مرضیه کیان

  • برزخ دیجیتال

    وقتی سرعت تغییرات فرهنگی از قوانین موجود جلو می‌زند

    برزخ دیجیتال

    مرضیه کیان، خبرنگار: جهان با سرعتی سرسام‌آور در حال تغییر است و ما مسافران قطاری هستیم که روی ریل‌های فرسوده دیروز، به سوی فردای ناشناخته می‌تازد. فرهنگ عامه، سبک زندگی و ابزارهای ارتباطی ما در کمتر از یک دهه دگرگون شده است؛ اما کتاب قانون، همچنان در قفسه‌های غبارگرفته دهه‌های پیشین خاک می‌خورد. امروز ما با پدیده‌هایی زیست می‌کنیم که تا همین دیروز تنها در فیلم‌های علمی- ‌تخیلی دیده می‌شدند.

  • گور به گور

    مقایسه سرنوشت حاکمان مقاوم با شاهان فراری در تاریخ

    گور به گور

    مرضیه کیان، خبرنگار: پنجم مرداد، سالروز مرگ آخرین شاه پهلوی در قاهره، تنها یک یادآوری تاریخی از پایان یک سلطنت و بسته‌ شدن پرونده یک دودمان نیست؛ بلکه نقطه عزیمتی است برای بازخوانی یک حقیقت کهن و ریشه‌دار در روح فرهنگ ایرانی. تاریخ پرفراز و نشیب این سرزمین، آینه تمام‌نمای آزمون‌های سخت و بی‌رحمی است که عیار حاکمان و رهبران را در لحظات بحران و طوفان می‌سنجد.

  • در تار و پود مقاومت

    زنان ایرانی؛ از پشتیبانی جبهه‌ها تا میدان‌داری امروز

    در تار و پود مقاومت

    مرضیه کیان، خبرنگار: تاریخ مقاومت در هر سرزمینی، همواره دو روی یک سکه است؛ یک روی آن، صدای مهیب خمپاره‌ها، بوی باروت، خاکریزهای درهم کوبیده شده و مردانی است که در خطوط مقدم جان بر کف گرفته‌اند، اما روی دیگر این سکه، که اغلب در هیاهوی تاریخ‌نگاری‌های رسمی کمرنگ‌تر دیده می‌شود، جهانی خاموش اما به شدت تپنده است؛ جهان زنانی که بار سنگین و جانکاه جنگ و بحران را بر شانه‌های صبور خود کشیدند. تاریخ مقاومت ایران تنها در میدان‌های نبرد نوشته نشده است، بلکه بخش عظیمی از این حماسه در مطبخ‌ها، رختشویخانه‌های بیمارستان‌های صحرایی، مساجد محله‌ها و در دل شب‌های سرد بیداری رقم خورده است.

  • نیزه‌های سرگردان در غبار امروز

    بازخوانی نبرد نهروان و فشار دوگانه بر ولی فقیه

    نیزه‌های سرگردان در غبار امروز

    مرضیه کیان، خبرنگار: تاریخ هیچگاه در یک نقطه متوقف نمی‌شود؛ بلکه در مدارهایی تکرارشونده، آدم‌ها و آزمون‌ها را دوباره روبه‌روی هم قرار می‌دهد. نهم صفر، سالروز جنگ نهروان، تنها یک برگ خونی و رنگ‌ و رو گرفته از تقویم گذشته نیست؛ آینه‌ای است که اگر غبار قرن‌ها را از روی آن کنار بزنیم، تصویر امروز خودمان را با وضوحی ترسناک در آن می‌بینیم.

  • داغ ماندگار رایان

    نقل چهارشنبه‌ها از آنها که ستون خیمه‌ها شدند

    داغ ماندگار رایان

    مرضیه کیان، خبرنگار: روایت یازدهم، مرثیه زنی است که جان می‌بخشید اما جان او و جگرگوشه‌هایش در آتش کینه سوخت. دکتر زهره رسولی، طبیب صبور زنان، همراه همسر مهندس او بهنام و رایان دو ماهه، زیر آوار موشک صهیونیست‌ها پر کشیدند. از آن آشیانه گرم، تنها کیان پنج ساله با تنی سوخته و پیچیده در باند سفید باقی مانده است.

  • منبر، نهادی برای ساختن جان

    تبار کلماتی که تاریخ را تکان دادند

    منبر، نهادی برای ساختن جان

    مرضیه کیان، خبرنگار: منبر تنها یک تکه چوب تراش‌خورده نیست که در گوشه‌ای از مسجد خاک بخورد؛ منبر تریبونی است که نبض تپنده جامعه را در دست می‌گیرد، درد را می‌شناسد، درمان را تجویز می‌کند و گاه چنان با حقیقت عجین می‌شود که ساختار مصلحت‌سنج سیاست را به چالش می‌کشد.

  • ایران، آماده جان‌فدایـی

    مروری بر فرهنگ اصیل جان‌فدایی در گذر زمان

    ایران، آماده جان‌فدایـی

    مرضیه کیان، خبرنگار: راستش را بخواهید، دیروز که آن پوزخندهای مجازی را دیدم، دلم بدجوری گرفت. نوشته بودند: «اگر خیلی ادعای جان‌فدایی داری، اسلحه بردار و برو جنوب بجنگ!» خنده‌ای تلخ روی لبم نشست. همان‌طور که لیوان چای در دستم گرمی‌اش را از دست می‌داد، به این فکر می‌کردم که چطور کلمه‌ای به این بزرگی را این‌قدر کوچک کرده‌اند؟ انگار جان‌فدایی را فقط در بوی باروت و صدای زوزه خمپاره خلاصه کرده باشند.

  • پوتین‌های بی‌بازگشت

    از سنگرهای مجنون تا خاکستر بمپور، شهادت سربازان کشور را مرور کرده‌ایم

    پوتین‌های بی‌بازگشت

    مرضیه کیان، خبرنگار: جوانی، برهه‌ای است که انسان با تمام آرزوهایش به سوی آینده خیز برمی‌دارد، اما برای بسیاری از پسران این سرزمین، جوانی در پادگان‌ها، روی برجک‌های نگهبانی و در سرمای استخوان‌سوز مرزها معنا پیدا می‌کند. کلمه «سرباز» در تاریخ معاصر ما، تنها یک واژه یا درجه نظامی نیست؛ بلکه استعاره‌ای است از مظلومیت، سکوت، تعهد و فداکاری بی‌توقع. از آن روزهایی که شیپور جنگ تحمیلی نواخته شد تا همین امروز که سایه تهدیدهای تازه و حملات ناجوانمردانه بر سر خاورمیانه و مرزهای کشور سنگینی می‌کند، این سینه‌های ستبر سربازان وظیفه بوده که پیش از همه در برابر گلوله‌ها و موشک‌ها سپر شده است.

  • رفیق خوشبخت ما

    روزهای فراق؛ یادی از دو رفیق شهید

    رفیق خوشبخت ما

    مرضیه کیان،‌ خبرنگار: حالا که چند شبی از بی‌تابی داغ‌دیدگان می‌گذرد، باد حرم امام رضا (ع)، هنوز سنگین از بوی عطر پیکری است که همین چند روز پیش در رواق دارالذکر آرام گرفت. ملتی که رهبر شهیدش را از دست داده، حالا به سوگ نشسته و چشم‌ها خیره به تصویر مردی است که روزگاری، خود بر پیکر رفیق شهیدش نماز خواند. «در دنیا با حاج قاسم خیلی رفیق بودیم؛ ان‌شاءالله خدا کاری کند که در قیامت هم خیلی رفیق باشیم.» این جمله را رهبر شهید، سال‌ها پیش درباره سردار دل‌ها گفته بود؛ همان رفیقی که او را «رفیق شهید» خطاب کرد، غافل از آنکه خود نیز آسمانی خواهد شد.

  • داغ پسر روی سینه پدر

    نقل چهارشنبه‌ها از آنها که ستون خیمه‌ها شدند

    داغ پسر روی سینه پدر

    مرضیه کیان: روایت دهم قصه جوانی است که بوی براده آهن می‌داد و غیرت مردانه. امیررضا لاله که مادر او را مهدی صدا می‌زد، ۲۴ بهار بیشتر ندیده بود اما زیر بار خرج خواهر بیمار و حبس پدر، زودتر از موعد مرد شد. سهم او از دوم تیر پایتخت، رسیدن به دروازه اوین برای آزادی پدر بود اما غرش موشک صهیو نیست‌ها، برگه آزادی را در دست او خاکستر کرد و پدر را به جای آغوش پسر، روانه تاریکی حجله عزا کرد.

  • استخوان‌هایی که زیر بار این کلمه‌ها تیر می‌کشند

    پاسخی به زخم‌زبان‌های رسانه‌ای در روزهای سنگین نبرد

    استخوان‌هایی که زیر بار این کلمه‌ها تیر می‌کشند

    مرضیه کیان،‌ خبرنگار: این روزها که به ظاهر بوی باروت و خاکستر در کوچه‌ها و خیابان‌های شهر فروکش کرده و سایه سنگین اندوه بر شانه‌هایمان نشسته است، دلم از این هیاهوی نامرئی و بی‌رحم گرفته است.

  • اشک، صیقل شمشیر خون‌خواهی است

    بازخوانی ماهیت عزاداری شیعی در پی شهادت ولی امر

    اشک، صیقل شمشیر خون‌خواهی است

    مرضیه کیان، خبرنگار: ما برای گریستن بر پیکر عزیزترین‌هایمان چه راه‌ها که نپیموده‌ایم. چهار ماه انتظار از آن نهم اسفند تلخ سال ۱۴۰۴ تا امروز، خیابان‌ها تنها مسیر عبور نبودند؛ رودخانه‌ای از بغض‌های فروخورده بودند که در بدرقه و وداع با رهبر شهیدمان به دریای خروشانی از اراده تبدیل شدند.

  • از بی‌سیم‌چی‌های دیروز تا افسران سایبری امروز

    روایت شهدای مقاومت دیجیتال در حملات موشکی جنگ ۴۰ روزه

    از بی‌سیم‌چی‌های دیروز تا افسران سایبری امروز

    مرضیه کیان، خبرنگار: روزگاری شاهرگ ارتباطی جبهه در دستان جوانانی بود که با بی‌سیم صدای مظلومیت و اقتدار را مخابره می‌کردند. بی‌سیم‌چی‌های دوران دفاع مقدس، زیر آتش سنگین دشمن، ارتباط را حفظ کردند تا خط نشکند.

  • از محراب خونین تا شهادت

    رهبری که جانباز بود و شهید شد

    از محراب خونین تا شهادت

    مرضیه کیان، خبرنگار: سه روز از خاکسپاری رهبر می‌گذرد، اما بوی گلاب و خاک و اشک هنوز در فضای مجازی و خانه‌های مردم سنگینی می‌کند. امروز، نه تابوتی بر دوش است و نه جمعیتی در خیابان موج می‌زند. امروز، ایران در سکوت پس از تدفین، با «جانباز شهید» خود وداع می‌کند؛ مردی که سال‌ها پیش دست راستش را در محراب گذاشت تا بیرق نیفتد و حالا خود، به آسمان پیوسته است. وداع با رهبری که چهل‌وچند سال، زخم ترور را بر تن داشت و آن را به نماد ایستادگی تبدیل کرد. این روزها، بدرقه یک درد مشترک است؛ دردی که از ظهر داغ ششم تیر ۱۳۶۰ آغاز شد، در سکوت شب‌های طولانی ادامه یافت و اکنون به شهادت رسیده. مردم پشت صفحه‌ها، گرد خاطره‌ای جمع شده‌اند که سال‌ها درد را در سکوت حمل کرد.

  • فراتر از قاب‌های سرد خبری

    چرا کتاب‌ها بهترین راویان فقدان او هستند؟

    فراتر از قاب‌های سرد خبری

    مرضیه کیان، خبرنگار: حالا دو روز است که صحن‌های خنک مشهدالرضا، مسافری را در آغوش کشیده است که ۳۶ سال بار سنگین رهبری این آب و خاک را بر دوش کشید؛ مردی که در ۹ اسفند کوچ کرد و پس از ماه‌ها انتظار تلخ، سرانجام در پنج‌شنبه ۱۸ تیر، به خانه ابدی‌اش بازگشت.

  • پایان حماسی نگهبان دژ زیرزمینی

    نقل چهارشنبه‌ها از آنها که ستون خیمه‌ها شدند

    پایان حماسی نگهبان دژ زیرزمینی

    مرضیه کیان، خبرنگار- روایت نهم، قصه سردار شجاعی است که سقف آسمان ایران را با دست خالی محکم کرد؛ داوود شیخیان، فرمانده پدافند هوایی نیروی هوافضای سپاه که باور داشت برای دفاع از ناموس و خاک نباید چشم به راه آهن‌پاره بیگانه ماند. مردی که در بامداد ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ در عمق زمین جان فدا کرد تا آسمان بالای سر ما امن بماند.

  • خلاصه داغی که بر پیشانی تهران نشست

    روایت یتیمی یک امت در سوگ پدری آسمانی

    خلاصه داغی که بر پیشانی تهران نشست

    مرضیه کیان، خبرنگار، دیروز تهران شبیه هیچ روز دیگری نبود؛ خیابان‌ها به رودخانه‌ای خروشان و بی‌انتها از جمعیت تبدیل شده بودند که در بهت و سوگ عمیقی فرورفته بودند. پیکر رهبر شهید بر دوش مردمی روان بود که هر گوشه این شهر، مرثیه یتیمی می‌خواندند.

  • از خلوت‌های صبحگاهی تا وداع میلیونی

    بامداد قطعه فانوس و بغض بی‌پایان پایتخت

    از خلوت‌های صبحگاهی تا وداع میلیونی

    مرضیه کیان،‌ خبرنگار: گاهی عظمت یک داغ چنان بر شانه‌های یک ملت سنگینی می‌کند که تمام واژه‌ها، ترکیب‌ها و استعاره‌ها برای توصیف ابعاد آن قاصر می‌مانند. در روزهایی که خیابان‌های پایتخت غرق در ماتم است و صدای نوحه، عزا و مرثیه‌های جانسوز از هر کوی و برزن، از مساجد قدیمی مرکز شهر تا میدان‌های وسیع و مدرن به گوش می‌رسد، در میان این سیلاب اشک و اندوه که گویی تمامی ندارد، تصویری متفاوت، رازآلود و به شدت عمیق در ذهن نقش می‌بندد.

  • سوگوارانه‌ای در وداع با امین شعر و کلمه

    رهبری که با شعر زندگی می‌کرد

    سوگوارانه‌ای در وداع با امین شعر و کلمه

    مرضیه کیان، خبرنگار: اینجا آخرین میعادگاه است. بوی اسپند و گلاب با غبار خاک درهم آمیخته و جمعیت چون رودی بی‌قرار و خروشان موج می‌زند. همه آمده‌اند برای وداع با مردی که سال‌ها بار سنگین یک امت را بر دوش می‌کشید. اما در میان این هیاهوی بی‌پایان و سینه‌زنی‌های ممتد، در لابه‌لای این سوگ عظیم که آسمان را هم به گریه واداشته است، گوشه‌ای از ذهن من گیر کرده است پیش کلمه‌ها، پیش دفترهای شعر، پیش وزن و قافیه‌هایی که امروز یتیم شده‌اند.

  • پایان تلخ زنی که نامش شیرین بود

    نقل چهارشنبه‌ها از آنها که ستون خیمه‌ها شدند

    پایان تلخ زنی که نامش شیرین بود

    مرضیه کیان،‌ خبرنگار: روایت هشتم قطعه ۴۲، قصه زنی است که ۲۷ سال پشت دیوارهای بلند و سیمانی زندان، جوانی داد. شیرین اسماعیلی، کارمند پشتیبانی اوین، دلی به لطافت پروانه داشت و منتظر روزهای بازنشستگی بود تا بوم نقاشی به دست بگیرد، اما غرش موشک صهیونیست‌ها، آوار را روی سر آرزوهای مادرانه او ریخت.

  • بدرقه‌های تاریخی

    وقتی ملت برای بزرگان خود به پا می‌خیزد

    بدرقه‌های تاریخی

    مرضیه کیان،‌ خبرنگار: روی ساحل که می‌نشینی چشم تا لب آسمان آب می‌برد؛ همان آبی که روزی پیری می‌گفت تهش را دیده. می‌گفت آدم آخر دنیا را که ببیند می‌فهمد هیچ چیز نیست، جز یک چیز: آن لحظه‌ای که جمعیت تابوت را روی دوش می‌گیرد و شهر یک‌پارچه سیاه می‌شود. در ایران و جبهه مقاومت، بزرگ‌ترین تقدیرها نه در سالن‌های مدال‌دهی که در تشییع‌ها رخ می‌دهد. از آیت‌الله بروجردی که تهران را به‌هم ریخت تا سردار سلیمانی که شهرها را لرزاند، همه یک نقطه مشترک دارند: مردمی که یک‌باره دریا می‌شوند و تابوت را مثل امانتی مقدس تا حرم می‌برند. این ‌روزها دوباره منتظریم؛ دوشنبه ۱۵ تیر تهران می‌لرزد، پنج‌شنبه ۱۸ تیر مشهد سرود «لبیک یا حسین (ع)» می‌خواند و پیکر امام مجاهدی که در محاصره عشق به‌خاک سپرده می‌شود، آخرین فصلی از این دفتر کهنه است.

  • یهود چگونه پیمان‌شکنی می‌کند

    امیرالمومنین امام علی (ع) چطور خیبرشکنی کرد

    یهود چگونه پیمان‌شکنی می‌کند

    مرضیه کیان، خبرنگار: تاریخ همیشه آبستن حوادث شگرف است. تقابل حق و باطل در گذر زمان، صحنه‌هایی خلق می‌کند که تا ابد بر تارک زمان می‌درخشد. ماجرای خیبر یکی از این نقاط عطف است. داستانی پر از فراز و نشیب که در آن، خباثت و پیمان‌شکنی یهود در برابر اراده پولادین سپاه اسلام صف‌آرایی کرد. وقتی دیوارهای بلند و دژهای تو در توی خیبر، پناهگاه توطئه‌گران شد، تنها یک معجزه می‌توانست این غده سرطانی را از پیکره حجاز پاک کند. نفس‌ها در سینه حبس شده بود و نگاه‌ها به دستان پیامبر دوخته می‌شد تا پرچم فتح را به دست کسی بسپارد که تار و پود وجودش با شجاعت و ولایت گره خورده است. بنا داریم به اعماق تاریخ سفر ‌کنیم تا ببینیم چگونه خورشید حیدر از پس ابرهای ناامیدی طلوع کرد و افسانه شکست‌ناپذیری قلعه‌های یهود را برای همیشه درهم شکست. نبردی که نشان داد حقیقت، هرگز اسیر دیوارهای سنگی نمی‌شود.

  • از برف‌های هامبورگ تا خاکستر خونین سرچشمه

    روایتی از معمار قانون اساسی در چهل‌وپنجمین سالگرد

    از برف‌های هامبورگ تا خاکستر خونین سرچشمه

    مرضیه کیان، خبرنگار گروه فرهنگ: به دو تصویر خیره می‌شوم؛ بارها و بارها. عکس اول، مردی است بلندقامت با عبایی تیره که در مه غلیظ و سرمای استخوان‌سوز کنار دریاچه آلستر هامبورگ قدم می‌زند. نگاهش نافذ است و انگار دارد هندسه یک جهان جدید را در ذهنش ترسیم می‌کند. عکس دوم اما، تلی از خاکستر و آهن‌پاره در سرچشمه تهران است؛ غروب خونین هفتم تیر. بین این دو قاب، یک اقیانوس فاصله است، اما یک رشته نامرئی آنها را به هم می‌دوزد: اندیشه مردی که جهان را دید، قانون را شناخت و عاقبت با خون خود، پای آن قانون مهر تایید زد. امروز که در آستانه چهل‌وپنجمین سالگرد شهدای فاجعه هفتم تیر ایستاده‌ایم، ذهن قصه‌پرداز من نمی‌تواند از این تضاد غریب عبور کند. چطور می‌شود کسی سال‌ها در مهد نظم و دیسیپلین اروپا زندگی کند، مکاتب مادی را از نزدیک لمس کند و بعد با چمدانی از تجربه‌های جهان‌شمول برگردد تا روح مقاومت و ایثار را در کالبد کلمات یک قانون اساسی بدمد؟ این روایت خون و کلمه است.

  • روایــــت حــــافــظ هفت

    ۴۵ سال ایستادگی یک رهبر خستگی‌ناپذیر

    روایــــت حــــافــظ هفت

    مرضیه کیان، خبرنگار: همیشه با خودم به «اگر»های تاریخ فکر می‌کنم. به اینکه اگر آن روز بلندگوی مسجد ابوذر سوت نمی‌کشید چه می‌شد؟ اگر سخنران تنها چند سانتی‌متر عقب‌تر نمی‌رفت، اگر آن بمب کینه‌توزانه کمی زودتر یا دیرتر عمل می‌کرد، مسیر تاریخ چگونه رقم می‌خورد؟ تابستان ملتهب ۶۰، آبستن یکی از همین «اگر»های بزرگ بود. روزی که انفجاری مهیب در جنوب تهران، دست راست مردی را برای همیشه از کار انداخت تا نشانه‌ای باشد بر یک عمر ایستادگی. او زنده ماند تا بار امانت یک ملت را بر دوش بکشد؛ با دستی که هرگز شبیه قبل نشد و دردی که تقریبا هیچ شبی او را رها نکرد و او دم برنیاورد. اما حالا، در این روزهای تلخ سال ۱۴۰۵، پس از دهه‌ها تحمل دردی خاموش که استخوان‌ها را می‌تراشید، او سرانجام راحت خوابیده است. دست راست دیگر درد نمی‌کند و آن روح بی‌قرار، پس از ۴۵ سال مقاومت مدام، به یاران شهیدش پیوسته است.

  • خونخواه و جانفداییم

    خونخواه و جانفداییم

    مرضیه کیان، خبرنگار:  می‌گویند آدمی اگر بداند دقیقا در چه روزی و چه ساعتی می‌میرد، دیوانه می‌شود. می‌گویند قلب انسان طاقت کشیدن بار «مرگ‌آگاهی» را ندارد. اما تمام عظمت این قصه به همین است؛ به مردی که می‌دانست ته این جاده کجاست، می‌دانست زیر کدام آفتاب، روی کدام خاک و با ضربه کدام شمشیر کار تمام می‌شود، اما باز هم افسار اسبش را کشید و راه افتاد.

  • فرار از کالیفرنیا؛ پرواز در کوه‌های جبل‌عامل

    روایتی از مسیر بی‌بازگشت یک نابغه فیزیک پلاسما

    فرار از کالیفرنیا؛ پرواز در کوه‌های جبل‌عامل

    مرضیه کیان، خبرنگار: تصور کنید مردی در یک خودروی کروک در خیابان‌های مرفه کالیفرنیا نشسته است. او بهترین امکانات رفاهی را دارد، در معتبرترین دانشگاه‌های جهان یعنی برکلی درس خوانده، کرسی استادی در انتظار اوست و آینده‌ای درخشان در ناسا برایش تضمین شده است. در دنیای امروز، شاید چنین آدمی روبه‌روی دوربین گوشی‌اش بنشیند، عینک آفتابی گران‌قیمتی به چشم بزند و با ادبیاتی شبیه به «برقراری عزیز؟» برای ما که درگیر هزاران دغدغه روزمره هستیم، نسخه‌های موفقیت و تفکر مثبت بپیچد و بگوید اگر ندارید، چون خودتان نخواسته‌اید.

  • خون ریخت؛ ارادت جوشید

    خیال خام منافقین و معجزه ارادت در حرم رضوی؛ مروری بر حادثه ظهر عاشورای سال ۱۳۷۳

    خون ریخت؛ ارادت جوشید

    مرضیه کیان، خبرنگار: عقربه‌های ساعت روی ظهر عاشورای سال ۱۳۷۳ قفل شده بود و بوی گلاب و اشک، صحن‌های حرم امن رضوی را در آغوش کشیده بود؛ درست در همان لحظاتی که دل‌ها به ضریح گره خورده، کینه‌ای سیاه به شکل بمبی مهیب در حریم خورشید منفجر شد تا پیکر ۲۶ زائر بی‌گناه و بیش از ۳۰۰ مجروح، فرش مرمرهای خنک حرم شود. ۳۲‌سال پیش، طراحان این جنایت شوم پنداشتند با به خاک و خون کشیدن آرامش‌بخش‌ترین پناهگاه ایران، ریشه ارادت مردم را می‌خشکانند، درهای زیارت را می‌بندند و ستون‌های جمهوری اسلامی را به لرزه درمی‌آورند. اما این تنها یک خیال خام بود که گذر زمان، باطل بودنش را به رخ کشید؛ چرا که از دل خاکستر آن فاجعه، ققنوسی از عشق سر برآورد. امروز که بیش از سه دهه از آن دوشنبه خونین می‌گذرد، آن آتش کینه نه‌تنها مسیر ضریح را خلوت نکرد، بلکه معجزه ارادت، سیل زائران را ده‌ها برابر و صف خادمان حریم شمس‌الشموس را بی‌انتها ساخته است.

  • تسبیح شاه‌مقصود و سلام آخر

    نقل چهارشنبه‌ها از آنها که ستون خیمه‌ها شدند

    تسبیح شاه‌مقصود و سلام آخر

    مرضیه کیان،‌ خبرنگار: هفت هفته شد که رخت عزا به تن دارم و در قطعه ۴۲ قدم می‌زنم. رخصت بدهید، امروز نقل یک پهلوان ۲۹ ساله از محله پیروزی را عرض کنم. آقا مصطفی غریب‌شیرنگی، متولد ۱۳۷۴، همان جوان دائم‌الوضو که شامگاه ۲۳ خرداد با کینه صهیونیست‌ها پر کشید. پیکر پاکش شب میلاد آقا امام کاظم (ع) رخ نشان داد. بنشینید تا برایتان از یک عشق برفی و یادگاری تسبیح شاه‌مقصود بگویم؛ قصه جوانی که با وضو رفت و مردانه سلام آخر را داد.

  • چــشمان میــناب

    چــشمان میــناب

    مرضیه کیان، خبرنگار: تصویرها بزرگ بودند و مبهوت‌کننده؛ یک‌راست زل می‌زدند توی چشم‌هایت. همین نگاه خیره کافی است تا وسط هیاهوی میدان تجریش، قدم‌هایت سست شود و روزت به هم بریزد.

  • عاشورا، تقابل جاودانه آزادگی با بندهای حقیر دنیاست

    عبور از مرزهای سوگ؛ جست‌وجوی حریت در کاروان ناتمام حج

    عاشورا، تقابل جاودانه آزادگی با بندهای حقیر دنیاست

    مرضیه کیان، خبرنگار: بوی اسپند دود شده، بوی گلاب ناب کاشان، صدای برخورد زنجیرها بر شانه‌های خیس از عرق و چشم‌هایی که در تلاقی با کتیبه‌های سیاه محتشم، بی‌امان می‌بارند.