۲ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۲۳:۱۳
کد مطلب: ۲۱٬۶۶۵

اگر قرار باشد اقتصاد مقاومتی از سطح یک کلیدواژه در شعار سال به سطح یک منطق اجرایی و راهنمای سیاست‌گذاری ارتقا پیدا کند، نخست باید از بازتعریف آن آغاز کرد. خطای رایج در مواجهه با این مفهوم آن است که آن را یا به‌صورت یک نسخه تدافعی و انقباضی می‌فهمند یا به یک شعار کلی بدون سازوکار اجرایی فرو می‌کاهند.

آگاه: حال آنکه اقتصاد مقاومتی، در معنای دقیق و کارآمد خود، نه اقتصاد بسته است، نه ریاضت‌محور، نه معادل انکار تعامل خارجی؛ بلکه نوعی چارچوب تاب‌آوری فعال است که به اقتصاد اجازه می‌دهد در برابر تکانه‌های بیرونی و درونی، هم دوام بیاورد و هم مسیر پیشرفت خود را حفظ کند. در چنین قرائتی، مقاومت به معنای ایستایی نیست؛ به معنای توانایی تطبیق، اولویت‌بندی، تخصیص درست منابع و حفظ استقلال تصمیم‌گیری است. از این منظر، اقتصاد مقاومتی بیش از آنکه واکنش به بحران باشد، طرحی برای پیشگیری از بحران است؛ طرحی‌ که اگر درست فهم شود، می‌تواند ستون فقرات سیاست اقتصادی کشور در سال جاری در میانه جنگ باشد.
در سطح سیاست‌گذاری کلان، اهمیت اقتصاد مقاومتی زمانی روشن‌تر می‌شود که آن را در پیوند با سه عنصر بنیادین ببینیم: امنیت، وحدت و رشد. اقتصاد در خلأ عمل نمی‌کند؛ رشد اقتصادی پایدار، زمانی ممکن می‌شود که فضای اجتماعی و نهادی کشور از انسجام نسبی برخوردار باشد و سیاست‌گذار بتواند منابع را حول اولویت‌های مشخص متمرکز کند. در چنین چارچوبی، اقتصاد مقاومتی صرفا یک برنامه اقتصادی نیست، بلکه یک منطق حکمرانی است. این منطق می‌گوید اگر قوا، نهادها و بازیگران مختلف، هر یک مسیر خود را بروند و اهداف متعارض را دنبال کنند، نه تاب‌آوری اقتصادی شکل می‌گیرد و نه امکان جهش. بنابراین، یکی از مهم‌ترین سیاست‌های کلان در سال ۱۴۰۵ باید همراستاسازی ارکان حکمرانی با اولویت‌های اقتصادی باشد؛ به‌گونه‌ای که سیاست پولی، مالی، صنعتی، تجاری و حتی اجتماعی، در یک جهت حرکت کنند و از پراکندگی و دوباره‌کاری پرهیز شود.
در این میان، یک مسئله اساسی وجود دارد؛ اقتصاد مقاومتی اگر به معیار ارزیابی عملکرد تبدیل نشود، به‌تدریج در سطح ادبیات باقی می‌ماند. سیاست اقتصادی بدون شاخص و بدون سنجه، به توصیه‌ای اخلاقی شبیه می‌شود؛ اما وقتی اقتصاد مقاومتی به معیار تبدیل شود، یعنی بتوانیم بسنجیم که هر سیاست تا چه اندازه به کاهش آسیب‌پذیری، افزایش بهره‌وری، ارتقای تاب‌آوری، تقویت تولید و حفظ استقلال تصمیم‌گیری کمک کرده است. این نکته بسیار مهم است، زیرا بسیاری از سیاست‌ها در ظاهر از اهداف مقاومتی دفاع می‌کنند، اما درعمل یا به اتلاف منابع منجر می‌شوند یا آسیب‌پذیری اقتصاد را افزایش می‌دهند. پس یکی از الزامات تحقق این رویکرد در سال ۱۴۰۵، طراحی نظام ارزیابی سیاست‌ها بر پایه شاخص‌های مقاومتی است؛ شاخص‌هایی مانند شدت وابستگی به واردات در کالاهای راهبردی، سهم سرمایه‌گذاری مولد، رشد بهره‌وری کل عوامل، ثبات تامین مالی تولید، تاب‌آوری زنجیره‌های تامین و توان اقتصاد برای حفظ تصمیم‌گیری مستقل در شرایط فشار.
همچنین از منظر سیاست عمومی، اقتصاد مقاومتی زمانی قابل تحقق است که دولت از نقش تصدی‌گر صرف فاصله بگیرد و به نقش تسهیل‌گر، تنظیم‌گر و هماهنگ‌کننده نزدیک شود. تجربه اقتصادهای موفق نشان می‌دهد که رشد تاب‌آور، بیش از آنکه از دل تزریق‌های مقطعی و پروژه‌های نمایشی بیرون بیاید، از دل کاهش اصطکاک‌های نهادی، کاهش نااطمینانی، ثبات قواعد و تقویت انگیزه سرمایه‌گذاری به دست می‌آید. اگر فضای کسب‌وکار آکنده از مقررات متناقض، مجوزهای فرساینده، تغییرات پیش‌بینی‌ناپذیر و سیاست‌های ناهمساز باشد، حتی بهترین شعارها نیز به نتیجه نمی‌رسند. بنابراین، سیاست کلان در سال ۱۴۰۵ باید معطوف به این باشد که دولت چگونه زمینه را برای فعالیت مولد بخش خصوصی فراهم می‌کند، نه اینکه خود به‌جای آن بنشیند. در اقتصادی که با محدودیت منابع، فشار بیرونی و نیاز به رشد پایدار مواجه است، هر ریال هزینه سیاستی باید با منطق بازده اجتماعی و تولیدی توجیه شود.
یکی از کلیدی‌ترین محورهای اقتصاد مقاومتی، مسئله تخصیص بهینه منابع است. در اقتصادهایی که با محدودیت ارزی، تنگنای مالی و فشار تورمی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، بدترین خطا، پراکندگی سرمایه در طرح‌های کم‌بازده، هزینه‌کردهای موازی و حمایت‌های غیرهدفمند است. در مقابل، سیاست مقاومتی اقتضا می‌کند که منابع کمیاب کشور به سمت بخش‌هایی هدایت شوند که بیشترین اثر ضربه‌گیر و بیشترین ظرفیت پیشران دارند: صنایع دانش‌بنیان، کشاورزی بهره‌ور، انرژی، حمل‌ونقل، زیرساخت‌های لجستیکی و صنایع کوچک و متوسطی که اشتغال‌زایی بالایی دارند. در چنین الگویی، بودجه‌ریزی باید از منطق توزیع سیاسی منابع فاصله بگیرد و به سمت بودجه‌ریزی مأموریت‌محور حرکت کند؛ یعنی هر ریال هزینه، در خدمت یک مأموریت روشن اقتصادی باشد.
در همین چارچوب، مردمی‌سازی اقتصاد نه یک شعار تزئینی، بلکه یک الزام راهبردی است. دولت به‌تنهایی نه توان سرمایه‌گذاری در مقیاس وسیع را دارد و نه می‌تواند بار نوآوری، اشتغال و رشد را به‌طور کامل بر دوش بکشد. تجربه سال‌های گذشته نیز نشان داده است که هر جا سرمایه‌های خرد و کلان مردم به سمت تولید هدایت شده، ظرفیت خلق ارزش افزایش یافته است. اما مردمی‌سازی اقتصاد، اگر صرفا به‌صورت شعاری بیان شود، اثرگذار نخواهد بود. آنچه اهمیت دارد، طراحی سازوکارهای واقعی برای ورود مردم به فعالیت‌های مولد است: از سرمایه‌گذاری در بنگاه‌های تولیدی و خرید سهام شرکت‌های دارای طرح توسعه گرفته تا صندوق‌های پروژه، ابزارهای تامین مالی جمعی، سرمایه‌گذاری هدفمند در زنجیره‌های تولید و مشارکت در طرح‌های زیرساختی. در این نگاه، هدف این نیست که مردم فقط دارایی خود را حفظ کنند؛ هدف این است که دارایی‌های راکد به سرمایه مولد تبدیل شوند.
از سوی دیگر، بخش خصوصی در اقتصاد مقاومتی نقش محوری دارد، اما این نقش زمانی بالفعل می‌شود که سیاست‌گذار به‌جای نگاه ابزاری، به آن به‌عنوان موتور رشد بنگرد. بخش خصوصی، اگر به‌درستی فعال شود، می‌تواند حامل نوآوری، بهره‌وری، سرمایه‌گذاری و اشتغال باشد. با این حال، برای ایفای این نقش، نیازمند اعتماد، ثبات و دسترسی به تامین مالی است. در وضعیت فعلی بسیاری از اقتصادها، یکی از معضلات اصلی آن است که بنگاه‌های خصوصی، به‌ویژه بنگاه‌های کوچک و متوسط، درگیر هزینه بالای تامین مالی، نوسانات مقرراتی و نااطمینانی بازار هستند. اگر قرار است اقتصاد مقاومتی در سال ۱۴۰۵ به نتیجه برسد، باید موانع پیش‌ روی بخش خصوصی به‌صورت جدی کاهش یابد: فرآیند اخذ مجوزها تسهیل شود، نظام بانکی به تامین مالی تولید نزدیک‌تر شود، بازار سرمایه نقش موثرتری در تامین مالی پروژه‌ها ایفا کند و سیاست‌های حمایتی از حالت رانتی و غیرهدفمند به سمت حمایت‌های هوشمند و مشروط حرکت کنند.
نکته دیگر آن است که اقتصاد مقاومتی بدون اصلاح ذهنیت‌ها و قرائت‌های غلط، به نتیجه نمی‌رسد. بخشی از ناکارآمدی‌های مزمن اقتصاد، محصول سوءبرداشت از مفاهیم راهبردی است. اگر اقتصاد مقاومتی را به معنای اقتصاد بسته بدانیم، نتیجه آن کاهش رقابت‌پذیری و افت بهره‌وری خواهد بود. اگر آن را به ریاضت اقتصادی تقلیل دهیم، عملا ظرفیت‌های رشد را تضعیف می‌کنیم و اگر آن را به یک واکنش موقتی به فشارها فرو بکاهیم، از منطق آینده‌ساز آن غافل می‌شویم. در حالی‌که رویکرد درست این است که اقتصاد مقاومتی را نظریه‌ای فعال برای تاب‌آوری و پیشرفت بفهمیم؛ نظریه‌ای که هم بر افزایش قدرت درون‌زای اقتصاد تاکید دارد و هم بر تعامل هوشمند با جهان. بنابراین، یکی از سیاست‌های کلان ضروری باید اصلاح گفتمان رسمی و عمومی پیرامون این مفهوم است؛ به‌گونه‌ای که از سطح شعار به سطح درک مشترک و برنامه‌پذیر برسد.
از منظر توسعه‌ای، پیوند اقتصاد مقاومتی با مسیر پیشرفت کشور، پیوندی ساده و خطی نیست؛ بلکه پیوندی چندلایه است. یک اقتصاد مقاوم، اقتصادی است که بتواند در شرایط فشار هم ظرفیت رشد خود را حفظ کند، نه اینکه فقط به بقای حداقلی فکر کند. این تمایز بسیار مهم است. بسیاری از اقتصادها در مواجهه با تکانه‌ها صرفا می‌کوشند آسیب را مهار کنند، اما اقتصاد مقاومتی در پی آن است که حتی در شرایط سخت، مسیر یادگیری، اصلاح و ارتقای ظرفیت را متوقف نکند. به زبان دیگر، مقاومت واقعی یعنی توان تبدیل تهدید به فرصت، بحران به اصلاح، و فشار به انگیزه بازآرایی. برای چنین تحولی، سیاست‌گذار باید از اقدامات کوتاه‌مدت و نمایشی عبور کند و به سمت اصلاحات ساختاری برود: اصلاح نظام مالیاتی، تقویت رقابت، شفاف‌سازی زنجیره‌های ارزش، بهبود حکمرانی داده، انضباط مالی و ارتقای بهره‌وری انرژی.
اگر بخواهیم سیاست‌های کلان سال ۱۴۰۵ را در یک جمع‌بندی منسجم ببینیم، می‌توان گفت سه اولویت اصلی وجود دارد. اول، ایجاد هماهنگی بین نهادهای اقتصادی و سیاسی برای جلوگیری از پراکندگی تصمیم‌ها و اتلاف منابع. دوم، تقویت ظرفیت تولید و سرمایه‌گذاری از طریق کاهش موانع نهادی، تسهیل تامین مالی و فعال‌سازی بخش خصوصی و مردم. سوم، اصلاح ذهنیت و گفتمان اقتصادی به‌گونه‌ای که اقتصاد مقاومتی به‌عنوان یک راهبرد رشد تاب‌آور و نه یک نسخه انقباضی فهم شود. این سه اولویت اگر به‌صورت همزمان دنبال شوند، می‌توانند فضای اقتصاد را از وضعیت واکنشی و پرهزینه به وضعیت پیش‌نگر و ظرفیت‌ساز منتقل کنند.
در نهایت باید گفت، موفقیت اقتصاد مقاومتی در سال ۱۴۰۵ بیش از هر چیز به «ترجمه سیاستی» آن وابسته است. شعار زمانی ارزش پیدا می‌کند که به برنامه، برنامه به نهاد، نهاد به رفتار و رفتار به نتیجه تبدیل شود. اگر دولت، بخش خصوصی، نهادهای مالی و افکار عمومی هر کدام بخشی از این زنجیره را به‌درستی ایفا کنند، اقتصاد مقاومتی می‌تواند از سطح یک مفهوم تکرارشونده خارج شود و به راهنمای واقعی تصمیم‌گیری اقتصادی بدل شود. در غیر این صورت، فاصله میان ادعا و اجرا همچنان باقی خواهد ماند. آنچه این فاصله را پر می‌کند، نه تکرار شعار، بلکه طراحی دقیق، اراده اجرایی، انضباط سیاستی و مشارکت واقعی مردم و بنگاه‌هاست. اقتصاد مقاومتی، در معنای اصیل خود، اقتصاد فرصت‌ساز در دل محدودیت‌هاست و این دقیقا همان افقی است که سیاست‌گذاری اقتصادی سال ۱۴۰۵ باید به سوی آن حرکت کند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.