آگاه: رسانه، دیگر صرفا یک ابزار گزارشگری نیست؛ میدانی است که در آن، هر خبر، هر تصویر و هر تحلیل، میتواند تبدیل به گلولهای نادیدنی شود. در این کارزار نوین، مرزهای حقیقت و فریب درهم میآمیزند و آنچه به گوش میرسد یا به چشم میآید، لزوما آن چیزی نیست که در واقعیت رخ داده است. هفته ارتباطات، فرصتی است تا عمیقتر به این پدیده پیچیده بنگریم: چگونه رسانهها، خواسته یا ناخواسته، به ابزاری قدرتمند در عملیات روانی جنگ تبدیل شدهاند و چگونه میتوان در این گرداب اطلاعاتی، قطبنمای حقیقت را یافت و از تسخیر اذهان توسط روایتهای مهندسیشده جلوگیری کرد.
دو روی سکه ابزارها؛ از پیشرفت علمی تا انحراف شیطانی
در طول تاریخ، جنگها همواره بر سر تصاحب منابع، جغرافیا و درهم شکستن توان فیزیکی حریف بودهاند. اما در جهان معاصر، شاهد یک دگردیسی بنیادین در مفهوم نبرد هستیم. دیگر نیازی به لشکرکشیهای عظیم و تسلیحات سنگین نیست؛ خاکریزها از روی زمین به درون ذهنها و روان انسانها منتقل شدهاند. در این میان، باید به یک اصل بنیادین توجه داشت: بعضا ابزارهای مفید یا قدرت و تواناییهای خوب و پسندیده، میتوانند زمینهساز فاصلهگیری انسان از چارچوبهای نیک و اخلاقی شوند. این تقابل دوگانه، چیزهایی را رقم میزند که حتی تصورش دشوار است.
همانگونه که استفاده نادرست از علم ممکن است رخ دهد و یک عالم از علم خود در راه نادرست استفاده کند، آن را وسیله فخرفروشی و جلب توجه قرار دهد یا از دانش خود جهت ساخت ابزاری خطرناک همانند بمب بهره گیرد، در عرصه ارتباطات نیز همین قاعده حکمفرماست. رسانهها هم میتوانند در امور سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی به لحاظ فرمانبرداری از مسیرهای تاریک و شیطانی، بحرانهای دردناکی به وجود آورند. آنها قادرند افکار، نیروها و امکانات یک جامعه را از مسیر خدمترسانی و پیشرفت علمی و اخلاقی بازدارند و به سمت باطل و انحراف سوق دهند.
کالبدشکافی نفوذ بر ذهنها
توجه به نقش نیروهای تاریک و شیطانی در ضلالت انسان، ریشهای عمیق در باورهای دینی ما دارد و توصیههای مکرر امیرالمؤمنین علی (ع) در این رابطه، به روشنی در خطبه مشهور به «خطبه قاصعه» منعکس است. ایشان در این خطبه بینظیر، تلاش کردهاند تا ضمن تبیین ماهیت شیطان، تصویر جامعی از مراحل نفوذ او در ذهن بشر و راهکار مقابله با آن را ارائه دهند. وقتی این مفهوم را به جهان رسانههای امروز تعمیم میدهیم، درمییابیم که ظهور برخی شبکههای معاند، حاکی از آن است که نظام سلطه، گسترش ادیان و گرایش به اسلام حقیقی و پیروی از اهل بیت (علیهمالسلام) را تاب نمیآورد.
این جریانها با فرهنگسازی و تبلیغات نادرست غربی، میکوشند دستکم، چهره اسلام را در جهان، تیره و تار نشان دهند. برنامههای شبکههایی که در این مسیر گام برمیدارند، همواره دارای مطالب و محتوای دینستیزانه و برخلاف شریعت هستند. آنها در برنامههای تلویزیونی و مطالب منتشره از طریق کانالهای فضای مجازی، فرهنگ سبکشماری دین و دینگریزی، بالاخص ضدیت با اسلام را تقویت کرده و مخاطبانی را نیز که در معرض این مهندسی ادراک قرار میگیرند، جذب این شبکههای تحت هدایت و وسوسههای شیطانی میکنند.
پمپاژ ناامیدی و هدفگیری انسجام ملی؛ مصداق ایراناینترنشنال
هدف نهایی بسیاری از کارزارهای رسانهای، صرفا تغییر نظر افراد درباره یک موضوع خاص نیست، بلکه تخریب زیرساختهای ناملموس و حیاتی یک جامعه است. هنگامی که رسانههای مهاجم با پمپاژ بیوقفه اخبار منفی، سیاهنمایی مطلق از شرایط موجود و ایجاد تردید در هرگونه دستاورد مثبت، بذر ناامیدی را میکارند، در واقع در حال بمباران پایههای انسجام ملی هستند. برای درک بهتر این فرآیند، باید به مصداقهای عینی و روشن آن اشاره کرد؛ کاری که شبکه «ایراناینترنشنال» به صورت مستمر و سیستماتیک با افکار عمومی مردم ایران انجام داده است.
به عنوان نمونهای بارز از یک رسانه مخرب که در مسیر اهداف ضدانسانی حرکت میکند، میتوان شبکه ایراناینترنشنال را نام برد. این رسانه به کرات آنتن خود را در اختیار تروریستهای خشونتطلب که دارای سابقه مشخص هستند، قرار داده است. این امر فرصت لازم را برای تروریستها فراهم میآورد تا اقدامات خود را توجیه کنند و با شبههافکنی از جنایاتشان دفاع کنند. ایراناینترنشنال سابقه تاریک پخش مستقیم برنامههای گروهک تروریستی منافقین را نیز در کارنامه دارد و به وضوح نشان داده است که چگونه از یک ابزار ارتباطی، سلاحی برای ضربه زدن به امنیت روانی و فیزیکی یک ملت میسازد.
عملکرد این شبکه در مشروع جلوه دادن خشونت و تروریسم گروهکهای تجزیهطلبی چون «الاحواز» یا حمایت رسانهای از حملات تروریستی «جیشالعدل» و همچنین اقرار صریح عوامل شبکه به سازماندهی تجزیهطلبان و مجرمان، بنا بر همان قوانین داخلی کشوری که در آن مستقر هستند (بریتانیا)، صراحتا تبلیغ اقدامات تروریستی و همکاری با تروریسم محسوب شده و طبعا قابل مجازات است.
این شبکه مدعی است که هدفی جز آگاهیبخشی ندارد، لیکن با نگاهی حتی سطحی به فعالیتهای آن، به وضوح میتوان پی برد که هدف غاییاش، اجرای عملیات روانی سنگین برای پمپاژ اخبار جعلی، ایجاد ارعاب و تزریق فضای یأس، ناامیدی و هراسافکنی در بین مردم است. این رسانه علاوه بر نقض قوانین محلی، آشکارا «کنوانسیون اروپایی مقابله با تروریسم مصوب ۱۹۷۷» و «پروتکل الحاقی به آن در سال ۲۰۰۳» و همچنین «قطعنامه ۱۳۷۳ شورای امنیت سازمان ملل» را نیز نادیده گرفته و به بنگاه خدماتدهی ویژه به سازمانهای تروریستی و ترویج خشونت تبدیل شده است.
دامهای جذاب و انزوای اجتماعی در زیستبوم مجازی
در تحلیل این رویه مخرب، شایان ذکر است که گرایشات و امیال مادی انسان اهرمهایی هستند که میتوانند دستاویز شیطان و شبکههای شیطانی قرار گیرند. چه بسیاری از افراد که با دعوت مستقیم و آشکار به گناه فریب نمیخورند، بلکه با مشاهده ظاهری دلگرمکننده، شعارهای فریبنده حقوق بشری و جذابیتهای بصری، در این دام اطلاعاتی میافتند. در واقع برنامههایی از این دست که تبعیت از دین و اهل بیت (علیهمالسلام) را سبک شمرده و در حال دینستیزی هستند، با بهرهگیری از همین جذابیتهای کاذب، ذهن مخاطب را تسخیر میکنند.
ترویج رفتارهای غیراخلاقی، نامشروع، شایعهپراکنی و انتشار مطالب جعلی در چنین رسانههایی، در کنار ایجاد ارعاب و فضای یأس، موجب رواج یافتن باورهای مخرب میشود. نتیجتا این رویه، به نقض حریم خصوصی افراد، شکسته شدن قبح مسائل اخلاقی و در نهایت، انزوا و بیگانگی فرد از محیطهای واقعی و سالم اجتماعی میانجامد. مخاطب در میان این هیاهوی بیپایان، دچار خستگی اطلاعاتی و سردرگمی شده و توانایی تشخیص حقیقت از فریب را از دست میدهد.
نبرد بر سر «روایت اول» و ضرورت تبیین پیشدستانه
در برابر این هجمه پیچیده، همهجانبه و چندلایه، جامعه نیازمند یک رویکرد کاملا فعال، هوشمندانه و آفندی است. در جهان پرشتاب امروز، نمیتوان صرفا در لاک دفاعی فرو رفت، منتظر ماند تا رسانههای مهاجم مانند ایراناینترنشنال روایتی جعلی را خلق کنند و سپس با صرف زمان و انرژی فراوان به تکذیب آن پرداخت. کلیدیترین و حیاتیترین اصل در خنثیسازی عملیات روانی، تمرکز بر مفهوم «روایت اول» است. قانون نانوشته اما قطعی رسانهها میگوید: اولین روایتی که از یک رویداد به گوش مخاطب میرسد، چارچوب ذهنی او را شکل میدهد. ذهن انسان به صورت ناخودآگاه، اولین اطلاعات دریافتی را به عنوان هسته مرکزی حقیقت میپذیرد و اطلاعات بعدی را با آن میسنجد. تغییر این چارچوب ذهنی پس از تثبیت در افکار عمومی، کاری به مراتب دشوارتر و گاه غیرممکن است. اگر رسانههای داخلی و نخبگان جامعه در بیان حقیقت تعلل کنند، دشمن با روایت تحریفشده و جعلی خود، جایگاه «روایت اول» را تسخیر میکند.بنابراین، حضور فعال، شجاعانه و مبتکرانه در عرصه تولید محتوای مستند و ارائه روایت پیشدستانه، یک ضرورت قطعی است. این همان جوهره اصلی «جهاد تبیین» است. تبیینگری به معنای پر کردن سریع خلأهای اطلاعاتی در لحظه وقوع بحران و ارائه تصویری کلان و دقیق از وقایع است تا راه بر هرگونه تحریف بسته شود. ما باید پیش از آنکه ماشین جنگ روانی دشمن روشن شود، با روایت اول و صادقانه خود، ذهن مخاطب را در برابر ویروس دروغ واکسینه کنیم.
بیداری در عصر روایتها
نبرد رسانهای و جنگ روانی در عصر حاضر، واقعیتی انکارناپذیر، مستمر و در حال تکامل است. این نبرد با شلیک کلمات، قاببندیها و تصاحب بیرحمانه «روایت اول» در جریان است. در این تقابل بیامان شناختی، استقلال یک کشور تنها به حفظ مرزهای خاکی آن محدود نمیشود، بلکه استقلال فکری و امنیت روانی شهروندان نیز در گرو مصونیت در برابر این تهاجم خاموش است. رسانههایی که با نقاب آگاهیبخشی، به ترویج تروریسم، سیاهنمایی و دینستیزی میپردازند، در حقیقت پیادهنظام یک جنگ تمامعیار هستند. عبور به سلامت از این میدان مین، نیازمند یک اراده جمعی، ارتقای سواد رسانهای و مهمتر از همه، هوشمندی در ارائه سریع و صادقانه روایتهاست. جامعهای که شهروندانش به سلاح تفکر انتقادی مسلح باشند و رسانههایش بتوانند با شفافیت، سرعت و خلاقیت، روایتگر اول واقعیتها باشند، در برابر سنگینترین امواج عملیات روانی نیز استوار و نفوذناپذیر خواهد ماند. پیروزی در این میدان پرآشوب، از آن جامعهای است که بتواند ذهنیت خود را از اسارت روایتهای جعلی برهاند و معمار ادراک خویش باشد.
نظر شما