آگاه: تحولات این مدت اخیر از همین منظر بیش از آنکه یک رخداد سیاسی یا امنیتی باشد، یک تجربه عمیق روان شناختی و اجتماعی بود که بار دیگر نشان داد صدای ملت چگونه میتواند ستون اقتدار یک کشور شود. در شرایطی که تهدیدهای بیرونی، اخبار نگران کننده و شوکهای ناشی از حوادث بزرگ میتوانست جامعه را به سمت اضطراب فراگیر و رفتارهای گسسته سوق دهد، الگوی غالب رفتاری مردم ایران به سمت خویشتنداری، همبستگی و کنش مسئولانه میل کرد. این تغییر مسیر تصادفی نبود. در روان شناسی اجتماعی، جوامعی که از سرمایه روانی بالاتری برخوردارند، در بحران به جای تسلیم شدن به ترس، به معنا پناه میبرند. معنا همان چارچوب ذهنی است که به افراد احساس نقش، اثرگذاری و تعلق میدهد. مردم در این مدت خود را نه تماشاگر، بلکه بخشی از راه حل احساس کردند و همین احساس، موتور اصلی ثبات روانی جامعه شد.
رفتارهای میدانی متعددی این واقعیت را تایید میکند. از حفظ آرامش در فضاهای عمومی تا پرهیز از بازتولید شایعه، از مشارکت داوطلبانه در شبکههای کمکرسانی تا حمایت روانی از نیروهای درگیر در میدان دفاع، مجموعهای از کنشهای کوچک اما پیوسته شکل گرفت که در کنار هم یک نظم اجتماعی خودجوش را پدید آورد. در نظریههای جدید روان شناسی بحران، چنین نظمی نشانه بلوغ جمعی است؛ وضعیتی که در آن جامعه قادر است بدون فرمان مستقیم، خود را سازمان دهد و فشار را مهار کند.
بیان رهبر انقلاب مبنی بر اینکه این مردم بودند که کشور را رهبری کردند، از همین زاویه قابل فهم است. رهبری در اینجا نه به معنای صدور دستور، بلکه به معنای جهتدهی هیجانی و اخلاقی جامعه است. مردم با رفتار خود مرزهای ترس را جابهجا کردند و به دیگران پیام دادند که وضعیت هرچند دشوار است، اما قابل مدیریت است. این پیام غیرکلامی در روان جمعی اثر عمیقتری از هر بیانیه رسمی دارد، زیرا از دل تجربه زیسته برمیخیزد. جامعه ایرانی در حافظه تاریخی خود تجربههای متعددی از بحران، جنگ، فشار و تهدید دارد. این حافظه، صرفا مجموعهای از خاطرات نیست، بلکه یک منبع روانی فعال است که در شرایط مشابه دوباره احیا میشود. وقتی مردم در این مدت را واکنشهایی مشابه دورههای حساس گذشته نشان دادند، در واقع به یک الگوی آشنا بازگشتند؛ الگویی که در آن بقا با همبستگی گره خورده است. چنین بازگشتی نشان میدهد که هویت جمعی هنوز زنده است و میتواند در لحظه خطر، کنش تولید کند.
از منظر روانشناسی سیاسی، اقتدار زمانی پایدار میماند که میان ساختار قدرت و روان جامعه پیوندی معنادار برقرار باشد. اگر مردم احساس کنند که دیده میشوند و نقش آنان در معادله قدرت واقعی است، رفتارشان از سطح واکنش احساسی به سطح مشارکت آگاهانه ارتقا مییابد. در این دوره، بسیاری از کنشهای مردمی نه از سر هیجان زودگذر، بلکه از درک موقعیت و مسئولیت جمعی ناشی شد. همین تمایز است که یک جامعه پایدار را از جامعهای شکننده جدا میکند. نکته مهم آن است که این سطح از بلوغ اجتماعی به سادگی به دست نیامده و نیازمند مراقبت است. سرمایه روانی جامعه مانند هر سرمایه دیگری در صورت نادیده گرفتن تحلیل میرود. اگر این تجربه به درستی روایت نشود و اگر نقش مردم به یک شعار تقلیل یابد، امکان فرسایش اعتماد وجود دارد. اما اگر این کنش جمعی به عنوان یک منبع قدرت ملی به رسمیت شناخته شود، میتواند در آینده نیز فعال شود.
تحولات اخیر نشان داد که مردم فقط موضوع حکمرانی نیستند، بلکه یکی از بازیگران اصلی آن به شمار میروند. صدای ملت در این روزها صدای مطالبه یا اعتراض نبود، صدای تعادل، مسئولیت و حضور بود. همین صدا بود که اجازه نداد بحران به بیثباتی تبدیل شود. در جهانی که جنگها پیش از میدان نبرد، در روان جوامع آغاز میشود، ملتی که بتواند ذهن خود را حفظ کند، عملا از مرزهای خود دفاع کرده است. این تجربه بار دیگر ثابت کرد که اقتدار، پیش از آنکه در تجهیزات و ساختارها شکل بگیرد، در روان جمعی مردم ریشه دارد و تا زمانی که این ریشه زنده است، کشور ایستاده خواهد ماند.
۲۶ فروردین ۱۴۰۵ - ۲۳:۱۴
کد مطلب: ۲۱٬۴۶۸
در بزنگاههای تاریخی، آنچه سرنوشت یک کشور را رقم میزند نه صرفا تصمیم نهادهای رسمی بلکه کیفیت واکنش جامعه است. جامعهای که در لحظه خطر دچار فروپاشی روانی میشود، حتی با قدرتمندترین ساختارهای اداری نیز دوام نمیآورد و در مقابل جامعهای که بتواند هیجان جمعی خود را تنظیم کند، معنا بسازد و مسئولیت بپذیرد، قادر است خلأهای مدیریتی و فشارهای بیرونی را به فرصت ثبات تبدیل کند.
نظر شما