. البته اهمیت ویژه تنگه هرمز به دلیل عبور بخش مهمی از انرژی جهانی از مسیر آن، نسبت به همه تنگه‌های دیگر، بیشتر است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.