۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۱:۱۳
کد مطلب: ۲۱٬۸۶۲

در تاریخ جوامع انسانی به ویژه جهان اسلامی و ایرانی، لحظاتی وجود دارد که مردم به صورت خودجوش و گسترده به خیابان‌ها می‌آیند؛ نه فقط برای اعتراض یا مطالبه، بلکه برای اعلام و تحقق اراده جمعی خود. چنین پدیده‌ای را می‌توان از منظر فلسفه سیاست، جامعه‌شناسی و روان‌شناسی اجتماعی به‌عنوان شکلی از «همبستگی کنش‌مند» (active solidarity) تحلیل کرد.

سطح نوینی از بازدارندگی

آگاه: از تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل به این سو، حضور مردم در خیابان در لبیک به رهبری آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای و در عزای امام شهید سیدعلی خامنه‌ای، به شب ۶۰ رسیده است. این حضور در تاریخ جنگ‌ها در دنیا بی‌نظیر است و سطحی نوین از بازدارندگی و عنصری جدید در نظریه همبستگی اجتماعی است. از این‌رو در نظریه‌مند کردن پدیده مذکور باید این ملاحظه را در نظر داشت که از تقلیل به نظریه‌های فلسفی و جامعه شناسانه مصون ماند. به عبارت اخری، حضور مردم در سومین جنگ تحمیلی یک حضور استثنایی و بی‌مشابه است، اما در عین حال می‌توان تا حدی این پدیده را با نظریه‌ها توضیح داد.

سطح نوینی از بازدارندگی

۱. از منظر دورکیم؛ بازسازی امر جمعی
امیل دورکیم در نظریه همبستگی اجتماعی خود، دو گونه پیوند را برمی‌شمرد: همبستگی مکانیکی و ارگانیکی. در لحظات بحرانی، حتی در جوامع مدرن با ساختار ارگانیکی، نوعی بازگشت به همبستگی مکانیکی رخ می‌دهد؛ یعنی افراد در احساس، عاطفه و هدف یکی می‌شوند و جامعه موقتا به «خود آگاهی معنوی» دست می‌یابد. حضور جمعی مداوم در فضاهای عمومی را می‌توان جاری شدن ضمیر جمعی در بدن اجتماعی دانست؛ یک نوع یادآوری معنای مشترک زیستن.

۲. از منظر آرنت؛ کنش به مثابه تولد سیاسی
هانا آرنت، کنش جمعی را جوهر سیاست می‌داند. او معتقد است انسان زمانی واقعا «در جهان ظاهر می‌شود» که با دیگران در یک میدان مشترک حضور یابد و از طریق گفتار و عمل، واقعیت جدیدی بسازد. در این معنا، استمرار حضور جمعی نوعی «احیای عاملیت سیاسی» است که می‌تواند به خلق معنا، امید و نظم تازه اجتماعی بینجامد.

۳. از منظر فوکو و قدرت انضباطی
میشل فوکو بر رابطه میان قدرت و مقاومت تاکید می‌کرد. از دید او، هر ساخت قدرت شبکه‌ای از مقاومت را نیز تولید می‌کند. حضور جمعی مداوم، می‌تواند شکل تازه‌ای از «قدرت بازدارنده اجتماعی» باشد؛ یعنی جامعه خود به عامل تنظیم‌گر بدل می‌شود، نه صرفا ابژه سیاست. این وضعیت، تعادلی میان قدرت نمادین و قدرت اجتماعی ایجاد می‌کند.

۴. از دیدگاه پدیده‌شناسی اجتماعی
از منظر پدیده‌شناسی آلفرد شوتس یا یورگن هابرماس، چنین اجتماعاتی می‌توانند نمایانگر شکل‌گیری «حضور بین‌الاذهانی» باشند؛ جایی که کنشگران نه به عنوان افراد جدا، بلکه به عنوان شعور جمعی در حال تجربه و بازسازی جهان اجتماعی خود هستند.

۵. سطح نوینی از بازدارندگی
وقتی اجتماع به سطحی از وحدت می‌رسد که بازتولید معنا و قدرت نمادین را در خود جای می‌دهد، می‌تواند به «بازدارنده نمادین» تبدیل شود؛ نوعی قدرت نرم (soft deterrence) که نه با ابزار نظامی بلکه از راه اراده جمعی و سرمایه همبستگی، مانع فروپاشی یا تهدید می‌شود.

۱. قوت‌های تجمعات مردمی
الف. سرمایه همبستگی
چنین تجمع‌هایی سطح بالایی از سرمایه اجتماعی تولید می‌کنند. مردم در تجربه مشترک حضور، احساس می‌کنند بخشی از یک کل بزرگ‌ترند. این حس تعلق، اعتماد افقی میان افراد را تقویت می‌کند. از دید پیر بوردیو این سرمایه می‌تواند بعدها در قالب همکاری اجتماعی و مشارکت مدنی خود را نشان دهد.
ب. بازسازی معنای جمعی
در لحظات بحرانی، حضور جمعی به بازسازی معنا و هویت اجتماعی کمک می‌کند. انسان‌ها از «انزوای منفرد رسانه‌ای» بیرون می‌آیند و در ارتباط چهره‌به‌چهره، دوباره احساس پیوند با جهان واقعی و دیگران پیدا می‌کنند. این بعد، پدیده را از نگاه فلسفی، دارای کیفیتی «تطهیرگر» و «احیاکننده معنا» می‌کند.
ج. قدرت نمادین و بازدارندگی اجتماعی
از لحاظ کارکردی، چنین تجمع‌هایی می‌توانند نقش قدرت نرم اجتماعی ایفا کنند؛ یعنی پیام همبستگی و وحدت را به درون و بیرون منتقل کنند. در نظریه فوکویی، این امر نوعی بازتعریف قدرت از «سلطه» به «خودسامان‌یابی» است.

۲. ضعف‌ها و آسیب‌های بالقوه
الف. موقتی بودن شور جمعی
کنش‌های پرشور معمولا با قانون زوال انرژی جمعی مواجهند. به بیان دقیق‌تر، عواطف شدید نمی‌توانند به‌صورت مستمر دوام آورند. امیل دورکیم در این رابطه می‌گوید جامعه پس از لحظه آیینی و پرشور، باید به وضعیت روزمره بازگردد و اگر نتواند این گذار را هدایت کند، دچار خلأ معنا یا بی‌نظمی می‌شود.
ب. وابستگی به «وقایع»
اگر اجتماع بزرگ صرفا در پاسخ به یک حادثه یا محرک بیرونی شکل گیرد، پس از فروکش هیجان اولیه ممکن است پراکنده شود. این وضعیت نشان از ضعف در نهادینه شدن است؛ یعنی کنش جمعی هنوز به ساختار تبدیل نشده است.
ج. فرسایش بدنی و ذهنی
حضور طولانی در خیابان‌ها و شب‌زنده‌داری‌های پی‌درپی می‌تواند پیامدهای جسمی و روانی برای شهروندان داشته باشد؛ خستگی، کاهش تمرکز و افت کارکردهای روزمره از جمله این پیامدهاست. در فلسفه زیست‌ـ‌سیاست فوکو، این حالت «دم‌دستی شدن بدن اجتماعی» تلقی می‌شود.

۳. چگونه این حضور را از خطر موقتی بودن رها کنیم؟
الف. تبدیل شور به ساخت نهاد
پایداری کنش جمعی وقتی ممکن است که شور اجتماعی به قالب‌های نهادینه‌شده منتقل شود. انجمن‌های فرهنگی، گروه‌های داوطلب، شوراهای محلی، فعالیت‌های هنری و علمی و شبکه‌های خدمت‌رسانی اجتماعی. این نهادها ادامه همان روح جمعی‌اند، با شکلی پایدارتر و کم‌هزینه‌تر.
ب. حفظ حافظه جمعی
با ثبت و روایت منظم این حضورها از طریق هنر، فیلم، شعر، یا خاطره‌نگاری جامعه می‌تواند هیجان را بدل به حافظه همبستگی کند. حافظه جمعی، جایگزین حضور فیزیکی دائم می‌شود، اما همان معنا را حفظ می‌کند.
ج. انتقال از فضا به معنا
هر جنبش اجتماعی باید پس از مرحله فیزیکی در خیابان، وارد مرحله معنایی شود؛ گفت‌وگو، بازاندیشی، آموزش و تدوین ارزش‌ها. در این گذار، میدان عمل از خیابان به ذهن و ارتباطات روزمره منتقل می‌شود.
د. سازمان‌دهی مشارکت مدنی روزمره
اگر انرژی جمعی در شکل‌های ساده‌تر از همیاری روزانه (مثلا کمک اجتماعی، همفکری محلی، پروژه‌های کوچک انسان‌دوستانه) ادامه یابد، حضور به حالت ناپایدار و دفعی تبدیل نمی‌شود و حتی همبستگی با گروه‌های خاکستری و نسبتا بی‌تفاوت، تقویت می‌شود.

جمع‌بندی
در کل، حضور جمعی مردمی یک صورت آیینی از اراده اجتماعی است؛ اما برای پایدار شدن باید از سطح آیین و عاطفه به سطح نهاد و معنا عبور کند.
پایداری واقعی نه در تکرار شبانه حضور خیابانی، بلکه در قابلیتی است که جامعه برای تبدیل احساس به ساختار پیدا می‌کند؛ همان چیزی که آرنت آن را «تولد سیاسی» و دورکیم «تقدیس جامعه خود» می‌نامند. در این بستر، «عضویت در سازمان‌های داوطلبانه» (مثل بسیج یا هر نهاد مشابه مردمی) به‌عنوان مرحله نهادی و پایدار حضور جمعی مطرح می‌شود.

۱. تبدیل حضور خیابانی به عضویت داوطلبانه
پدیده حضور جمعی، اگر به مرحله سازمان‌یابی نرسد، در همان سطح احساسی باقی می‌ماند. یکی از راه‌های عبور از «هیجان لحظه‌ای» به «پایداری اجتماعی» آن است که جامعه، امکان انتقال این انرژی را به قالب‌های داوطلبانه و ساختارمند فراهم کند. در این معنا، عضویت در نهادهای مردمی (مثل بسیج، انجمن‌های خدماتی، داوطلبان امداد یا تشکل‌های فرهنگی و آموزشی) نه لزوما بازگشت به خیابان، بلکه ادامه همان روح همبستگی در بستر منظم و روزمره است.

۲. نقش عضویت در سازمان‌های مردمی (نمونه: بسیج)
نهادینه‌سازی همبستگی
در نظریه جامعه مدنی، پیوستن افراد به گروه‌های داوطلبانه باعث تثبیت ارزش‌های جمعی می‌شود. عضویت در چنین نهادهایی به مردم امکان می‌دهد که شور اجتماعی‌شان را در مسیر خدمت، آموزش و دفاع از ارزش‌های مدنی به کار برند.
پاسداری از حافظه جمعی
گروه‌های داوطلب، حامل «حافظه اجتماعی لحظه‌های همبستگی» هستند. آنچه در خیابان شکل گرفته، در قالب فعالیت روزمره استمرار می‌یابد. از نگاه دورکیمی، این گروه‌ها «نهادهای آیینی درون جامعه» هستند که امر مقدس همبستگی را حفظ می‌کنند.
بازدارندگی نرم
فوکو و بوردیو هر دو بر اهمیت قدرت نمادین تاکید دارند. نهادهای مردمی نوعی قدرت نرم بازدارنده ایجاد می‌کنند؛ قدرتی نه از جنس زور، بلکه از جنس معنا، همکاری و شبکه اجتماعی. این شبکه، ثبات اجتماعی و امنیت روانی را افزایش می‌دهد.
پرورش عاملیت اجتماعی
براساس دیدگاه هابرماس، چنین عضویتی امکان گفت‌وگو و کنش ارتباطی را تقویت می‌کند؛ یعنی شهروند نه تماشاگر، بلکه عامل فعال در جهان اجتماعی خود می‌شود.

۳. چگونه این عضویت، مصونیت ایجاد می‌کند؟
۱. توزیع بار مسئولیت
 با گسترش عضویت، مسئولیت اجتماعی بین افراد تقسیم می‌شود، خستگی جمعی کاهش می‌یابد.
۲. پیوستگی نسلی
نهادهای مردمی می‌توانند ارزش‌های مشترک را به نسل‌های بعد منتقل کنند.
۳. تاب‌آوری اجتماعی
در جامعه‌شناسی بحران، شبکه‌های داوطلبانه یکی از اصلی‌ترین عوامل مقاومت جامعه در برابر شوک‌ها هستند.
راه مصون نگه‌ داشتن حضور مردمی از خطر موقتی بودن، گذار از خیابان به نهاد است. عضویت در بسیج و نهادهای مشابه، اگر مبتنی بر داوطلبی، خدمت اجتماعی و توسعه سرمایه انسانی باشد، می‌تواند شکل پایدار و کارآمدی از همان همبستگی باشد که پیشتر در لحظه‌های جمعی ظهور کرده است. این گذار، شور را به شعور تبدیل می‌کند و تجربه حضور مسئولانه را به حضور مسئولیت مدنی و فرهنگی ارتقا می‌دهد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.