آگاه: شبکه انبیسی نیوز روز پنجشنبه هشتم مرداد، به نقل از یک مقام آمریکایی گزارش داد که دونالد ترامپ، رئیسجمهوری ایالات متحده، در جریان نشستی در هفته گذشته از فرسایشی شدن جنگ، محدودیت گزینههای نظامی علیه ایران و دست نیافتن به توافق، خشمگین شده و بر سر مشاورانش فریاد کشیده است. به گفته این مقام مسئول، بر خلاف اظهارات عمومی ترامپ مبنی بر رضایت از روند جنگ با ایران، نه او و نه مشاوران ارشدش از وضعیت موجود راضی نیستند. یکی از متحدان ترامپ در این باره گفت: رئیسجمهور ترامپ کلافه شده است؛ او تصور نمیکرد گرفتن امتیاز از ایران تا این حد دشوار باشد و هیچ راهبرد مشخصی برای چگونگی رسیدن به نقطه پایان وجود نداشته باشد.
این گزارش میافزاید: نبود شفافیت درباره اهداف نهایی واشنگتن، از جمله اینکه آیا هدف اصلی جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای، بازگشایی تنگه هرمز یا نابودی برنامههای موشکی و پهپادی ایران است، برنامهریزی برای پایان جنگ را دشوار کرده است. یک مقام آمریکایی تصریح کرد: ما پیروزیهای تاکتیکی متعددی داشتهایم، اما بدون داشتن یک راهبرد روشن، با یک شکست راهبردی روبهرو هستیم.
ایران، آمریکا را از غرب آسیا بیرون میاندازد
در تحلیلی مرتبط با همین موضوع، یک درجهدار نظامی مشهور آمریکایی با نام داگلاس مکگریگور، در تحلیلی جنجالی، تاکید کرده که در پایان این جنگ، ایران آمریکا را از منطقه غرب آسیا بیرون خواهد کرد. مکگریگور، سرهنگ بازنشسته ارتش آمریکا، مدعی شده که هدف نخست ایران در جنگ، بقا بود و تهران توانست به این هدف برسد. او معتقد است مرحله بعدی، خارج کردن آمریکا از منطقه است؛ به این معنا که پایگاههای نظامی آمریکا باید بهگونهای هدف قرار گیرند که امکان بازسازی و استقرار مجدد آنها از بین برود. مکگریگور همچنین هشدار میدهد که هرگونه حمله دوباره به ایران، نه به نابودی ایران، بلکه به حذف آمریکا در خلیج فارس و حتی به خطر افتادن موجودیت رژیم اسرائیل منجر خواهد شد.
آنچه واضح و مبرهن است، آن است که تداوم تضاد میان دستاوردهای عملیاتی محدود و فقدان اهداف سیاسی جامع، واشنگتن را در وضعیت پارادوکس راهبردی قرار داده است؛ جایی که انباشت عملیاتهای نظامی پراکنده، به دلیل نبود یک نقشه راه سیاسی، عملا به فرسایش قدرت هژمونیک بدل شده است. وضعیت روانی حاکم بر اتاق تصمیمگیری کاخ سفید، نشاندهنده ناکامی در محاسبات دیپلماسی اجبار است؛ چرا که عدم تقارن میان انتظارات حداکثری و واقعیتهای میدانی، منجر به فلج تصمیمگیری و بروز تنشهای درونی در سطوح عالی دولت ترامپ شده است.
تفسیر استراتژیک از دکترین دفاعی ایران نشان میدهد که تهران با موفقیت از فاز تدافع وجودی به فاز آفند بازدارنده گذر کرده است، بهگونهای که هزینهکرد نظامی آمریکا در منطقه، اکنون به نقطه عدم بازگشت و تهدید برای زیرساختهای نظامی این کشور در خلیج فارس بدل شده است.
ابهام واشنگتن در تعریف غایت مطلوب در جنگ با ایران، از منع اشاعه هستهای تا تغییر رفتار منطقهای، حاکی از فقدان یک اجماع راهبردی است که در نهایت منجر به فرسودگی استراتژیک آمریکا در مواجهه با قدرتهای منطقهای نامتقارن شده است. تحلیلهای امنیتی ساختارگرا در اندیشکدههای آمریکایی هشدار میدهند که هرگونه کنش نظامی فاقد عمق استراتژیک علیه ایران، میتواند منجر به گسلهای ژئوپلیتیک شود که پیامد آن نهتنها فروپاشی ثبات امنیتی متحدان منطقهای آمریکا، بلکه بازتعریف کامل موازنه قوا به نفع نظم امنیتی بومی در غرب آسیا خواهد بود.
اضطراب و افسردگی شدید ملانیا
اما در گزارش افشاگرانه دیگری، رسانههای آمریکایی از دلهره شدید بانوی اول آمریکا از وضعیت روحی دونالد ترامپ، پرده برداشتهاند. در همین رابطه، استفانی وینستون وولکوف، دوست نزدیک ملانیا ترامپ، در گفتوگو با یک شبکه تلویزیونی محلی در ماساچوست مدعی شد که ملانیا ترامپ بهشدت دچار اضطراب و افسردگی شده و کاهش حضورش در انظار عمومی نیز به همین دلیل است. به گفته وولکوف، ملانیا دلیل اصلی اضطراب خود را وضعیت روحی نامتعادل دونالد ترامپ عنوان کرده؛ وضعیتی که از اواسط آوریل آغاز شده و در هفتههای اخیر تشدید شده است. بنا بر این ادعا، ترامپ پس از مراسم تشییع رهبر شهید ایران و انتشار تصاویری از جمعیتی با پلاکاردهای «ترامپ را بکش»، نسبت به سوءقصد احتمالی عوامل ایران دچار ترس شدید شده و تلاش تیم امنیتی برای آرام کردن او نیز چندان موثر نبوده است. گفته میشود اختلال در خواب و کابوسهای مکرر ترامپ طی سه هفته اخیر، نگرانی ملانیا را تشدید کرده است. او همچنین چند بار پیشنهاد مراجعه ترامپ به یک روانکاو هندیالاصل را مطرح کرده که با مخالفت شدید ترامپ روبهرو شده است.
منفور شدن ترامپ نزد آمریکاییها
در رخداد مرتبط دیگری، نتایج تازهترین نظرسنجی دانشگاه کوئینیپیاک آمریکا نشان میدهد میزان تایید عملکرد دونالد ترامپ به ۳۲ درصد کاهش یافته است؛ آماری که یکی از پایینترین سطوح محبوبیت رؤسای جمهور آمریکا در دهههای اخیر محسوب میشود. همزمان، نظرسنجی شبکه سیانان نیز میزان محبوبیت رئیسجمهور آمریکا را تنها ۳۴ درصد اعلام کرده است. شاید مهمتر از این اعداد، پاسخ آمریکاییها به یک سوال کلیدی باشد؛ آیا ترامپ بر مسائل درست تمرکز کرده است؟ در نظرسنجی کوئینیپیاک تنها ۲۹ درصد و در نظرسنجی سیانان فقط ۲۷درصد پاسخدهندگان معتقدند رئیسجمهور اولویتهای درستی را دنبال میکند. به بیان دیگر، حدود هفت نفر از هر ۱۰ آمریکایی معتقدند دولت مسیر نادرستی را در پیش گرفته است.
کریس هیز، تحلیلگر شناختهشده آمریکایی، با اشاره به این نتایج تاکید میکند که حزب جمهوریخواه در آستانه انتخابات با مشکلی واقعی روبهرو شده است. به گفته او، ترامپ اکنون حتی از مقطع پس از حوادث ششم ژانویه نیز محبوبیت کمتری دارد و جنگ طولانی با ایران به یکی از عوامل اصلی این سقوط تبدیل شده است. دولت ترامپ تصور میکرد که ورود به جنگ با ایران میتواند همانند برخی مقاطع تاریخی، به افزایش حمایت افکار عمومی از رئیسجمهور منجر شود. در سیاست آمریکا بارها رؤسایجمهور تلاش کردهاند از موفقیتهای نظامی برای تقویت موقعیت داخلی خود استفاده کنند؛ اما این بار معادله به شکل دیگری رقم خورده است. جنگ علیه ایران نه تنها به پیروزی سریع و کمهزینهای که کاخ سفید انتظار داشت منجر نشد، بلکه به درگیری فرسایشی تبدیل شد که هزینههای آن هر روز بیشتر از گذشته بر اقتصاد و جامعه آمریکا تحمیل میشود. افزایش هزینههای نظامی، فشار بر بودجه دولت، نگرانی از گسترش دامنه جنگ، ادامه حملات متقابل و چشمانداز نامشخص پایان درگیری، باعث شده است بخش قابل توجهی از افکار عمومی آمریکا این جنگ را نه یک ضرورت امنیتی، بلکه باری اضافی بر دوش اقتصاد و زندگی روزمره خود بدانند.
همزمان با ادامه جنگ، فشارهای اقتصادی نیز به یکی از مهمترین دغدغههای جامعه آمریکا تبدیل شده است. تورم، افزایش هزینه زندگی، نگرانی درباره آینده اقتصادی و تخصیص میلیاردها دلار برای ادامه عملیات نظامی، بسیاری از شهروندان آمریکایی را نسبت به اولویتهای دولت بدبین کرده است. در چنین شرایطی، رأیدهندگان بیش از آنکه خواهان نمایش قدرت نظامی در خاورمیانه باشند، انتظار دارند دولت منابع خود را صرف کنترل تورم، ایجاد اشتغال، بهبود خدمات عمومی و حل مشکلات داخلی کند.
به همین دلیل، جنگ ایران برای بسیاری از آمریکاییها دیگر یک موضوع سیاست خارجی نیست؛ بلکه مسئلهای است که مستقیما بر معیشت و آینده اقتصادی آنان اثر گذاشته است.
نظر شما