مرضیه کیان

  • پیش‌آهنگان زیتون

    لایه‌های پنهان زیست‌بوم فرهنگی و اجتماعی مقاومت (۱)

    پیش‌آهنگان زیتون

    مرضیه کیان، خبرنگار: سال‌هاست لنز دوربین‌های بین‌المللی، ضاحیه و جنوب لبنان را تنها از قاب دود، باروت، سازه‌های بتنی و رژه‌های نظامی فریز کرده‌اند. این زاویه دید تقلیل‌گرایانه، چشم رسانه‌ها را روی یک واقعیت جامعه‌شناختی خیره‌کننده بسته است: حزب‌الله پیش از آنکه یک تشکیلات بازدارنده نظامی باشد، یک زیست‌بوم عمیق فرهنگی و اجتماعی است که موفق شده سبک زیست، هویت جمعی و فراغت روزمره نسل‌های متوالی را در پیچیده‌ترین و متکثرترین جامعه خاورمیانه بازتعریف کند.

  • واکسن ضد جعل

    چگونه در طوفان خبر، فریب نخوریم؟

    واکسن ضد جعل

    مرضیه کیان، روزنامه‌نگار: تلفن همراه در دست، چشم‌ها خیره به نوار قرمز رنگ اخبار فوری و انگشت‌هایی که پیش از فرصت فکر کردن، دکمه بازنشر را لمس می‌کنند. این خلاصه نبض زندگی انسان امروز در میانه طوفان حوادث است. سال‌ها سواد رسانه را پشت میزهای بی‌روح مدرسه و در قالب اسلایدهای پر از تعریف‌های دانشگاهی تدریس کردند، گویی قرار است مخاطب صرفا تفاوت یک خبر رادیویی با یک مصاحبه تلویزیونی را بفهمد.

  • سرباز وطن، ستاره آسمان

    نقل چهارشنبه‌ها از آنها که ستون خیمه‌ها شدند

    سرباز وطن، ستاره آسمان

    مرضیه کیان، خبرنگار: روایت بیست‌ودوم، قصه جوانی است که بی‌خبر از همه، لباس سربازی وطن را بر تن کرد تا بر بلندای اوین، پاسدار این خاک باشد؛ ماهان ستاره‌قرطاول. جوان ۲۵ ساله اهل فلاح که علامت‌کش هیات حضرت ابوالفضل (ع) بود و دستگیر پیرزنان محله. چشم به سفارش این و آن نداشت، در هجوم موشک‌ها و آتش کینه صهیونیست‌ها، دست در دست رفیق شفیق خود امیرعلی فضلی، در اتاقک نگهبانی به آسمان پر کشید تا ستاره ابدی آسمان تهران شود.

  • روایت در مدار نو

    بازتولید روح ایستادگی مردم؛ از گذشته تا امروز در رسانه‌های نو

    روایت در مدار نو

    مرضیه کیان، خبرنگار: مقاومت در این سرزمین، حادثه‌ای محدود به چند روز و چند ماه نیست؛ رشته پیوسته‌ای است که از دیروز تا امروز در رگ‌های جامعه جریان دارد. چه در روزهای طولانی تهدید و فشار، چه در آن ۴۰ روز نبرد سنگین اسفند تا اردیبهشت و چه در همین روزهایی که در امتداد (یا بهتر است بگوییم در میانه) آن هستیم.

  • شوک نمادها

    شوک نمادها

    مرضیه کیان، خبرنگار: سیاست بین‌الملل دهه‌هاست که در کسوت جملات اتوکشیده، بیانیه‌های محافظه‌کارانه و نطق‌های خسته‌کننده پشت تریبون‌های چوبی سازمان ملل به خواب رفته است؛ جایی که واژه‌ها پیش از بیان، در هزارتوی ملاحظات دیپلماتیک صیقل می‌خورند تا مبادا خونی از دماغ قدرتی جاری شود یا سکوت مصلحت‌آمیز برج‌های شیشه‌ای منهتن ترک بردارد.

  • پیراهنی که کادو شد

    نقل چهارشنبه‌ها از آنها که ستون خیمه‌ها شدند

    پیراهنی که کادو شد

     مرضیه کیان، خبرنگار: رخصت بده تا در پرده بیست‌ویکم، نه از قصه‌های کهن که از پهلوانی همین روزگار برایت بگویم. گوش باز کن که روایت امروز ما، نه از تبار افسانه‌سازان شاهنامه، که از خون گرم جوانمردی است که در همین خیابان‌های تو قدم زد، نفس کشید و عاقبت در آتش آزمونی سخت، نامش را بر پیشانی غیرت این خاک حک کرد. قصه، قصه سامان است؛ نه سامانی که در کتاب‌هاست، که سامانی از گوشت و پوست و استخوان، از یگان ویژه که راه آسمان را از میان غبار و دود انفجار پیدا کرد؛ ‌سامان  اسماعیل‌خاجانی.

  • نمایش نقش زن در جنگ

    تاملی بر دوازدهمین جشنواره فرهنگی- ‌هنری «اسوه‌های صبر و مقاومت»

    نمایش نقش زن در جنگ

    مرضیه کیان، خبرنگار: انتشار فراخوان دوازدهمین جشنواره فرهنگی- ‌هنری «اسوه‌های صبر و مقاومت» با محوریت عناوینی چون «مادرانه‌های مقاومت»، «دخترانه‌های مقاومت» و «سبک زندگی جهادی»، بیش از آنکه صرفا یک رویداد مرسوم تقویمی در حوزه فرهنگ باشد، گشودن پنجره‌ای رو به یک آوردگاه حساس و راهبردی در ساحت رسانه است.

  • سکانس بی‌توقف!

    کوچ پاییزی نوزدهمین جشنواره بین‌المللی فیلم مقاومت به آبان

    سکانس بی‌توقف!

    مرضیه کیان، خبرنگار: تقویم نوزدهمین جشنواره بین‌المللی فیلم مقاومت ورق خورد؛ این رویداد که ابتدا برای اردیبهشت برنامه‌ریزی شده بود، بر اساس اطلاعیه رسمی، آبان ۱۴۰۵ در تهران برگزار می‌شود. این تغییر زمان، بازتاب پیوند ناگسستنی سینمای متعهد با تحولات میدانی و واقعیت‌های زنده منطقه است. جشنواره در این ایستگاه پاییزی، در بطن یکی از مهم‌ترین برهه‌های تاریخی، میزبان آثاری خواهد بود که وظیفه دارند رشادت‌ها و ایستادگی‌های جاری را روایت کنند. باید دید آیا این دوره می‌تواند نقطه عطفی برای جاودانگی روایت‌های عینی و حماسه‌های زنده باشد؟

  • پروانگی پنج ‌تن در غدیر چمران

    نقل چهارشنبه‌ها از آنها که ستون خیمه‌ها شدند

    پروانگی پنج ‌تن در غدیر چمران

    مرضیه کیان، خبرنگار: پرده امشب، نقل خاندانی است که شادی عید غدیرشان با آتش کینه حرامیان پیوند خورد. فاطمه ایزدی و همسرش، به همراه سه غنچه بهشتی؛ هانیه، محمدعلی شیرخواره و زهرای ۹ ساله.  قصه دختری که گویی بوی رفتن را پیشتر از کبوتران حرم احساس کرده بود و پشت میز پنهان شد تا مبادا با پدربزرگ خود برود و از محفل پرواز جا بماند. تهران! سینه چاک بده و خوب نگاه کن؛ این نه روضه مصیبت، که نقشه غیرت، بزم شرف و تندیس عزت مردمی است که پای جان و آشیانه‌شان، شجاعانه تا عرش قد کشیدند.

  • روزگار غریب!

    وطن، میدان آزمون عشق است؛ نه ابزار قدرت

    روزگار غریب!

    مرضیه کیان، خبرنگار: وقتی شب روی شهر می‌افتد، بعضی‌ها از پنجره فقط چراغ‌های میدان را می‌بینند؛ بعضی دیگر صدای جمعیتی را می‌شنوند که با پرچم ایران ایستاده است تا یک جمله را به گوش جهان برساند: این خاک فروشی نیست. در همان ساعت‌ها، در فضای مجازی کسانی با نام آزادی از حمله خارجی استقبال می‌کنند و به حضور مردم در خیابان طعنه می‌زنند. همین تناقض، پرسش وطن‌پرستی را از بحثی انتزاعی به آزمونی فوری بدل کرده است.

  • در ستایش خنده‌ای شریف در روزگار شوخی‌های سخیف

    چرا جامعه بیش از هر زمان، به کمدی شریف نیاز دارد؟

    در ستایش خنده‌ای شریف در روزگار شوخی‌های سخیف

    مرضیه کیان، خبرنگار: شاید در هیاهوی فشارهای روزمره، دویدن‌های بی‌پایان در چرخ‌دنده‌های معیشت و اضطراب‌های ریز و درشتی که از در و دیوار زندگی مدرن می‌بارد، صحبت از سرگرمی در نگاه اول لوکس یا کم‌اهمیت به نظر برسد؛ اما واقعیت زیست جمعی امروز چیز دیگری می‌گوید. انسان معاصر، بیش از هر زمان دیگری در تاریخ، محتاج فضاهایی برای تنفس، رهایی از خستگی‌های فرساینده روحی و تجربه لحظاتی سبک‌بار و شاد در کنار کسانی است که دوست‌شان دارد. چه از قاب نقره‌ای سینما، چه در قاب کوچک پلتفرم‌های خانگی و چه در فضای نفس‌به‌نفس سالن‌های تئاتر، «حال خوب» دیگر یک تفریح حاشیه‌ای نیست؛ یک ضرورت حیاتی برای تاب‌آوری اجتماعی و ترمیم رشته‌های پیوند خانواده است؛ ضرورتی که متاسفانه در بازار آشفته تولیدات امروز، کمتر پاسخ درخور و شایسته‌ای دریافت می‌کند.

  • همیشه در اوج

    روایت عقاب‌های آموزش‌دیده در آمریکا برای خاک ایران

    همیشه در اوج

    مرضیه کیان، خبرنگار: آنها در پایگاه‌های نظامی تگزاس، آلاباما و می‌سی‌سی‌پی، در بالاترین سطوح استانداردهای هوانوردی ارتش ایالات متحده آمریکا  آموزش دیدند؛ جوانانی آراسته در لباس‌های نظامی که در آسمان پایگاه هوایی «ریس» و «فورت‌راکر»، پیچیده‌ترین مانورها را به نمایش گذاشتند. با پایان دوره‌های آموزشی، طبق روال معمول و بر اساس سوگند نظامی خود، به ایران بازگشتند تا دانش فنی‌شان را در خدمت یگان‌های خود قرار دهند.

  • دو ستاره در غبار چمران

    نقل چهارشنبه‌ها از آنها که ستون خیمه‌ها شدند

    دو ستاره در غبار چمران

    مرضیه کیان، خبرنگار: روایت نوزدهم، حکایت دو برادر است در حصار امن خانه‌ای که با کینه موشک‌های رژیم صهیونیستی آوار شد؛ علیرضا و محمدرضا نادرخمسه. مهندس ۳۲ ساله کشتی‌سازی که سایه امن برادر بود و نوجوان ۱۷ ‌ساله‌ای که پای گچ‌گرفته‌اش او را خانه‌نشین کرده بود. بامداد ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، دست ناپاک دشمن بر بام شهرک چمران فرود آمد تا آشیانه‌ای را به خاکستر بنشاند. تهران! این نقل دو سرو در خاک خفته است؛ حماسه‌ای از برادری و تاوانی سنگین که این خاک برای ایستادگی‌اش می‌دهد.

  • شاعر خط آتش

    در دومین پاییز پس از کوچ فرمانده بیروت

    شاعر خط آتش

    مرضیه کیان، خبرنگار: شامگاه ششم مهر ۱۴۰۳، وقتی غرش بمب‌های سنگرشکن، سکوت منطقه ضاحیه در جنوب بیروت را در غباری از دود، آتش و خاکستر فرو برد، تاریخ معاصر مقاومت یکی از دراماتیک‌ترین و سرنوشت‌سازترین لحظات خود را به ثبت رساند.

  • فرماندهان بی‌تصویر

    روایتی از سردار حسین ظریفی که مظلومانه ردای شهادت را به تن کرد

    فرماندهان بی‌تصویر

    مرضیه کیان، خبرنگار: خبر کوتاه بود و در هیاهوی اخبار روزمره، شاید برای بسیاری از شهروندان در شهرهای دوردست، تنها یک تیتر چندخطی به نظر می‌رسید: سردار سرتیپ پاسدار حسین ظریفی، فرمانده قرارگاه عملیاتی شهید سجاد سراوان، در خط مقدم نبرد با تروریست‌های مسلح به شهادت رسید. اما در پس این عبارت‌های نظامی و رسمی، واقعیتی سترگ و تکان‌دهنده نهفته است؛ واقعیتی درباره مردانی که بدون قاب دوربین‌ها، هیاهوی رسانه‌ای و تشریفات مرسوم، حائل میان آرامش ما و هجوم بی‌امان ناامنی در خشن‌ترین جغرافیای مرزی کشورند.

  • مرد باصفای شهر ری

    مرد باصفای شهر ری

    مرضیه کیان، خبرنگار: روایت هجدهم،‌ قصه مردی باصفا از دیار ری است که شهادت را نه در هیاهوی نام و نشان، که در خلوت خدمت به اهل خانه و صفای باطن جست‌وجو می‌کرد. آقامحمدجواد برهانی، پاسدار رشیدی که مهربانی‌اش پناه خانواده بود، در تهاجم موشکی تیر به معراج پر کشید تا تاج عزت را بر سر همسر صبور و دو طفل خردسالش، حانیه و امیرحسین بنشاند. این حکایت عاشقانه‌ای است از پیوند دل‌ها؛ مردی که حتی پس از پرواز، با نشانه‌های روشن حضورش، زنده ‌بودن شهید را بر همگان آشکار می‌کند.

  • خون دادیم خاک، هرگز!

    روایتی از نیم قرن پایداری، ایثار و ایستادگی ملی

    خون دادیم خاک، هرگز!

    مرضیه کیان، خبرنگار: مرزهای این جغرافیا هرگز صرفا با خطوط مقعر و محدب روی کاغذهای دیپلماتیک یا عهدنامه‌های بین‌المللی تحدید نشده‌اند؛ این خطوط با جوهر سرخ شریان‌های نسلی کشیده شده که در بزنگاه‌های تاریخ، سینه خود را سپر گلوله کردند تا وجبی از این خاک کم نشود.

  • افسون الگوریتم

    ورود رسمی هوش مصنوعی به ویترین جشنواره‌های سینمایی

    افسون الگوریتم

    مرضیه کیان، خبرنگار: اضافه‌ شدن بخش ویژه هوش مصنوعی به رویدادهای معتبری چون «پانزدهمین جشنواره بین‌المللی فیلم ۱۰۰» و «سی‌وهشتمین جشنواره بین‌المللی فیلم‌های کودکان و نوجوانان»، فراتر از یک تغییر ساده در جدول فراخوان‌هاست؛ این تصمیم، نشانه‌ای روشن از پختگی، چابکی و روزآمدی مدیریت فرهنگی کشور به شمار می‌رود. در روزگاری که شتاب شگفت‌انگیز دگرگونی‌های نوین، شیوه‌های سنتی تولید تصویر را زیرورو کرده، بدنه جشنواره‌ای ما به جای سنگربندی‌های بدبینانه و عقب‌نشینی در برابر پدیده‌ای تازه، آغوش خود را به روی جریان روز دنیا گشوده است.

  • در باب غیرت مریم واحدپناه

    نقل چهارشنبه‌ها از آنها که ستون خیمه‌ها شدند

    در باب غیرت مریم واحدپناه

    مرضیه کیان، خبرنگار: روایت هفدهم است؛ پای غیرت که در میان باشد، زن و مرد نمی‌شناسد و خاک قطعه ۴۲ گواه این شجاعت است. امروز رخصت بدهید نقل شیرزنی نجیب از دل همین شهر را عرض کنم. مریم‌خانم واحدپناه، کارمند حسابداری اوین؛ همان دختری که شب قبل غسل شهادت کرد و با کینه موشک‌های صهیونیست آسمانی شد. بنشینید تا برای‌تان از غیرت دختری بگویم که در روز ناامنی پایتخت، التماس خواهر را برای ماندن نشنیده گرفت تا حساب مواجب همکارانش لنگ نماند؛ قصه زنی که پای حق‌الناس ایستاد و با طهارت پر کشید.

  • پرواز ابدی دخترک ژیمناست

    نقل چهارشنبه‌ها از آنها که ستون خیمه‌ها شدند

    پرواز ابدی دخترک ژیمناست

    مرضیه کیان، خبرنگار: بعضی آدم‌ها مثل پرنده‌اند؛ برای پرواز خلق شده‌اند، نه برای خاک‌نشینی. روایت شانزدهم، قصه همین پرواز ناتمام است. تارا؛ همان دخترک ژیمناست ۱۲ساله‌ای که در تلاطم جنگ ۱۲روزه، درست در اوج آرزوهای طلایی‌اش با پدر و مادرش زیر آوار برج ارکیده پر کشید. دختری که قرار بود مدال‌هایش بر گردن ایران بدرخشد، اما سقف آسمانش با کینه صهیونیست‌ها فرو ریخت. حالا لباس ورزشی او بر دیوار خانه، نه یک یادگاری تلخ، که پرچم استوار انتقامی است که قرار است در سکوی قهرمانی به اهتزاز درآید.

  • صدای ناشنیده بهشتی

    روایتی ناگفته از معمار ناشناخته انقلاب اسلامی

    صدای ناشنیده بهشتی

    مرضیه کیان،‌ خبرنگار: پاییز سال ۱۳۵۷ با گام‌های سنگین و ملتهب تاریخ به روزهای سرنوشت‌ساز عاشورا رسیده بود. پایتخت در تسخیر موج خروشانی از انسان‌هایی قرار داشت که خیابان‌های خاکستری را به رودی از اراده بدل کرده بودند. مقصد، میدان شهیاد بود؛ نمادی از معماری مدرن پهلوی که در بیستم آذر همان سال به صحنه بزرگ‌ترین همه‌پرسی خیابانی قرن تبدیل شد. در میان بهت ناظران بین‌المللی و لرزه بر اندام ساختار حاکم، صدایی با طمأنینه‌ای غریب و ادبیاتی حقوقی و استوار از بلندگوها برخاست. مردی که پشت تریبون قرار گرفت، بیانیه‌ای ۱۷ ماده‌ای را بند به بند قرائت کرد و از عمق جان صدها هزار نفر «صحیح است» گرفت؛ متنی که تیر خلاص را بر پیکره سلطنت نشاند. او سیدمحمد بهشتی بود؛ مردی که تاریخ رسمی اغلب تصویرش را در چارچوب چند قضاوت اداری یا تصاویر روزهای پس از پیروزی خلاصه کرده، اما لایه‌های عمیق زیست فکری و ناگفته‌های شخصیتش زیر غبار زمان مکتوم مانده است.

  • هم‌پای هجرت

    هم‌پای هجرت

    مرضیه کیان، خبرنگار: کاروان غریب مدینه وقتی پس از طی فرسنگ‌ها راه پرخطر، در بیست‌وسوم ربیع‌الاول به خاک قم رسید، تاریخ در برابر یکی از عمیق‌ترین و ناب‌ترین تجلی‌های پیوند خواهر و برادری زانو زد. بانویی که برای پیوستن به برادر و ولی زمانه خویش، رنج هجرت از دیار مألوف را به جان خرید، در مسیر حق از پای ننشست و با گام‌های استوار، جغرافیای ایمان را در فلات ایران بازتعریف کرد.

  • خاکستر اوین و قامت بلند تهران

    نقل چهارشنبه‌ها از آنها که ستون خیمه‌ها شدند

    خاکستر اوین و قامت بلند تهران

    مرضیه کیان، خبرنگار: روایت پانزدهم است؛ دیگر رخت عزا پوشیدن کار ما نیست، ما جامه رزم به تن داریم. امروز رخصت بدهید نقل یک جوان ۲۴ ساله از دل همین تهران را عرض کنم. آقاسیدمحمدامین روشن‌روح، لیسانس حسابداری و سرباز وظیفه اوین؛ همان جوانی که در شامگاه شوم خرداد با کینه موشک‌های صهیونیست پر کشید. بنشینید تا برای‌تان از غیرت جوانی بگویم که آن روز نوبت شیفتش نبود، مرخصی داشت و مادر التماسش کرد بماند، اما دلش تاب نیاورد و رفت تا دفتر مرخصی رفقایش را امضا کند و خودش برات شهادت بگیرد؛ قصه جوانی که ایستاد و مردانه سلام آخر را داد.

  • درس تـمرین انتــظار

    معمای ناتمام ربودن پیشوای گفت‌وگو در لیبی همزمان با سالروز این حادثه

    درس تـمرین انتــظار

    مرضیه کیان، خبرنگار: آخرین تصویر ثبت‌شده از او، گام‌های استوار مردی بلندقامت با عبای تیره و عمامه‌ای سیاه در فرودگاه طرابلس است؛ مردی که نگاه نافذش فراتر از مرزهای جغرافیایی خاورمیانه را می‌دید و کلامش بذر امید را در دل محرومان می‌کاشت. ۳۱ اوت ۱۹۷۸ (۹ شهریور ۱۳۵۷)، تاریخی است که تقویم منطقه برای همیشه در بهت آن متوقف ماند. امام موسی صدر به همراه دو یار همیشگی‌اش، شیخ محمد یعقوب و عباس بدرالدین، پس از چند روز اقامت رسمی در لیبی و در آستانه دیدار با معمر قذافی، ناگهان در غباری از دسیسه و سکوت ناپدید شدند. معمایی که دهه‌هاست وجدان بیدار جامعه جهانی را به چالش کشیده و داغی التیام‌ناپذیر بر پیکره خاورمیانه نشانده است.

  • سالک گره‌گشا

    روایتی از زیست شیخ نخودکی در سالروز درگذشت این عارف نامدار

    سالک گره‌گشا

    مرضیه کیان، خبرنگار: باد خنک سحرگاهی، صحن عتیق را دور می‌زند و عطر گلاب و اسفند را میان زائران دل‌شکسته پخش می‌کند. در گوشه‌ای از این آستان ملکوتی، مردی آرام خفته که نامش بیش از نیم قرن با گره‌گشایی، کرامت و سلوک ناب شیعی پیوند خورده است. شیخ حسنعلی اصفهانی، مشهور به شیخ نخودکی، فراتر از یک نام در کتب ادعیه و روایت‌های کرامت‌گونه، حقیقتی جاری در زیست معنوی مردم این مرزوبوم است.

  • راز سرفه‌های شبانه در سینه تهران

    نقل چهارشنبه‌ها از آنها که ستون خیمه‌ها شدند

    راز سرفه‌های شبانه در سینه تهران

    مرضیه کیان، خبرنگار: تهران! بیدار شو و به این دفترچه خونین نگاه کن. لای این برگه‌ها راز مردی پنهان است که در تاریکی شب خس‌خس سینه او خواب را از چشم ستاره‌ها می‌گرفت. سرداری که با لباس خاکی رفت و در سکوت و گمنامی سوخت. مردی که زیر سقف آسمان تو قدم زد اما هیچکس او را نشناخت. بعضی آدم‌ها مثل ریشه درخت هستند؛ زیر خاک می‌مانند تا قامت درخت استوار بماند. قصه چهاردهم سرفه‌های شبانه و انگشتان سوخته یک آبدارچی گمنام است.

  • کابوس ساواک

    در سالروز شهادت شهید سیدعلی اندرزگو به زندگی رمزآلود او می‌پردازیم

    کابوس ساواک

    مرضیه کیان، خبرنگار: شب‌های تهران، آنجا که صدای اگزوز خودروهای لوکس و موسیقی‌های تند، سکوت خیابان‌های شمال شهر را می‌شکند، نام یک نفر بیش از همه تکرار می‌شود: «اندرزگو». جوانی که پشت فرمان یک خودروی گران‌قیمت نشسته و در ترافیک نمایشی این بلوار به دنبال جلب توجه است، شاید هرگز نداند مردی که این خیابان به نام اوست، چطور ۱۴ سال تمام، سایه‌وار زندگی کرد و حتی نام واقعی‌اش را از نزدیک‌ترین آدم‌های زندگی‌اش پنهان نگه داشت.

  • طبیبان خط‌شکن

    روایت فرهنگ ایستادگی به مناسبت روز پزشک

    طبیبان خط‌شکن

    مرضیه کیان، خبرنگار: یکم شهریور، تنها یادبودی تقویمی برای پاسداشت روپوش‌های سپید نیست؛ تداعی‌گر فرهنگ شگرفی است که در آن، سوگند طبابت با خون و خاکستر گره می‌خورد. آنجا که صدای سوت خمپاره‌ها و غرش موشک‌ها گوش آسمان را کر می‌کند، دستان سپیدپوشانی معجزه می‌آفرینند که خود در صف اول ایثار ایستاده‌اند. از بیمارستان‌های صحرایی جنوب و غرب در روزهای پرالتهاب دفاع مقدس تا مطب‌های ویران‌شده در غرب تهران و اورژانس‌های بمباران‌شده در جنگ ۴۰ روزه، کادر درمان همواره تندیس زنده «فرهنگ مقاومت» بوده‌اند.

  • روزنامه دیواری مقاومت

    نگاهی به دیوارنوشته‌های مقاومت در فلسطین به مناسبت روز جهانی مساجد

    روزنامه دیواری مقاومت

    مرضیه کیان،‌ خبرنگار: وقتی تمام تریبون‌های رسمی خاموش می‌شوند، وقتی لنز دوربین‌های بین‌المللی با اراده سیاستمداران غربی جهت خود را تغییر می‌دهند و کلمات در چنبره سانسور گرفتار می‌آیند، این دیوارها هستند که زبان باز می‌کنند. در فلسطین، مساجد تنها عبادتگاه نیستند؛ آنها سنگرهای فرهنگی، اتاق‌های فکر و البته بزرگ‌ترین و صادق‌ترین رسانه‌های میدانی مقاومت‌اند. در دهه‌های گذشته، دیوارنوشته‌های مساجد از غزه تا کرانه باختری، مرزهای شعارنویسی خیابانی را درنوردیده و به متنی ادبی، هنری و تاریخی برای خوانش تاریخ مقاومت تبدیل شده‌اند.

  • میراث نان حلال

    نقل چهارشنبه‌ها از آنها که ستون خیمه‌ها شدند

    میراث نان حلال

    مرضیه کیان،‌ خبرنگار: بعضی آدم‌ها مثل ستون خانه هستند؛ بی‌صدا بار می‌کشند، دیده نمی‌شوند، اما اگر نباشند سقف روی سر ویران می‌شود. روایت سیزدهم قصه یکی از همین ستون‌هاست. حاج غلامرضا فرقانی؛ همان پدر آرام و زحمتکش که ظهر ۲۵ خرداد ۱۴۰۴ در پارکینگ خونین میان آوار، سفر خود را ناتمام گذاشت. مردی که میراث او فقط نان حلال بود تا تهران بداند ریشه مقاومت با خون همین پدران فداکار جان می‌گیرد.